تبليغاتX
افزایش وزن

افزایش وزن

قت ملاقات که تمام شد،

کیارش این را گفت و از جلوی مغازه ساعت فروشی سیروس پرید روی لبه جدول که برود آن طرف خیابان، گوشی اش زنگ خورد، دستش را کرد توی جیبش و گوشی را در آورد، مادر بود.

الو مامان دارم میاا………….صدای ترمز کشدار ماشین توی خیابان پیچید، همه مغازه دارها سریع بیرون پریدند. تویوتا کمری مشکی وسط خیابان ایستاده بود، چند متر آن طرف تر کیارش روی زمین افتاده بود، گوشی موبایلش توی چمن های وسط بلوار بود. سیروس قبل از همه به طرف او دوید. یا ابالفضل! …کیارش.. کیارش…. کیارش نفسش در نمی آمد، صورتش کوبیده شده بود روی آسفالت، زانوی شلوارش پاره شده بود و خون سرخی روی خیابان جاری شده بود. خوبی کیارش؟! به هوشی؟ آخ…..پااااامم.سیروس نفس راحتی کشید، خیالش راحت شد که کیارش هوشیاری اش را از دست نداده، با دست های بزرگش او را بغل کرد و به طرف ماشین آورد و داد زد: در رو باز کن خانوم! جوون مردم رو زدی کشتی حاضر نیستی از ماشین بیایی پایین؟! دختر از ماشین پیاده شد، بدنش آشکارا می لرزید، روسری اش کج و لب هایش خشک شده بود.

من نفهمیدم…..یهو اومد وسط خیابون…….کیارش ناله می کرد، سیروس خیلی سریع او را گذاشت روی صندلی عقب ماشین و بعد کلید مغازه اش را از همانجا پرت کرد طرف ناصر و گفت: هوای مغازه رو داشته باش، حاجی یه ساعت دیگه میاد، جریان رو بهش بگو، ما می ریم همین بیمارستان خیابون پشتی، سر ظهر هم کرکره رو خودت بکش پائین. بعد رو کرد به دختر جوان و گفت: د یالا راه بیفت! داره همینجوری خون ازش می ره، بجنب برسونیمش یه جا! دختر مثل کسی که پاهایش توی سیمان گیر کرده باشد از جایش تکان نمی خورد، هنوز دستش می لرزید. آقا من نمی تونم….. نمی تونم برونم! سیروس به طرفش آمد و سوئیچ را از او گرفت، دختر از در دیگر سوار شد. دوباره سیروس از پنجره ماشین سرش را بیرون آورد و گفت: ناصر! شماره ماشین رو یادداشت کن، با چند نفر از بچه ها یه صورتجلسه بنویسید امضا کنید، تو کلانتری به درد می خوره. اسم کلانتری را که آورد اشک لیز خورد روی گونه های دختر، کیارش هم ناله می کرد. سیروسسسس! بجنب دیگه…سوختم….پام داره آتیش می گیره…. روی صندلی پشتی دراز کشیده بود، خون از پایش روی صندلی می ریخت. سیروس خیلی سریع ماشین را از بین جمعیتی که دور و بر آنها ایستاده بودند و نگاهشان می کردند بیرون کشید و پایش را روی پدال گذاشت، قیافه سیروس با هیکل درشت و عضلات ورزیده اش و تُن صدای کلفتش آنقدر جدی بود که دختر حتی جرات کوچک ترین اعتراضی نمی کرد. آقا من زنگ بزنم به بابام؟! زنگ بزن! به بابات! به ننه ات! به هر کی می شناسی، آدرس بیمارستان رو بده، تو همین خیابونه، بگو زدی پسر مردم رو نفله کردی! آخه من نمی دونم دختر رو چه به رانندگی! دختر ساکت بود و آرام شماره را از توی گوشی اش گرفت.دو ساعت بعد اتاق ۱۵۳ شلوغ ترین اتاق بخش بود، به سختی می شد کیارش را شناخت، صورت و سرش را باند پیچی و پایش را توی گچ به وزنه ای آویزان کرده بودند. سیروس داشت برای مامور پلیسی که تند تند چیزهایی را می نوشت حرف می زد.

مادر بمیره! کیارش! عزیزم! پسرم! قربونت برم! سرت درد نمی کنه؟

مادرم! نمی بینید دهنش رو نمی تونه تکون بده! اجازه بدید استراحت کنه، خدا رو شکر علائم ضربه مغزی رو نداره، یه شکستگی داره توی درشت نی پاش، خوب میشه، چیزیش نیست. مادر از خونسردی پرستار که همزمان داشت سرم را به دست کیارش وصل می کرد شاکی شد و گفت: چیزیش نیست؟ پسر دسته گلم رو بستین به تخت می گین چیزیش نیست؟ مهندسم ببین به چه روزی افتاده! من باعث و بانی اش رو می ندازم زندون تا درس عبرت بشه واسه بقیه! این را با چنان لحن جدی گفت که سارا آرام خودش را پشت مادرش قایم کرد. پدر سارا که موهای جوگندمی داشت جلوتر آمد و گفت: من خیلی از شما عذر می خوام خانم! شما حق دارید ناراحت باشید، هر جور بفرمایید ما جبران می کنیم، خدا رو شکر که اتفاق بدتری نیفتاده. مرد جا افتاده و معقولی به نظر می رسید، در این چند ساعت همه جوره هزینه ها را پذیرفته بود، کلانتری رفته بود و بدون هیچ حرف و حدیثی همه تقصیرها را گردن گرفته بود، نشان می داد که آدم اصل و نسب داری است، مادر آرام شد و زیر لب ذکر می گفت، تا پایان روز پشت سر هم دوستان و آشناهایی که خبر را شنیده بودند از در وارد می شدند و حال و احوال می پرسیدند. کیارش که لب از لب نمی توانست وا بکند، تنها با اشاره چشم و ابرو جواب می داد. وقت ملاقات که تمام شد، مادر اصرار کرد پیش او بماند، اما کیارش مخالف بود و با دستش به سیروس اشاره کرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 16:5  توسط   | 

چرا علاقه دارید با افراد مثل خودتان ازدواج ‌کنید؟

چرا علاقه دارید با افراد مثل خودتان ازدواج ‌کنید؟

بررسی‌ها نشان داد که هر اندازه فرد مورد نظر به ما شبیه‌تر بود، بخش بیشتری از قسمت مرکزی مغز که به مرکز تصمیم و کنترل هیجانات و تصمیمات مربوط است، برای فعالیت باز می‌شد و …
محققان دریافته‌اند که قسمتی از مغز که هیجانات و احساسات را کنترل می‌کند، در هنگام مشاهده افراد مشابه خودمان فعال‌تر می‌شود.
به گزارش اعتدال ، دانشمندان توانستند پاسخ این پرسش را که” چرا به طور طبیعی با افراد هم طبقه خود، دوست شده و یا ازدواج می‌کنیم” دریابند.
دکتر کارولینا زینک در انستیتو سلامت ذهنی در مریلند آزمایشی را ترتیب داد که بر اساس آن به ۲۳ نفر اطلاعات افرادی نزدیک به وضعیت اقتصادی ، اجتماعی بالاتر و پایین‌تر آن‌ها نشان داده شد. سپس از طریق MRI فعالیت قسمت مرکزی مغز در هر حالت اندازه‌گیری شد.
بررسی‌ها نشان داد که هر اندازه فرد مورد نظر به ما شبیه‌تر بود، بخش بیشتری از قسمت مرکزی مغز که به مرکز تصمیم و کنترل هیجانات و تصمیمات مربوط است، برای فعالیت باز می‌شد.
در واقع مغز افراد متعلق به طبقه بالای اجتماعی هنگام ملاقات با افراد هم طبقه خود فعال‌تر و مغز افراد متعلق به طبقه پایین هنگام ملاقات با افراد هم طبقه خود، واکنش مثبت دارند.
محققان نشان دادند که این نتایج با نتایج به دست آمده از میمون‌ها بسیار سازگار است. در میمون‌ها نیز رفتارها بسته به موقعیت آنان در گروه متفاوت است.
دکتر زینک می‌گوید: نحوه واکنش و رفتار ما با افراد اطراف خود بر اساس موقعیت اجتماعی آنان نسبت به ما صورت می‌گیرد و به همین علت اطلاعات مرتبط با طبقه اجتماعی افراد برای ما بسیار ارزشمند است.
به عنوان یک انسان ما ظرفیت تشخیص محیط بیرونی را برای انتخاب بهترین و مناسب‌ترین احساس برای خود داریم.
مغز ما حالت ایستا ندارد و می‌تواند خود را با شرایط وفق دهد. زمانی که موقعیت یک شخص عوض می‌شود، انتظار داریم ارزش‌های مرتبط با موقعیت اجتماعی و نظر او نسبت به دیگران نیز در قسمت تصمیم‌گیری تغییر کند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390ساعت 9:59  توسط   | 

هفت تناسب ضروری در ازدواج

هفت تناسب ضروری در ازدواج

ازدواج اگر در چهارچوب درستی نباشد، به جای اینکه آرامش‌دهنده باشد آرامش را برهم می‌زند و یا به جای اینکه با کسی رابطه صمیمانه‌ای پیدا کنیم، ممکن است همیشه با او زندگی کنیم، اما کاملا تنها باشیم. بنابراین، باید در زمان انتخاب همسر چند تناسب کلیدی را در نظر بگیرید که در صورت وجود نداشتن هر کدام از آنها، ازدواجتان با خطر از بین رفتن رو به رو می شود.
 تناسب خانوادگی
شما در بستر خانواده تان شکل می‌گیرید. چهارچوب هر خانواده هم با خانواده دیگر فرق می‌کند؛ یعنی هر خانواده بسته به زمینه فرهنگی و تربیتی‌ای که دارد در فرد تأثیر متفاوتی می‌گذارد. تا جایی که جان واتسون- پدر روان‌شناسی- می‌گوید: پنجاه نوزاد به من بدهید و بگویید چه شخصیت‌هایی لازم دارید؛ دانشمند، پلیس، قاضی، دزد و… چه می‌خواهید؟! من مطابق سفارش شما بیست سال بعد این افراد را تحویل می‌دهم. در واقع او می‌خواهد بگوید که تربیت، نقش بسیار پررنگ‌تری از زمینه‌های دیگر مثل ژنتیک دارد.
اما با وجود نقش مهمی که خانواده در شکل‌گیری شخصیت فرد ایفا می‌کند، این مسئله در ازدواج های امروزی خیلی وقت ها با فرضیه «من قرار است با خودش زندگی کنم، نه خانواده اش!» نادیده گرفته می‌شود. گاهی حتی دختر و پسر، همدیگر را خارج از بسته خانوادگی می‌بینند. مثلا در دانشگاه با هم آشنا می‌شوند، در حالی که نمی‌دانند طرف مقابلشان محصول چه خانواده‌ای است!
اما وقتی کسی می‌گوید که ما از نظر خانوادگی به‌هم می‌خوریم، آیا به طور خاص، بستر فرهنگی و شیوه‌های تربیتی رایج در خانواده را بررسی کرده و به این نتیجه رسیده‌است؟ گاهی دو نفر با هم ازدواج می‌کنند و از نظر فرهنگی و خانوادگی به هم شبیه هستند، اما شیوه‌های تربیتی آنها متفاوت است!
مثلا در خانواده پسر، زن جایگاه و ارزشی ندارد. مادر پسر،سی سال است که زندگی کرده ولی هیچ‌چیز متعلق به او نیست و وظیفه‌ای جز بچه داری و پخت و پز و رُفت و روب نداشته است. پسری که نگاهش به زن این‌گونه شکل گرفته اگر با دختری ازدواج ‌کند که در ساختار خانواده‌اش مادر محور بوده و تعیین تکلیف می‌کرده است در زندگی به مشکل برمی خورند. پس این دو، تناسب خانوادگی ندارند هرچند از نظر سطح تحصیلات و وضعیت مالی شبیه و در یک طبقه باشند.
اعتقادات و باورها، جنس محکمی دارند و به خاطر هیچ‌کس نمی‌آیند و بروند. اگردونفر که با هم ازدواج می‌کنند، این تناسب را ندارند، باید بدانند که اعتقادات تغییری نمی‌کند مگر براساس شناخت. به‌عنوان مثال، دختری به حجاب اعتقاد ندارد. پسری با او ازدواج می‌کند و می‌گوید به خاطر من حجاب بگذار. ممکن است دختر بپذیرد ولی اعتقادی به آن ندارد
 تناسب فرهنگی
عشقفرهنگ یعنی بایدها و نبایدهایی که تعیین تکلیف می‌کند. فرهنگ به ما می‌گوید چه چیزی درست است و چه چیزی غلط؟‌ چه کاری باید انجام شود و چه کاری نباید صورت گیرد؟ از آنجا که فرهنگ‌ها با هم متفاوت هستند، بایدها و نبایدهای آنها نیز فرق می‌کند. به‌عنوان مثال، بایدها و نبایدها در فرهنگ آذری‌ها بسیار متفاوت‌تر از بایدها و نبایدهای فرهنگ شمالی‌هاست؛ حتی گاهی نباید یکی، باید دیگری است.
انسان در فرهنگ خود به طور ناخودآگاه احاطه شده است. از صبح که بیدار می‌شویم این فرهنگ ماست که می‌گوید چطور بیدار شویم و با خانواده چگونه رفتار کنیم، چطور حرف بزنیم و چگونه غذا بخوریم و… هیچ‌کاری نیست که به فرهنگ ارتباط نداشته باشد. بنابراین، لازم است که دختر و پسر از نظر فرهنگ اجتماعی به یکدیگر نزدیک باشند. فاصله‌های فرهنگی زیاد، زندگی این دو را تحت‌الشعاع قرار خواهد داد.
حال اگر ۲ نفر همه خصوصیات‌شان با هم همخوانی داشته باشد ولی تناسب فرهنگی نداشته باشند چگونه برخورد کنند؟ اینجاست که باید از فرهنگ یکدیگر آگاه شوند و آن را بپذیرند؛ این مهم است؛ نه اینکه آن را مسخره کرده و بگویند چه بیخود! اگر این آگاهی و پذیرش باشد، به گونه‌ای هم‌فرهنگ می‌شوند.
تناسب اعتقادی
اعتقادات و باورها، جنس محکمی دارند و به خاطر هیچ‌کس نمی‌آیند و بروند. اگردونفر که با هم ازدواج می‌کنند، این تناسب را ندارند، باید بدانند که اعتقادات تغییری نمی‌کند مگر براساس شناخت. به‌عنوان مثال، دختری به حجاب اعتقاد ندارد. پسری با او ازدواج می‌کند و می‌گوید به خاطر من حجاب بگذار. ممکن است دختر بپذیرد ولی اعتقادی به آن ندارد. حجابی که به خاطر پسر می‌آید، روزی که دختر خاطر پسر را نخواهد و کوچک‌ترین اختلافی پیش آید، برداشته می‌شود. عمل به دستورات دینی بدون پشتوانه اعتقاد فردی تقریبا غیرممکن است. اگر فردی بی‌اعتقاد است، باید ابتدا با مطالعه و تحقیق به اعتقاد محکمی برسد، نه اینکه به خاطر دیگری اعتقاد ظاهری پیدا کند.
طبقه اقتصادی- اجتماعی به انسان‌ها یک نگرش، رفتار و بینش به زندگی می‌دهد. بنابراین وقتی دونفر از دوطبقه اقتصادی- اجتماعی متفاوت ازدواج کنند، از نظر نوع نگاه به زندگی خیلی با هم فرق دارند و نگرش آنها به زندگی خیلی متفاوت است؛ به همین دلیل دچار مشکلات بسیار می‌شوند
تناسب اقتصادی- اجتماعی
تناسب اقتصادیطبقه اقتصادی- اجتماعی، یک نوع نگرش به زندگی ایجاد می‌کند. وقتی دونفر از لحاظ طبقه اقتصادی- اجتماعی با هم فاصله زیادی دارند، نگرش به زندگی و رفتارشان با هم متفاوت است. گاهی آدم‌هایی متعلق به طبقه اقتصادی- اجتماعی بالا نیستند ولی با فعالیت‌های اقتصادی- اجتماعی به این طبقه می‌رسند و صاحب خانه، ماشین و… می‌شوند. اما مردم در یک برخورد یا یک نگاه به آنها می‌گویند تازه به دوران رسیده! و این، نوع رفتار و نگرش آنهاست که مردم را متوجه این موضوع می‌کند.
طبقه اقتصادی- اجتماعی به انسان‌ها یک نگرش، رفتار و بینش به زندگی می‌دهد. بنابراین وقتی دونفر از دوطبقه اقتصادی- اجتماعی متفاوت ازدواج کنند، از نظر نوع نگاه به زندگی خیلی با هم فرق دارند و نگرش آنها به زندگی خیلی متفاوت است؛ به همین دلیل دچار مشکلات بسیار می‌شوند.
تناسب شخصیتی
هر انسانی شخصیت ویژه خود را دارد. اگر دو نفر که ازدواج می‌کنند، تفاوت‌های شخصیتی زیادی داشته باشند در رابطه خود دچار مشکلات زیادی می‌شوند. فرض کنید فردی از نظر شخصیتی برون‌گراست و راحت ابراز احساسات و عواطف می‌کند و بیشتر دوست دارد در جمع باشد؛ این فرد با کسی ازدواج می‌کند که انسانی درون‌گراست و ابراز احساسات برایش سخت است، حضور در جمع برایش خوشایند نیست و ارتباط برقرار کردن با افراد برایش دشوار است.
این دو در طولانی‌مدت دچار مشکل می‌شوند؛با هم هستند ولی احساس تنهایی می‌کنند. جالب اینجاست که در ابتدا به خاطر خصوصیات متضادی که دارند، خیلی جذب همدیگر می‌شوند ولی به تدریج از هم فاصله می‌گیرند چون با هم تناسب ندارند و نمی‌توانند نیازهای همدیگر را برآورده کنند.
تناسب تحصیلی
تحصیل
این تناسب هم نقش مؤثری دارد. اما چون تحصیلات اکتسابی است (یعنی اگر امروز نیست فردا می‌تواند باشد)، جزء مسائلی است که می‌گوییم اگر همه شرایط را دارند و بالقوه می‌توانند ادامه تحصیل دهند، در این ازدواج مشکلی پیش نمی‌آید.
اگر دختر فوق‌لیسانس و پسر لیسانس است، اشکالی ندارد ولی اصولا بهتر است که هر دو هم‌سطح باشند. گاهی دو نفر از مقطع لیسانس با هم آشنا می‌شوند و ازدواج می‌کنند. پسر دکترا می‌گیرد ولی دختر در همان مقطع مانده است. کم‌کم از هم فاصله می‌گیرند و فضای فکری آنها بسیار متفاوت می‌شود. این تغییر در جایگاه ها می تواند زنگ خطری برای زندگی آنها باشد!
رضایت والدین
این جا دیگر بحثی از تناسب های شما و همسرتان نیست و ماجرا مربوط به تناسب عروس و داماد با خانواده ها می شود!  از آنجا که عدم رضایت والدین تا سال‌های بسیار طولانی و حتی تا آخر زندگی تأثیر خود را دارد، خوب است که دو نفری که می‌خواهند ازدواج کنند، حتما خانواده‌هایشان راضی باشند و اگر نیستند باید آنها را متقاعد کرد. باید دلایل مخالفت را دانست چرا که اغلب تجربه آنها باعث می‌شود که دلایل درستی را مطرح کنند و نباید عدم رضایت را سرسری گرفت و باز هم اگر برخلاف همه تلاش‌ها راضی نشدند، بهتر است تا گرفتن رضایت صبر کنند یا به ازدواج دیگری فکرکنند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1390ساعت 10:26  توسط   |