اندیشه های غدیر(تداوم رسالت انبیاء ع )
اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر
در حکایت دیگری آن امام همام میفرماید: رجب ماه عظیمی است که خدای بزرگ در آن ماه حسنات را دو چندان میفرماید و گناهان را از بین میبرد، پس هر کس یک روز از رجب را روزه بگیرد به اندازه راه یکسال از جهنم دور میگردد و چنانچه سه روز روزه گیرد بهشت بر او واجب خواهد گشت. پیامبر اکرم میفرمایند ماه رجب شهر الله الاصم است؛ بدین سبب نام او را اصم نهادهاند که هیچ ماهی به پایه او در عظمت نمیرسد و در بلندای مرتبه استوار است. جاهلان جاهلیت نیز بر رجب حرمت مینهادند و اسلام حرمت آن را افزون نمود، آن گرامی میفرمود: رجب ماه خداست شعبان ماه من است و رمضان ماه امت من است، پس هر کس یک روز از رجب را روزه بگیرد بهشت بر او واجب میگردد و مستحق رضوان الهی خواهد شد. روزه ماه رجب؛ عضب الهی را خاموش سازد و خداوند دری از درهای جهنم را به آن کس که که در ماه رجب روزه بگیرد خواهد بست و اگر کسی به اندازه تمام دنیا طلا انفاق نماید، برتر از یک روز روزه آن نخواهد بود و هر گاه شب شود، دعایش مستجاب خواهد بود. معنای رجب راستی رجب المرجب یعنی چه ؟ از آن رو به این ماه رجب میگویند که به تنهایی مقام بلند و با عظمتی دارد و از آن سو بدان مرجب میگویند که علاوه بر این که خود ماه با عظمتی است و اصالتاً دارای عظمت رتبه است؛ چون عظمت او با ایام الهی دیگری که در این ماه مبارک حادث گردیده در آمیخته "مرجب" نیز نام گرفته است. لیلة الرغائب چه شبی است؟ لیلة الرغائب از بوستان های بزرگ رجب المرجب است، رغائب جمع رغیبه است یعنی بخششی بزرگ و شب رغائب، یعنی شب بخششهای بزرگ و آن اولین شب جمعه هر ماه رجب است، پیامبر گرامی فرمودند؛ از آن شب غافل نشوید که فرشتگان آن را لیلة الرغائب نامیدهاند! چرا که چون پاسی از شب گذشت، هیچ فرشتهای نیست مگر این که در کنار کعبه مشرفه آید و آنگاه خدای بزرگ نظر رحمت بر آنان اندازد و بفرماید: ای فرشتگانم هر چه خواهید به شما عطا نمایم، فرشتگان در پاسخ گویند بارالها از تو میخواهیم روزهداران این ماه را ببخشایی، خدای بزرگ در پاسخ فرماید: بخشیدم. بزرگی و عظمت ماه رجب رجب ماهی است که اگر هیچ اتفاقی در آن نمیافتاد؛ نیز ویژگی خود را از دست نمیداد اما حوادث تلخ و شیرین روزگاران مقدس بر عظمت این ماه افزوده است که اشارت به آنان خالی از لطف نیست. ولادت امام باقر العلوم علیه السلام غره این ماه با ولادت سراسر سعادت اختر پنجم آسمان ولایت؛ عالم آل محمد، امام محمد باقر علیه السلام، مصادف است. همو که در حادثه کربلا 4 ساله بود و حضرت ختمی مرتبت صلوات الله علیه و آله در بیانی که جابر بن عبدالله انصاری، آن صحابی با وفا نقل مینماید به او سلام رسانیده و در آن حکایت حضرت رسالت پناه نام تمامی اوصیاء خویش را بیان میفرماید. حکایت ملاقات جابر با امام باقر(علیه السلام) در حکایتی است که جابر بن عبدالله انصاری در مسجد مدینه مینشست و پاسخ پرسشهای دینی مردمان را میداد و هر از گاهی چند با صدایی ضعیف لرزان و بلند میفرمود یا باقرالعلم، اهل مدینه گفتند که او هرم (پیر) گردیده و هذیان میگوید، گفت که نه والله من عبث(بیهوده) نمیگویم، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) به من فرمود که "ای جابر به زودی مردی از اهل بیت مرا خواهی دید که نام او نام من و شمائل او چون روی زیبای من است که دانش را میشکافد و لطایف علم را از نهانخانه آشکار خواهد کرد" و من از هنگامی که پیامبر چنین فرموده تا به امروز منتظر دیدن روی او هستم و بدین سبب است که بیاختیار نام او را فریاد میزنم، میگویند اتفاقاً روزی گذر جابر به کوی و برزن های مدینه افتاد و هنگامی که به خانه امام سجاد(علیه السلام) رسید، خردسالی را دید که چهرهاش آشنا مینمود و شمایلش بوی نبوی داشت او را به نزد خویش طلبید و گفت: بزرگ زاده؛ نام مقدست چیست؟ آن کودک در پاسخ فرمود من محمد بن علی بن الحسین بن علی ابن ابیطالب (علیهم السلام) هستم، آنگاه جابر سر مبارک حضرتش را بوسه زد و گفت پدر و مادرم فدای تو باد، که جدت حضرت ختمی مرتبت به تو سلام رسانده است. روشندلی جویای خورشید در نقلی دیگر آمده که جابر بن عبد الله انصاری(ره) در اواخر عمر نابینا گردید و چون در کوچههای مدینه گام بر میداشت، بزرگ زادهای بدو سلام کرد، جابر از نامش جویا شد و او گفت من محمد فرزند علی فرزند حسین فرزند علی امیرالمؤمنین هستم، جابر حضرت را به نزد خود طلبید و او را بوسید و گفت بابن رسول الله؛ ان رسول الله یقرئک السلام یعنی ای پسر پیامبر گرامی؛ به درستی که نیای بزرگت پیامبر اسلام بر تو درود فرستاده است، امام در پاسخ فرمودند و علی رسول الله السلام و رحمة الله و برکاته امام در پاسخ فرمودند درود ما و بخشایش و برکات گسترده خدا بر آن پیامبر بزرگ . ادامه دارد....... او اینک در آستانه مرگ ایستاده است، کسان و بستگانس همه گرداگرد او، ملتهب و در تاب و تب. دخت یگانه اش اما از همه بی تابتر. افول ستاره های اشک بر آسمان گونه زهرا(س) تنها صحنه دلخراشی بود که بیش از هر چیزجان پیامبر(ص) را می آزرد. براستی چه سخت وغم انگیزاست که کسی پاره ای از وجودش را، میوه دلش را، غرق در طوفان اشک و اه ببیند و طاقت بیاورد. او اگر لب فرو می بست و به اشاره و ایمایی فلب دختر را آرام نمی ساخت بیم آن بود که مرغ روح از سینه زهرا به آسمان پر کشد. پس باید چیزی بگوید تا خود و دختر را از این رنج جانگزا برهاند. به سختی سر مبارکش را به سوی فاطمه چرخاند و با اشاره چشم او را نزد خود فرا خواند. با آستین محبت سیلاب اشک را از گوشه چشمان فاطمه سترد. آنگاه فرمود: - نور چشم پدر! پاره جگرم! این همه بی قراری برای چیست؟ این گریه ها عاقبت تو را خواهد کشت. بیش از این بر جگر سوخته پدر آتش نزن! آیا برای چیزی گریه می کنی که از آن گریزی نیست؟ فاطمه اما در میان گریه و بغض پاسخ داد: -پدر!چگونه چیزی را از من می خواهی که از داشتن آن ناتوانم؟! من چگونه می توانم باری را بر دوش کشم که کوهها از برداشتن آن ناتوانند؟! نه پدر! این را از من مخواه! سخن که به اینجا رسید پیامبر پرده از رازی گشود که چون مرهمی تسلی بخش، دریای متلاطم جان فاطمه را به ساحل آرامش برد. پس از آن، نگاه حاضران بود که با تعجب به هم گره می خورد. خدایا! پیامبر مگر چه گفت که این چنین فاطمه را آرام کرد. او مهر از سر کدام راز برگرفت که چون آبی خنک بر کویر سوزان دل فاطمه بارید؟ آری! آنچه آن روز از گلوی پیامبر بر گوش فاطمه تراوید وعده دیداری دوباره بود. گفته بود تو زودتر از دیگران به آغوش پدر باز خواهی گشت... ... روزها از پی هم می گذشتند و فاطمه همچنان وعده پدر را انتظار می کشید. اما بالاخره آن روز هولناک رفته رفته از راه رسید... ...امروزهفتاد و پنج روز است که از آن ماجرای وفات پدر می گذرد. بانو از صبح فرموده بود تا ندیمه اش، اسماء بنت عمیس، بسترش را بر وسط اتاق بگستراند. فرزندانش را یکایک بوسید و برای آخرین بار موهایشان را خود آراست. افسوس که چه زود گمان بچه ها که می پنداشتند مادر بهبود یافته است فرو ریخت. از همه دلخراشتر لحظه وداع فاطمه با علی بود. خدایا، علی با فقدان فاطمه چگونه سر کند؟ این همه بارمصیبت و رنج را کجا برد؟ سنگینی بار این فراق شانه های کوه علی را فرو خواهد شکست. اما مگر کسی را یارای آن است که در برابر مشیت الهی بایستد! او قضای خویش را پیش خواهد برد. دم دمای غروب بود که فرشته مرگ، درب خانه علی را کوبید. و ازاین پس علی بود و تنهایی! شب بود و یک سینه فریاد مولا بر حلقوم چاه دغدغه معلم هميشه اين است که حيات بشر، بر مدار ارزش ها و کرامت انساني بچرخد و شناخت خدا و مکتب و دين، همت اساسي آدمي باشد و هيچ بيگانه اي را مجال تجاوز به فرهنگ ارزشي دين و ميهن فراهم نيايد. در اين مسير خطير، بزرگاني گام نهاده اند که نامشان بر تارک زمان مي درخشد. علامه شهيد استاد مرتضي مطهري (رحمه الله) از همين طايفه مقدس است که در سنگر تعليم و تعلم، به قله هاي رفيعي دست يافت تا آنجا که معمار انقلاب اسلامي ـ که خود معلمي بزرگ است ـ همه آثارش را مفيد مي داند و بهره برداري از آنها را سفارش مي کند ... مفهوم علم ـ امروزه در زبان پارسي و عربي كلمه «علم» به دو معناي متفاوت بكار برده مي شود. 1- معناي اصلي و نخستين علم، دانستن در برابر ندانستن است. قرآن كريم به اين معنا اشاره دارد كه « هل يستوي الذين يعلمون و الذين لا يعلمون» «آيا يكسانند آنان كه مي دانند و آنان كه نمي دانند.» (زمر/ 9)از اين منظر به همه دانستنيها صرف نظر از نوع آنها علم گفته مي شود مطابق اين معنا، اخلاق، رياضیات، فقه، دستور زبان، مذهب، زيست شناسي و نجوم همه علم اند... كلمه Knowledge در انگليسي و Connaissance در فرانسه معادل اين معنا علم اند. 2-كلمه علم در معناي دوم منحصراً به دانستني هايي اطلاق مي شود كه بر تجربه مستقيم حسي مبتني باشند... علم در اين جا در برابر همه دانستنيهايي قرار مي گيرد كه آزمون پذير نيستند. اخلاق (دانش خوبي ها و بديها) متافيزيك (دانش احكام و عوارض مطلق هستي) عرفان (تجارب دروني و شخصي) منطق (ابزار هدايت فكر) فقه، اصول، بلاغت، و ... همه بيرون از علم به معناي دوم آن قرار مي گيرند و همه به اين معنا غير علمي اند كلمه SCIENCE در انگليسي و فرانسه معادل اين معنا علم اند. ديده مي شود كه علم در اين معنا بخشي ازعلم به معناي اول را تشكيل مي دهد و به سخن ديگر علم تجربي نوعي از انواع دانستنيهاي بسياري است كه در اختيار بشر مي تواند قرار گيرد. رشد علم به معناي دوم عمدتا از آغاز دوره رنسانس به بعد است در حاليكه علم به معناي مطلق آگاهي (معناي اول) تولدش با تولد بشريت هم آغاز است. آيه قرآني «خلق الانسان علمه البيان» (خداوند رحمن انسان را آفريد و بيان را به وي تعليم داد/ رحمن/4و3) بهترين مويد اين معناست. ـ در نگاه اول به علم كه نگاه تركيبي به معرفت است خداوند معلم اول و پيامبر معلم ثاني است چرا كه پس از تعليم آدم توسط خداوند دستور «قال يا آدم اننبئهم باسمائهم» (اي آدم ملائكه را به اين اسماء آگاه ساز/ بقره 33) آدم عليه السلام داده شده اين بدان جهت است كه اساساً هدف آفرينش انسان با علم و معرفت پيوند ناگستني دارد در بيان رسا و جامع سيد شهيدان امام حسين (ع) اين معنا به خوبي روشن است كه: «ما خلق العباد الا ليعرفوه، فاذا عرفوه عبدوه» (بندگان را نيافريد مگر براي آن كه او را بشناسند پس چون او را شناختن عبادتش خواهند كرد. ـ در اين معنا هدف از ارسال معلم ثاني ارائه معرفتي است كه انسان بواسطه آن به عبادت مي رسد «هو الذي بعث في الاميين رسولاً منهم تيلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمه و ان كانوا من قبل لفي ضلال مبين» (اوست خدايي كه پيامبر بزرگوار از ميان شان برانگيخت تا بر آنان آيات وحي را تلاوت كند و آنان را پاك سازد و شريعت كتاب و حكمت الهي را بياموزد كه پيش از اين همه در ورطة جهالت و گمراهي بودند (جمعه/2) در اين آيه همه علوم از جمله بيان، اخلاق، تعليم كتاب و حكمت، براي رهايي از گمراهي و يافتن راه هدايت (عبادت) توسط پيامبر (ص) معرفي شده است. ـ در نگاه دوم كه نگاه تفكيكي به شاخه اي معرفت است. معلم اول ارسطو است چرا كه «وي نخستين واضع علم منطق بود ... و راه دليل و برهان منطقي را باز نمود و معلم ثاني نيز ابونصر فارابي است بخاطر آنكه او اول بار كتب حكمت يوناني را كه ارسطو و غيره تحرير كرده اند از يوناني به عربي ترجمه كرد و تعليم داد.... هنر معلمي: معلمي شغل و حرفه نيست، بلکه ذوق و هنر توانمندي است معلمي در قرآن به عنوان جلوه اي از قدرت لايزال الهي نخست ويژه ذات مقدس خداوند تبارک و تعالي است. در نخستين آيات قرآن که بر قلب مبارک پيغمبر اکرم (ص) نازل شد، به اين هنر خداوند اشاره شده است: اقرا باسم ربک الذي خلق، خلق الانسان من علق، اقرأ و ربک الاکرم، الذي علم بالقلم، علم الانسان ما لم يعلم. (علق: 1ـ 5) بخوان به نام پروردگارت که جهانيان را آفريد. انسان را از خون بسته سرشت بخوان ! و پروردگارت کريمترين است همان که آموخت با قلم، آموخت به انسان آنچه را که نمي دانست. در اين آيات خداوند، خود را «معلم» مي خواند و جالب اين که معلم بودن خود را بعد از آفرينش پيچيده ترين و بهترين شاهکار خلقت، يعني انسان آورده است. مقام معلم بودن خدا، بعد از آفرينش قرارداد. نوعي انساني را که هيچ نمي دانست، به وسيله قلم آموزش داد که اين از اوج خلاقيت و هنر شگفت خداوند در امر آفرينش حکايت دارد: چو قاف قدرتش دَم بر قلم زد هزاران نقش بر لوح عدم زد از اين رو، مي توان گفت که هنر شگفت معلمي از آن خداوند عالم است. شهيد ثاني رحمت الله درباره هنر معلمي خداوند مي فرمايد: خداوند از آن جهت به وصف (اکرميت) و نامحدود بودن کرامتش، توصيف شد که علم و دانش را به بشر ارزاني داشته است. اگر هر مزيت ديگري، جز علم و دانش، معيار فضيلت به شمار مي رفت، شايسته بود همان مزيت با وصف (اکرميت) در ضمن اين آيات همراه و هم پا گردد و آن مزيت به عنوان معيار کرامت نامحدود خداوند به شمار آيد. کرامت الهي در اين آيات با تعبير «الاکرام» بيان شده است. چنين تعبيري مي فهماند که عالي ترين نوع کرامت پروردگار نسبت به انسان با والاترين مقام و جايگاه او، يعني علم و دانش هم طراز است. به همين جهت امام خميني (ره) مي فرمود: معلم اول خداي تبارک و تعالي است ..... به وسيله وحي؛ مردم را دعوت مي کند به نورانيت؛ دعوت مي کند به محبت؛ دعوت مي کند به مراتب کمالي که از براي انسان است. داستاني زيبا از رابطه شاگرد و معلم: بهترين نوع اين رابطه که سرشار از ادب و فروتني است، در داستان حضرت موسي (ع) به عنوان شاگرد و حضرت خضر (ع) در مقام معلم ـ نمود دارد. موسي (ع) مأمور شد تا از بنده اي صالح به نام خضر (ع) کسب علم کند. قرآن آغاز گفت و گوي اين معلم و شاگرد را اين چنين بيان مي کند: قال له موسي هل اتبعک علي ان تعلمن مما علمت رشداً * قال انک لن تستطيع معي صبراً * و کيف تصبر علي ما لم تحط به خبراً * قال ستجدني ان شاء الله صابراً و لا اعصي لک امراً * قال فان اتبعتني فلا تسئلني عن شي ءٍ حتي احدث لک منه ذکراً. (کهف: 66 ـ 70) موسي به او گفت: «آيا از تو پيروي کنم تا از آنچه به تو تعليم داده شده که مايه رشد است به من بياموزي؟ گفت : «تو هرگز هم پاي من نمي تواني صبر کني و چگونه در مورد چيزهايي که از آن شناخت نداري، شکيبايي مي کني؟» گفت: «اگر خدا بخواهد، مرا شکيبا خواهي يافت و در هيچ کاري نافرماني تو نمي کنم». گفت: اگر به دنبال من آمدي، چيزي از من مپرس تا خودم از آن با تو سخن بگويم.» معلم در کلام معمارانقلاب حضرت امام خميني (ره): نقش معلم در جامعه، نقش انبياست؛ انبيا هم معلم بشر هستند. تمام ملت بايد معلم باشند؛ فرزندان اسلام تمام افرادش معلم بايد باشند و تمام افرادش متعلم. معلم در سخنان مقام معظم رهبري: دست تواناي معلم است که چشم انداز آينده ما را ترسيم مي کند. اگر مي بينيد که اميرمؤمنان، مولاي متقيان علي (ع) مي فرمايد: «من علمني حرفاً فقد صيرني عبداً؛ هرکس چيزي به من بياموزد، مرا غلام خويش کرده است.» اين بيان براي ما درس است تا معلمان، قدر خود را بدانند و تشخيص دهند که چقدر، وجود آنها در سرنوشت يک ملت مؤثر است. معلم در کلام استاد مطهري: معلم بايد نيروي فکري متعلم را پرورش دهد و او را به سوي استقلال رهنمون شود. بايد قوه ابتکار او را زنده کند؛ يعني در واقع، کار معلم آتش گيره دادن است. فرق است ميان تنوري که شما بخواهيد آتش از بيرون بياوريد و در آن بريزيد تا آن را داغ کنيد و تنوري که در آن هيزم و چوب جمع است و شما فقط آتش گيره از خارج مي آوريد و آن قدر زير اين چوب ها و هيزم ها قرار مي دهيد که اينها کم کم مشتعل شود. مقام معلم مي توان در سايه آموختن گنج عشق جاودان اندوختن اول از استاد، ياد آموختيم پس، سويداي سواد آموختيم از پدر گر قالب تن يافتيم از معلم جان روشن يافتيم اي معلم چون کنم توصيف تو چون خدا مشکل توان تعريف تو اي تو کشتي نجات روح ما اي به طوفان جهالت نوح ما يک پدر بخشنده آب و گل است يک پدر روشنگر جان و دل است ليک اگر پرسي کدامين برترين آنکه دين آموزد و علم يقين مرحوم استاد حسين شهريار این نکته دانسته است که اسلام، دو عید را با عنوان عید فطر و اضحى با آیین هاى ویژه مطرح کرد، هر چند این دو عید آغاز سال نبود، اما به هر روى عید طبیعى مسلمانان به شمار مىآمد. در برابر، نه از سوى اهل سنّت و نه امامان شیعه، موضع گیرى روشن و شناخته شده مفصلى و اینکه آیا این داستان در چه سالی از سالهای میلادی بودهاختلاف است که سال 570 و 573 ذکر شده،ولی با توجه بهاینکه مسیحیان قبل از اسلام تاریخ مدون و مضبوطی نداشتهاندنمیتوان در اینباره نظر صحیح و دقیقی ارائه کرد،و از اینرو ازتحقیق بیشتر در اینباره خودداری میکنیم،و به داستان اصحابفیل که از معجزات قرآن کریم بشمار میرود میپردازیم،و البتهداستان اصحاب فیل با اجمال و تفصیل و با اختلاف زیادینقل شده،و ما مجموعهای از آنها را در زندگانی رسولخدا«ص»تدوین کرده و برشته تحریر در آوردهایم که ذیلا برایشما نقل میکنیم،و سپس پارهای توضیحات را ذکر خواهیم کرد: ای کــه خــورشـید فلک محو لقای تو بود مـاه را روشـنی از نـور ضـیـای تـو بود تــویـی آن آیـنـه حـسـن خـداونـد کـریــم کـه عـیـان نـور الـهـی زلـقـای تـو بـود مـعـدن جود و سخـایی تـو که از فرط کرم دو جـهـان ریزهخور خوان عطای تـو بود ولی حق حسن العسکری ای آن که قضا مـجـری امـر تـو و بــنــده رای تــو بـود حــجـت یـــازدهــم نـــور خـداونـد جــلــی ای کـه ایـجـاد دو عـالم ز بـرای تـو بـود مـن کـجــا مــدح و ثـنـای تـو تـوانـم گـفتن کـه بـه قـرآن خـدا مـدح و ثـنـای تو بود نـه هـمـیـن جـای تـو در سامره تنـها باشد کـه بـه دلـهـای مـحبـان تـو جای تو بود بـی ولای تـو عـبـادت زکسی نیست قبول شـرط مـقـبـولـی طـاعـات ولای تو بود نـسـبـت قـامـتسـرو تـو بـه طوبی ندهم زآن که طـوبی خجل از قد رسای تو بود چـه غـم از تـابـش خـورشـیـد قـیامت دارد آن کــه در روز جــزا زیـر لـوای تــو بــود هـمـه شـب قـرب جـوارت زخدا میطلبم کــه مـرا در سر شوریـده هـوای تو بود در جـوار تـو زحـق خـواهـش جـنـت نـکنم جنـت مـا بـه خدا صحن و سرای تـو بود دیــده گــریـان نـشـود روز جـزا در مـحشر هـر کـه گـریان به جهان بهر عزای تو بود تـو ظـهـور پـسـر خـویـش طـلب کـن زخدا چــون کـه مـقبـول خـداونـد دعای تو بود تـا ابــد بـر تــو و اجــداد کـــرام تــو درود غیر از این هر چه بگویم نه سزای تو بود سید محمد خسرو نژاد در صف محشر خدا مشتری اشک اوست هر که در اینجا کند گریه برای رضا کیست پناه همه جز پسر فاطمه؟ چیست رضای خدا غیر رضای رضا؟ بر سر دستش برند هدیه برای خدا ریزد اگر دُرّ اشک، دیده به پای رضا زهر جفا ریخت ریخت، شعله به کانون دل خونِ جگر بود بود، قوت و غذای رضا نغمه¬ی قدّوسیان بود به آمین بلند حیف که خاموش شد صوت دعای رضا یاد کند گر دَمی ز آن جگرِ چاک چاک خون جگر جوشد از خشت طلای رضا از در باب الجواد می¬شنوم دم به دم یا ابتای پسر، وا ولدای رضا بوسه به قبرش زدم، تازه ز طوس آمدم باز دلم در وطن کرده هوای رضا گر برود در جنان یا برود در جحیم بر لبِ میثم بُوَد مدح و ثنای رضا "غلامرضا سازگار" «لَمّا وُلِدَ رَسُولُ اللهِ صَلّىَ اللهُ عَلَیهِ وَ آله القِیَتِ الاَصنامُ فِى الكَعبَةِ عَلى وُجُوهِها فَلَمّا اَمسى سُمِعَ صَیحَةٌ مِنَ السَّماء: جاءَ الحَقُّ وَ زَهَقَ الباطِلُ اِنَّ الباطِلَ كان زَهُوقاً.»(1)
هنگامى كه پیامبر صلّى الله علیه و آله متولّد شد، بتهاى خانه كعبه به رو در افتادند و چون شب فرا رسید فریادى از آسمان شنیده شد كه: حق آمد و باطل برفت، همانا باطل رفتنى است.
* امام على علیه السلام:
«انّ الصبر لجمیل الاّ عنك و ان الجزع لقبیح اِلاّ علیك و انّ المصاب بك لجلیل و انّه قبلك و بعدك لَجَلَلٌ.»(2)
همانا كه شكیبایى بس زیباست جز در مرگ تو و بیتابى بس زشت است مگر بر رحلت تو، اندوهى كه از دورى تو بر دل نشسته بس سنگین است و غمهاى پیش از درگذشت و پس از وفات تو بسیار آسان و سبك.
* امام على علیه السلام:
«فَاِنَّ اللهَ تَعالى بَعَثَ مُحَمَّداً (صلى الله علیه و آله) لِیُخرِجَ عِبادَهُ مِن عِبادَة عِبادِهِ اِلى عِبادَتِهِ وَ مِن عُهُودِ عِبادِهِ اِلى عُهُوده وَ مِن طاعَةِ عِبادِهِ اِلى طاعَتِهِ.» (3)
همانا خداوند محمد صلّى الله علیه و آله را برانگیخت تا بندگانش را از بندگى بندگان به بندگى خداى كشاند و از پیمان بندگان به پیمان خداى در آورد و از فرمانبرى بندگان به فرمانبرى خدایش وا دارد.
* امام على علیه السلام:
«كانَ رَسُولُ اللهِ دائِمُ البشر، سَهل الخُلقِ.» (4)
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله پیوسته خندان و خوشرو و خوشبو بود.
* امام على علیه السلام:
«كانَ لا یَجلِسُ وَلا یَقُومُ اِلاّ عَلى ذِكرِ اللهِ.»(5)
پیامبر، جز با یاد خدا نمىنشست و بر نمىخاست.
* امام على علیه السلام:
«ما رُئى مُقَدِّماً رِجلَهُ بَینَ یَدَى جَلیسٍ لَهُ قَطُّ.»(6)
هرگز دیده نشد كه پیامبر، پاى خود را پیش كسى از همنشینان دراز كند.
* امام على علیه السلام:
«فَهُوَ اِمامُ مَنِ اتّقى وَ بَصیرَةُ مَنِ اهتَدى، سِراجٌ لَمَعَ ضوءُهُ ... صیرَتُهُ القَصدُ وَ سُنَّته الرُّشدُ وَ كَلامُهُ الفَصلُ وَ حُكمُهُ العَدلُ.»(7)
او (پیامبر خدا) پیشواى كسى است كه راه پرهیزگارى پوید، و بینش براى آن كه راهنمایى جوید، چراغى است كه پرتو آن دمید... رفتار او میانهروى در كار است. و شریعت او راه حق را نمودار، سخنش جدا كننده حق از باطل است، و داورى او عدالت.
* امام على علیه السلام:
«طَبیبٌ دَوّارٌ بِطِبِّهِ قَد اَحكَمَ مَراهِمَهُ وَ اَحمى مَواسِمَهُ یَضَعُ ذلِكَ حَیثُ الحاجَة اِلَیهِ مِن قُلُوبٍ عُمىٍ و آذانٍ صُمٍ وَ اَلسَنَةٍ بُكم.».(8)
پیامبر طبیبى است كه با مهارت خود در میان مردم مىگردد، مرهمهاى شفابخش خویش را فراهم ساخته و ابزار درمان خود را آماده كرده تا هر جا دلهاى كور باطن و گوشهاى ناشنوا و زبانهاى گنگ را بدان نیازى باشد مداوا كند.
* امام على علیه السلام:
«اِنَّ اللهَ عَزّ وَ جَلَّ أدَّبَ نَبیّهُ فَاَحسَنَ أَدَبَهُ فَلَمّا اَكمَلَ لَهُ الاَدَبَ قالَ (وَ اِنَّكَ لَعَلى خُلقٍ عَظیمٍ ثُمَّ فَوَّضَ اِلَیهِ اَمرَ الدّینِ وَ الاُمَّةِ لِیَسُوسَ عِبادَهُ فَقالَ عَزَّ وَ جَلَّ (ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فُخُذُوهُ وَ ما نَهاكُم عَنهُ فَانتَهُوا) وَ اِنّ رَسُولَ اللهِ صَلَى اللهِ عَلَیه وَ آلِه كانَ مُسَدَّداً مُوَفَّقاً مُؤَیَّداً بِرُوحِ القُدُسِ لایَزالُ وَلایُخطِى فى شَىءٍ مِمّا یَسُوسُ بِه الخَلقَ.»(9)
خداى عزّوجلّ پیامبرش را تربیت كرد و چه نیكو تربیت كرد، پس هنگامى كه مراتب ادب را براى آن حضرت تكمیل نمود فرمود: همانا تو بر اخلاقى والا استوار هستى، سپس امر امّت و دین را به او واگذار كرد تا بر بندگانش حكومت كند و فرمود: آنچه پیامبر براى شما آورد بگیرید و از آنچه شما را نهى نمود، اجتناب ورزید، و همانا پیامبر كه درود خدا بر او و آلش باد موفّق بود و با تأییدات روح القدس مؤیّد بود كه هرگز راه خطا نمىپیمود و در اداره امور مردم هیچ اشتباه نمىكرد.
پینوشتها:
1- بحار، ج 15،ص 274.
2- نهج البلاغه، قصار الحكم، 292.
3- وافى، ج 3، ص 22.
4- مكارم الاخلاق، ص 14.
5- سنن النبى، ص 16.
6- بحارالانوار، ج 16، ص 236.
7- نهج البلاغه، خطبه 94.
8- نهج البلاغه، خطبه 108.
9- بحارالانوار، ج 17، ص 4. سلام بر بدنهای چاک چاک! سلام بر خورشیدهای بر نیزه! سلام بر مظلومیت بر خاک مانده. سلام بر اربعین! سلام بر لحظههای غریب وصال! سلام بر لحظهای که تو را از عطر خوش بهشتیات باز شناختم! سلام بر پیراهنی که بوی غربت مادر را میدهد! سلام بر اجساد مطهری که غریب، بر خاک رها شدند! سلام بر حنجره خشک و تشنه علی اصغر! سلام بر خیمههای سوخته، بر بدنهای جدا شده از سر، معصومیت خاکستر شده، سلام بر تو برادر! چهل وادی دویدم منازل صبر را. چهل وادی کشیدم بر دوش خود رنج را. چهل وادی فرو خوردم بغض را. چهل وادی ویران شدم در خویشتن؛ خراب گشتم برادر، در خرابههای شام. فرو ریختم برادر، در گریههای شبانه سه ساله. زینت پدر را زیر خندههای خویش به تاراج بردند. حرمت فرزندانت را نادیده گرفتند. چهل وادی صبر کردم، برادر! صبر کردم؛ صبری جمیل برادر؛ «ما رأیت إلاّ جمیلا». پروانهسان سوختم بر گرد خیمه سجاد. شعلهها را درآویختم تا جگرگوشهات را از هیمه آتش بیرون کشیدم. ذره ذره آب شدم تا کودک هراسانت را از تاریکیها بیرون کشیدم. هزاران بار مرگ چشیدم تا ضجههای داغدیده طفلان را آرام کردم. هزاران بار بغض فرو خوردم تا از پس دروازههای نامردی گذشتم. ایستادم، برادر؛ همانگونه که سزاوار خواهر چون تویی است. ایستادم؛ سربلند، در اوج شکستگی. ایستادم و یک به یک پردههای نیرنگشان را چون تار عنکبوتی سست، پاره کردم. ایستادم و مصیبت حنجرههای خشک را به گوشهای غفلتزده رساندم. ایستادم و چشمهای کور را به سوختگی خیام، باز کردم. ایستادم و انگشتهای ظلم را در جامهای به خون آلوده شکستم. چه کسی میتوانست بعد از این همه رسوایی، صدای حقیقت را بر خاک ترکخورده کربلا نشنود؟! چه کسی میتوانست بعد از این رسوایی تظلم را نبیند؟! چه کسی میتوانست بعد از این، مظلومیت تو را انکار کند؟! من آمدم برادر؛ با یک دنیا حرفهای ناگفته، با کمری شکسته و گیسوانی به سپیدی نشسته. من آمدم؛ با دلی داغدیده و اندوهی فراوان و با قلبی سوخته. حالا منم و تو و رنج چهل روز اسارت که بیش از چهل سال، مرا در هم شکست. آرام بخواب، برادر! در آرامشی ابدی که خون سرخ تو و یارانت، تا قیامت بر صحنه تاریخ نقش بسته است. حديث شريف منزلت که تواتر و صحت آن نزد علماي تمام مذاهب اسلامي به اثبات رسيده است؛ يکي از دلايل شيعيان بر خلافت و وصايت بلا فصل و ترجيح بر تمام امت براي اميرالمؤمنين علي(عليه السلام) است. خاتم الانبيا(صلي الله عليه وآله) مکرر به علي(عليه السلام)مي فرمود: «آيا از اين که نسبت تو به من به منزله هارون به موسي باشد راضي نيستي؟ با اين تفاوت که بعد از من ديگر پيغمبري نخواهد آمد».[1] . گاهي هم ايشان به امت فرموده است: «عليّ بمنزلة هارون من موسي....» و اين حديث را جميع علماي اهل سنت تائيد کرده و آن را حديث صحيح و متواتر خوانده اند[2] . براي مثال مي توان از بخاري در جلد سوم صحيح، مسلم بن حجاج در جلد دوم صحيح، امام احمد حنبل در جلد اول مسند، محمد بن سوره ترمذي در جامع و بيش از 25 مأخذ ديگر که همگي آن ها در صفحات 286 تا 288 کتاب شبهاي پيشاور آورده شده است نام برد که در بين راويان آن ها معاوية بن ابي سفيان نيز ديده مي شود. باران زخم و خنجر يعني برادر من محرم امسال قرین غمهای غزه گشته است و من سخت حیرانم. اشکها و نالههای کودکان آن سامان بیسامان مرا به یاد خردسالان ابردل کربلا میاندازد. اما در شگفتم که چرا پس از گذشت بیش از نیم قرن هنوز طنین نالههای فلسطین، اندام دژخیمان را خرد نکرده است؟ چرا اشکهای فلسطین سیل نمیشود؟ و چرا فریادهای آن شرری ندارد تا دشمن را به آتش کشد، آنگونه که در کربلا، هزار سال پیش اتفاق افتاد و در هزار کربلای دیگر در این هزار سال. نجران؛ این تنها منطقه مسیحی نشین حجاز، اکنون مدتی است که به آیین مسیحیت گرویده است. اما محمد(ص) که ماموراست ندای حقانیت اسلام را به گوش همگان برساند؛ این گمراهی آشکار را بر نمی تابد. از این رو نامه ای برای اسقف مسیحیان می نگارد و آن را به همراه پیکی به سوی نجران روانه می سازد تا عیسویان نجران را به آیین اسلام فرا خواند. مباهله، زنده ترین سند نبوت، روشنترین گواه حقانیت تشیع وسنت همیشه جاری اسلام است؛ آنجا که شمشیربرهان برنده نیست وحتی نمی توان با جدال احسن خصم را خلع سلاح کرد، باید به سلاح "مباهله" تجهیز شد تا به مدد آن حق از باطل و آب از سراب باز شناخته شود. ساعتی بعد نماینده ای از مدینه، نامه سربه مهر رسول خدا(ص) را به "ابوحارثه"، اسقف بزرگ نجران ومخاطب نامه پیامبر(ص)، تسلیم می کند، ابوحارثه مهر از سر نامه برگرفته و به دقت می خواند و برای لحظاتی به فکر فرو می رود. آنگاه فرمان می دهد تا "شرحبیل" را که به درایت و کاردانی شهره شهر است، به همراه تنی چند از بزرگان دیگر فرا خوانند تا در این باره چاره ای بیندیشند. حاصل این نشست که ساعتی چند به طول انجامید این است که هیأتی متشکل از 60 تن، برای تحقیق بیشتر به مدینه رفته خود حقیقت امر را مستقیما جویا شوند. خورشید هنوز به نیمه آسمان نرسیده بود که نجرانیان با لباسهایی مشکی بر تن، صلیبهایی آویخته بر گردن، کلاههای جواهر نشان نهاده بر سر، زنارهایی طلاکوب بسته بر کمر از دروازه شهر مدینه داخل شدند. سرپرست کاروان نشانی خانه پیامبر را جویا شد؛ به او گفتند اوهم اکنون در مسجد است. هنوز به مسجد در نیامده بودند، که سرها تمام به سوی آنها چرخید و نگاهها به این کاروان ختم شد. پیامبراما با کمترین اعتنایی ازکنار ایشان گذشت. تا به حال کسی سراغ نداشت که پیامبر رحمت و مودّت از کسی چنین روی بگرداند. عاقبت مثل همیشه این علی بود که راز این معما را گشود. - ای مسیحیان تا زمانی که تجملات و تشریفات خود را فرو نگذارید به حضور حضرتش بار نخواهید یافت بروید لباسهایتان را برکنید، طلاجات خود را فرو نهید و با ظاهری ساده و بی آلایش برگردید. این برخورد پیامبر(ص)اگرچه ظاهری شکننده و قهر آلود داشت اما همین تلنگر کوچک کافی بود تا مسیحیان نجران را به یاد ساده زیستی عیسای مسیح علیه السلام اندازد هر چند از غفلت خود شرمسار شوند. باری، کاروان نجران برای بار دوم و باظاهری پیراسته از پیرایه ها به حضور پیامبر اکرم(ص) شرفیاب شدند. این بار پیامبر(ص) به گرمی به استقبالشان شتافت و به انواع مکرمتها آنها را نواخت. "ابوحارثه" به عنوان سرپرست هیأت همراه به آرامی سخن آغاز کرد: - نامه حضرتعالی را خواندیم و مشتاقانه آمده ایم تا با شما به گفتگو بنشینیم. - آری آن نامه را من برای شما و سران حکومتهای دیگر نیز فرستاده ام و از همه جز یک چیز نخواسته ام اینکه: دست از شرک و الحاد بردارید، به فرمان خدای متعال گردن نهید و به آیین مهر و یکتاپرستی اسلام درآیید. - اگر منظورتان از گرویدن به آیین اسلام، تنها ایمان به خداست باید اقرار کنیم که ما پیش از اینها نیز به خدا ایمان داشته ایم. آنچه دیده می شد تصورش باورنکردنی بود؛ پیشتر و جلوتر از همه، پیامبر خدا، با یک دست حسین را درآغوش داشت و دست دیگرش در دست حسن بود، دخت یگانه اش در پشت سر و دامادش علی(علیهم السلام) عقبتر از همه. - اگر شما براستی به خدا ایمان دارید پس چرا مسیح را خدای خود می انگارید و چرا از خوردن گوشت خوک امساک نمی کنید. - ما بر این پرستش حجت بسیار داریم؛ مسیح مردگان را حیات، کوران را شفا، و پیسان را دوا بخشید. - آنچه از معجزات مسیح علیه السلام برشمردید درست است اما همه اینها را خدای یکتا به او ارزانی داشته است پس شایسته است که خدای مسیح را بپرستید نه خود او را. اسقف با شنیدن این پاسخ لحظه ای سکوت کرد. کسی دیگر از میان جمع مسیحیان که گویا شرحبیل دانشمند بود، سکوت اسقف اعظم را شکست: - مسیح فرزند خداست چرا که مریم، مادرش، بی آنکه با کسی نکاح کند، وی را به دنیا آورد. اما این بار پیک حق از سوی خدا این پاسخ را در گوش پیامبر (ص) زمزمه کرد که: مَثَل عیسی نزد خداوند همچون آدم است؛ که او را (بی آنکه پدر و مادری داشته باشد) از خاک آفرید.(1) ناگهان سکوتی سرد و سنگین فضا را پر کرد، همه، چشم به دهان اسقف اعظم دوخته اند و او چشم به دهان شرحبیل و شرحبیل ساکت و خاموش و سر به زیر افکنده. سرانجام برای فرار از این سکوت رسواکننده بهانه آوردند که این سخنان ما را اقناع نمی سازد پس بهتر است قراری برای "مباهله" و راستی آزمایی بگذاریم و با تضرع و زاری از خدای خود بخواهیم تا دعوی راستگویان را اجابت کند و کذب دروغگویان را بر آفتاب افکند. آنها که گمان می برددند پیامبر(ص) از این پیشنهاد سر باز خواهد زد شگفتیشان دو چندان شد وقتی شنیدند: ای مسیحیان! بیایید تا پسران، زنان و نفوس خویش را فراخوانیم؛ آنگاه مباهله کنیم و لعن الهی را برای دروغگویان خواستار شویم.(2) قرار بر این گذاشتند تا صبح فردای آن روز پس از طلوع آفتاب در صحرایی بیرون از شهر(ضلع شرقی مدینه) همدیگر را ببینند. خبر به سرعت در شهر پیچید و مردم ساعتها پیش از شروع مراسم "مباهله" در وعدگاه حاضر بودند. نمایندگان نجران با خود می گفتند: "اگر امروز محمد(ص) با سران و سربازان خویش به میدان مباهله آمد، گواه عدم حقانیت وی و چنانچه با کسان و نزدیکان خویش حضور یافت نشان آن است که وی در ادعای خود صادق و بی پرواست. چشمها به دروازه شهر دوخته شده بود؛ در دوردست سایه مبهم عده ای اندک دیده می شد که بهت و حیرت حاضران را افزونتر می کرد. سرانجام برای فرار از این سکوت رسواکننده بهانه آوردند که این سخنان ما را اقناع نمی سازد پس بهتر است قراری برای "مباهله" و راستی آزمایی بگذاریم و با تضرع و زاری از خدای خود بخواهیم تا دعوی راستگویان را اجابت کند و کذب دروغگویان را بر آفتاب افکند. تصور آنچه دیده می شد باورکردنی نبود؛ پیشتر و جلوتر از همه، پیامبر خدا، با یک دست حسین را درآغوش داشت و دست دیگرش در دست حسن بود، دخت یگانه اش در پشت سر و دامادش علی(علیهم السلام) عقبتر از همه. ناگهان همهمه و ولوله ای در میان صحرا پیچید؛ یکی می گفت: پیامبر را ببینید عزیزترین کسانش را باخود آورده است. دیگری می گفت: حتما به راه خود ایمان دارد که چنین بی مهابا کسان خویش را با خود همراه ساخته است. بزرگ مسیحیان گفت: وای بر ما! اگر او دست به دعا بردارد هر آینه صحرا را به قهر آتش الهی خواهد سوزاند. آن دیگری گفت: پس چاره چیست؟ پاسخ شنید: با وی مصالحه می کنیم و از او می خواهیم تا به گرفتن جزیه از ما راضی باشد وچنین کردند. آری! مباهله، این دومین معجزه ماندگار پیامبر اسلام همچنان بر بستر تاریخ، منکران و معاندان روزگار را به همآوردی فرا می خواند، مباهله، زنده ترین سند نبوت، روشنترین گواه امامت(3) و سنت همیشه جاری اسلام است؛ آنجا که شمشیربرهان برنده نیست وحتی نمی توان با جدال احسن خصم را خلع سلاح کرد، باید به سلاح "مباهله" تجهیز شد تا به مدد آن حق از باطل و آب از سراب باز شناخته شود. پی نوشت ها: 1- آل عمران/59 2- همان/61 3- مفسران شیعه و سنی در تفسیر آیه 61 از سوره مبارکه آل عمران اتفاق نظر دارند که حضرت علی علیه السلام نفس نفیس پیامبر اکرم است و لذا تنها کسی است که شایسته مقام جانشینی وخلافت پس از اوست. اهداء -مقدمه -تاريخچه -انتصاب امام علي(ع)به امامت -راويان غدير -برنامه ريزهاي قبل ازابلاغ پيام -نيازجامعه بشري به ولايت -يك آسمان فضيلت -موهبتهاي غدير -وظايف ومحورهاي مسئوليت مادرقبال غدير -اعمال عيدغدير تلفن تماس جهت سفارش كتاب:۰۹۳۷۳۸۹۲۴۵۲ حماسه یغدير، پايان نيافته است. هنوز هم ديدگان تاريخ، در عصر حاضر، در قارههاى دوردست، در جنوبىترين كشورآفريقا، در شرقىترين منطقه خاور دور، در مركزىترين بخش اروپا و آمريكا، در پىآشنايى با «خورشيد»ى هستند كه اگر بتابد، خانهها را، دلها را، شهرها را، انديشهها را، قلمرو قلم و شعر را، پهنه ادبيات و هنر را، گستره عقيدهها وباورها را «روشن» مىسازد. و از «نور»، چه انتظارى است، امير مومنان، امام علي عليه السلام ميفرمايند: لَو لَم يَتَوعَّد اللهُ عَلي مَعصِيَتِهِ لَکانَ يَجِبُ اَن لا يُعصَي شُکراً لِنِعَمِهِ 1 حتي اگر خداوند نيز بندگانش را از نافرماني وگناه نترسانده و باز نداشته بود، باز هم واجب بود که انسان، مرتکب هيچ گناهي نشود، تا به اين وسيله، در برابر نعمتهاي او سپاسگزاري کرده باشد. آنچه از حضرت شنيديد حكم عقل بود. عقل آدمي حكم ميكند كه بايد نيكي را به نيكي پاسخ گفت. و بهترين پاسخ به هر نيكي، دانستن قدر آن است. لذا هركه قدر نشناس باشد بايد در عقل او شك كرد. سالگرد ازدواج محبوبۀ الهی کوثرآل طه حضرت زهرا ومولای متقیان امام علی(عليهم السلام) بر تما می عاشقان اهل بیت عصمت وطهارت وهمۀ آزادگان جهان مبارکباد لَو کـانَ لِـرَبّـکَ شَریـكٌ لَأتَـتـکَ رُسُـلُـهُ نامه31 خداوند توانایی که ما را، و این دنیای پهناور و پر از زیبایی را، آفریده است، خدایی یگانه و بی همتاست. تمام پیغمبرانی که برای راهنمایی افراد بشر، به میان مردم آمدهاند، با آن که دینهای گوناگون آوردهاند، سخنهایشان درباره خدا، یکسان و همانند بوده است. همه آنها، به پیروان خود گفتهاند که: خدا یکی است و شبیه و شریک ندارد. دوست من، این را بدان که اگر غیر از پروردگار یگانه و بیشریک، خدای دیگری هم وجود داشت، او نیز از سوی خود، پیغمبرانی می فرستاد تا هم وجود او را به افراد بشر اعلام دارند، هم مردم را به سوی او دعوت کنند. ولی در طول میلیونها سالی که از زندگی بشر می گذرد، و از میان 124 هزار پیغمبری که برای هدایت مردم آمدهاند، هرگز پیغمبری نگفته است: «من، از سوی خدایی دیگر، غیر از خدای یگانه، به سوی شما فرستاده شدهام». همین موضوع، دلیل آشکاری است برای آن که بدانی: خدای تو، و آفریدگار همهی افراد بشر، و خالق این جهان بزرگ، همان خداوند یگانه و بی مانندی است که تمام پیغمبران، از او سخن گفتهاند و همه افراد بشر را، به سوی او دعوت کردهاند. از مرجع عاليقدر حضرت آيت الله العظمي بهجت، (دامت برکاته) گفته مي شود که ايشان در قبال سوالي مبني بر بشارتهايي درباره ظهور فرموده اند که ظهور نزديک است؛ آنقدر نزديک که حتي افراد سالخورده نيز مي توانند به درک واقعه ظهور حضرت حجت(عجل الله تعالي فرجه) اميدوار باشند. (اين نقل قول را از زبان آيت الله ناصري از درادامه مطلب بشنويد) در مشکلات و سختیها باید به لطف و قدرت بیمنتهای الهی توجه کرد و از آنها نهراسید. در این صورت، آدمی با توکل و روح امیدوار، بر همه مشکلات غلبه میکند. اما اگر تکیهگاه انسان غیرخدا باشد، به یقین سودی نمیبرد. در اینباره، آیت الله العظمی اراکی رحمهالله فرمود: مولاي متقيان امیرالمومنین امام علي علیه السلام در روز عید فطر، پس از اقامه نماز عید، در جمع مردم به خطابه ایستاد و فرمود: «... ای بندگان الهی، شما را به تقوای پروردگار سفارش میکنم؛ (همان خدایی که) نعمتش به آخر نمیرسد و رحمتش پایانی ندارد، بندگانش از او بینیاز نمیگردند و تمامی اعمال، پاداش نعمتهایش را نمیدهد. (هم او) که (ما را) نسبت به تقوا تشویق نمود و درباره دنیا زهد آموخت، و از گناهان بر حذر داشت. به لحاظ تاريخي، بيت المقدس از کهنترين شهرهاي جهان به شمار مي رود بطوريکه عمر آن از 45 قرن فراتر است، و مهد سه آئين آسماني (يهودي، مسيحي، اسلام ) مي باشد. قدس در ادوار و اعصار به نام هاي متعددي شناخته شده و معروفترين آن: يبوس، إيليا، کابتولينا، إيلياء، بيت المقدس، القدس، القدس الشريف است. يبوس همان نامي است که قدس قريب به 4500 سال پيش بدان شناخته شد و منسوب به يبوسيهايي بوده که از تبار عربهاي اوليه جزيره العرب هستند، يبوسيها ساکنان اصلي قدس به شمار مي روند، آنان نخستين ساکنان قدس هستند که در حدود (2500 ق.م) به همراه قبايل عرب کنعاني به اين منطقه آمدند و با تپه هاي مشرف بر شهر قديمي قلعه اي را بر تپه جنوب شرقي يبوس ساختند که به دژ يبوس معروف گشت، (اين دژ از قديمي ترين بناهاي قدس به شمار مي رود)، هدف از ساخت اين دژ دفاع از شهر و محافظت از آن در برابر حملات و تهاجمات عبراني ها و مصري ها (فراعنه) بوده است. وفقه، كلام و حقوق، ریاضیات و ادبیات و... همه و همه از ریزش عظمت او روزىخوارند. امام على بن ابیطالب(علیه السلام) است كه تنها خداى او یاراى بیان صفات او را دارد و یا رسول حق كه سفیر خداوندى است توان یادآورى ویژگیهاى وزیر و پسرعم خود را داراست. «كانت خدیجة امرأة عاقلة شریفةً مع ما اراد الله بها من الكرامة و الخیر و هى یومئذ افضلهم نسبا و اعظمهم شرفا و اكثرهم مالاً(1) ؛ خدیجه بانویى عاقل و شریف بود. به اضافه آنچه خداوند از بزرگوارى و خیر نسبت به او اراده كرده بود و او آن روز برترین در نسب و بزرگترین در شرف و ثروتمندترین زنان در زمان خود بود.» حضرت خدیجه علیهاالسلام دختر خویلد ـ كه 68 سال پیش از هجرت در قریش متولد شده بود - (2) بانویى پرهیزكار و پاكدامن بود. چنانكه به طاهره(3) مشهور شد، او به دلیل استعداد قوى خود، یكى از ثروتمندترین افراد قریش بود. با این همه، همواره بخشى از اوقات خود را در محضر علماى بزرگ و كسب دانش از آنان مىگذراند. در همین نشستهاى علمى بود كه متوجّه شد، به زودى پیامبرى ظهور خواهد كرد.(4) با روى دادن اتفاقى چند، سرانجام پیامبر خاتم را شناخت و به تقاضاى خود با وى ازدواج كرد. این رویداد بزرگ در حدود 28 سال قبل از هجرت روى داد(5) و از آن پس خدیجه عمر خود را به همدلى، همسرى، همرازى و همراهى پیامبر اكرم (صلىاللهعلیهوآله) گذراند. «أیُّهَا النّاسُ، إنَّ هذَا الشَّهرَ شَهرٌ فَضَّلَهُ اللهُ عَلى سائِرِ الشُّهورِ كَفَضلِنا أهلَ البَیتِ عَلى سائِرِ النّاسِ؛ و هُوَ شَهرٌ یُفَتَّحُ فیهِ أبوابُ السَّماءِ و أبوابُ الرَّحمَةِ، و یُغَلَّقُ فیهِ أبوابُ النِّیرانِ؛ و هُوَ شَهرٌ یُسمَعُ فیهِ النِّداءُ، و یُستَجابُ فیهِ الدُّعاءُ، و یُرحَمُ فیهِ البُكاءُ؛ و هُوَ شَهرٌ فیهِ لَیلَةٌ نَزَلَتِ المَلائِكَةُ فیها مِنَ السَّماءِ؛ فَتُسَلِّمُ عَلَى الصّائِمینَ وَالصّائِماتِ بِإِذنِ رَبِّهِم إلى مَطلَعِ الفَجرِ، و هِیَ لَیلَةُ القَدرِ؛ قُدِّرَ فیها وِلایَتی قَبلَ أن خُلِقَ آدَمُ علیهالسلام بِأَلفَی عامٍ، صِیامُ یَومِها أفضَلُ مِن صِیامِ ألفِ شَهرٍ، وَالعَمَلُ فیها أفضَلُ مِنَ العَمَلِ فی ألفِ شَهرٍ ... .(1) 1 ـ برای اطاعت از فرمان الهی است . 2 ـ موجب نزدیكی به خداوند و اشتیاق به عبادت و ذكر اوست . 3 ـ موجب افزایش روح معنویت، تقوی و اخلاص است . 4 ـ برای تقویت اراده و استقامت بشر در كنترل نفس است . 5 ـ برای تقویت و آمادگی روح در پذیرش حقایق و فضایل است . يک روز شبيه رهگذر برگردي با کاسه آب و مجمري از اسپند ما آمدهايم پشت در برگردي وقتي سر شب که رفتنت را ديديم گفتيم نميشود سحر برگردي ما منتظر توايم آقا نکند يک جمعه غروب بي خبر برگردي من گوشهنشين کوچه برگشتم اي کاش که از همين گذر برگردي پرواز نميکنيم از اينجا بايد در فصل نبود بال و پر برگردي وقتش نرسيده است اي مرد ظهور با سيصد و سيزده نفر برگردي "علي اکبر لطيفيان" هـمـتـی خواهم از خدا، عباس تـا بـگـویـم تــرا ثـنــا عــبـاس پـیــرو مـكـتـب عـــلــی ولـــی مـظـهـر غـیـرت وحـیـا، عباس درس مـردانــگــی بـعـالـــم داد مـیـر اردوی كــربـلا ، عـبـاس
آيتالله مهدي هادوي تهراني، با بيان اين مطلب در گفتوگو با «تابناك» اظهار داشت: نماز، زندگي ساده، رفتوآمد به مسجد و حال و هواي ايشان در كنار مرقد حضرت فاطمه معصومه (س) درس اخلاق بود و هر كس ايشان را ميديد، ياد خدا ميافتاد و ايشان از مصاديق بارز «كونوا دعاة الناس بغير السنتكم» به شمار ميآمد.
وي با اشاره به حيات علمي و اخلاقي آن مرحوم گفت: آيتالله العظمي بهجت (ره) در سن نوجواني از ايران به عراق هجرت كردند و چهار سال در كربلا مقيم بودند و سطوح حوزه را تا نزديك سطوح عالي در آنجا خواندند و در مجاورت مزار سيدالشهدا (ع) به فيوضات اخلاقي دست يافتند. ايشان سپس به نجف رفتند و دروس عالي خارج را در آنجا فرا گرفتند. استادان بزرگ اصول ايشان، آشيخ محمدحسين غروي و آيتالله نائيني و در فقه، مرحوم شيخ محمد كاظم شيرازي بودند.
البته ايشان از اساتيد فراوان مانند مرحوم آقا ضياء عراقي و مرحوم آسيد ابوالحسن اصفهاني هم بهره بردند. مرحوم آقاي بهجت پس از تحصلات عاليه در نجف، از خوشه معنويت مرحوم آقاي قاضي (كه استاد اخلاق علامه طباطبايي بهره بردند و همچنين به شدت تحت تأثير روحيات معنوي آشيخ محمد حسين اصفهاني بودند.
ايشان سپس به قم آمدند. حضور و حال و هواي معنويشان در این شهر، از همان زمان مشتاقان بسیاري را پيرامون وی گرد هم آورد و بزرگاني چون شهيد مطهري تا مقام معظم رهبري از علاقهمندان و ارادتمندان ايشان بودند كه در پيام رهبري هم به آن اشاره شد.
آيتالله هادوي در ادامه درباره جايگاه معنوي آيتالله بهجت گفت: رفتار ايشان دعوت به حق ميكرد و ديگران را به سوي خدا فرا ميخواند. نمازشان، رفتوآمدشان به مسجد و حرم و زندگي زاهدانه و حال و هوايشان در حرم، درس اخلاق بود.
اين استاد حوزه علميه با اشاره به دورهاي كه از دروس فقه آيتالله بهجت استفاده كرده، گفت: ايشان به رغم احترام به اساتيد گذشته، نقادانه با آنها برخورد كرده و نقدهاي محكم و مستدل و منطقي به آنها مطرح ميكردند. البته نقدها را به گونهاي ميگفتند كه با تواضع ذاتي ايشان سازگار بود و به منزله حواشي كلمات گذشتگان عرضه ميشد. محور بحث وی، كتاب «جواهرالكلام» مرحوم شيخ محمد حسن نجفي بود كه شايد بزرگترين تأليف فقهي شيعه به شمار ميرود و پیرامون آن، نكات فراوان خود را بيان ميكردند.
وي توضيح داد: درس آیتالله بهجت، علاوه بر آموزش فقه، تدريس فقاهت و آموزش اجتهاد و تهذيب و حتي آموزش نكات سياسي و اجتماعي هم بود. ايشان پیش و پس از درس، نكات اخلاقي و اجتماعي و سياسي را به مناسبت مطرح ميكردند. برخي دوستان ميگفتند، گاه در دل پرسشي داشتيم و ميخواستيم بپرسيم، اما پاسخ خود را ناخودآگاه در مقدمات و مؤخرات دروس مييافتيم و افراد، تأثيرات اخلاقي را از دروس علمي ايشان ميگرفتند.
وي ادامه داد: مرحوم آقاي بهجت، دایمالذكر بودند و در نفس ايشان ياد خداوند و اهل بيت (ع) بود و حتي در فاصله دو عبارت كه گوينده تنفس ميكند، ذكر ميگفتند؛ حتي در يك احوالپرسي عادي هم ذكرشان بر لب جاري بود. نحوه نماز و رفتار و حرم رفتنشان براي اين بود كه ديگران آداب ارتباط با اهل بيت و گفتوگو با خدا را ياد بگيرند؛ نه اينكه بخواهند توجه ديگران را به خود جلب كنند.
وي با اشاره به جامعيت و اخلاق آيتالله بهجت اظهار داشت: ايشان در نماز اهل بكاء بودند، اما در گفتوگو با افراد واقعا با بهجت و سرور بودند؛ يعني بسيار بشاش بوده و گاه شوخيها و طنزهاي ظريفي با رعايت همه ابعاد اخلاقي داشتند كه شخصيت ايشان را بسيار جذابتر ميكرد.
آيتالله هادوي با اشاره به ابعاد تأثيرگذاري آيتالله العظمي بهجت در حوزه علميه، ايران و ديگر نقاط جهان گفت: كم نيستند كساني كه در بیرون از ايران به ايشان ارادت داشتند، به ويژه در صفوف مبارزان و مجاهدان و به ویژه عزيزان حزبالله لبنان كه بسياري از آنان، شيفته آقاي بهجت بودند. در شيعيان خاور دور هم كساني كه به بركت انقلاب اسلامي با راه اهل بيت آشنا شده بودند، از ارادتمندان آقاي بهجت بودند.
استاد سطوح عالي حوزه علميه قم در بيان خاطرات خود از آيتالله العظمي بهجت گفت: خاطرههاي بسیاری از آن مرحوم دارم؛ مثلا يك بار در حرم به ايشان گفتم، براي مريض من دعا كنيد. گفتند: دعايي را به شما ياد ميدهم، خودت بخوان كه مجرب است و آن دعا را به من آموختند و بحمدالله دعا كارساز شد و يك بار هم براي كار مهمي خدمت ايشان استخاره كردم. گفتند: خوب است و در این راه بايد استقامت كرد و آن استخاره راه سرنوشتساز زندگي من را در تصميم نهايي و ادامه تحصيلات حوزوي تعيين كرد.
البته يكي از ويژگيهاي ايشان هم بذلهگوييهايي بود که براي كساني كه دور بودند، چندان قابل درك نبود و شوخيهاي خاصي هم داشتند.
وي در پايان گفت: سفر اين سالك پيوسته راه حق، ثلمهاي جبرانناپذير است.
ای مرد خدا ! اعلی علیین بر تو گوارا باد . هرگز نخواهیم توانست شبیه اینان به قله برسیم ولی ای کاش به سمت قله حرکت کنیم .
حيف که ما وقتي يک دانشمند عالم خداترس را از دست داديم تازه يادمان مي افتد که از ايشان تجليل نکرده ايم و از فيوضاتش بهره اي نبرده ايم خدا بيامرزد ايشان را.رمضاني ج
رفتار و کردار مردان دیندار است که دین را زیور انسان می کند. اشارت بجای ایشان در مورد تقریب مذاهب نشانه اتصال حب ایشان به انسان ودین سرامداست. خدایش بیامرزد.
واقعا ما از این بزرگ مردان کم داریم . انسانی با اونهمه عظمت و ایمان . انسانی که هیچ وقت دین و ایمانش و به سیاست نفروخت. روحش شاد !
چرا این خاطرات و کرامات در زمان حیات افراد منتشر نمی شود؟
با سلام من يك سوال داشتم چرا وقتي مرحوم آيت الله بهجت زنده بود اصلاٌ تصويري از ايشان در سيما بخش نشد ولي حالا كه به رحمت ايزدي پيوسته است اينقدر هياهو و سر و صدا صورت گرفته است ؟؟؟
روحشان همجوار اولیا و صلحا،بدا به حال ما که عالمی گرانقدر را از دست دادیم.
متاسفانه من که نمیتوانم درتشییع ایشان شرکت کنم از دور برای ایشان فاتحه میفرستم.
كاش جناب آقاي هادوي دعايي را كه مرحوم آيت الله العظمي بهجت براي شفاي بيمار به ايشان آموخته بود ذكر مي كرد .
"اذا مات العالم ثلم للاسلام ثلمه لا یصدها شی" خداوند این عالم جلیل القدر را در جوار اولیا و انبیائش مأوا عنایت فرماید
خداوند رحمتشان کند که قطعا رحمت شده هستند ای کاش مسئولین نظام از وجود ایشان بهره ای برده بودند در مدت حیات ایشان که هیچ خبری از این بزرگوار در تلوزیون نبود.
باید دید که وجود مراجع چه تاثیری در وضعیت مذهبی و فرهنگی جامعه ما داشته ، آیا وضعیت جامعه ما از لحاظ مذهبی مناسب است ؟ آیا مسجد های ما روز به روز خالی تر نمیشود؟ آیا سنت پیغمبر و ائمه در رعایت سادگی ازدواج رعایت میشود و یک جوان بدون خرج کردن 10 ملیون تومان در جامعه ما میتواند ازدواج کند؟ آیا روحانیت ما دچار غرور نشده و از عامه مردم فاصله نگرفته ؟ آیا برخورد با جوانان آنها را دچار دین گریزی و مسائل روانی مختلف نکرده و ...
ای کاش از شوخی های ایشان هم نقل می شد تاهمگان به کمال و ذو وجوه بودن علمایی از این دست بیشتر واقف میشدند
"مسائل شيعه و سني مربوط به گذشتههاي تاريخي است و نبايد اين مسائل، باعث اختلاف شيعه و سني شود، بلکه بايد فضايل اهل بيت و مرجعيت علمي اهل بيت (ع) را مطرح كنيم كه هميشگي و ماندگار است.
" بسيار سخن زيبايي است و كليد حل اختلافات بيهوده شيعه و سني. كاش عمل كنيم.
من دو بار توفیق زیارت ایشون و نماز پشت ایشون رو داشتم ولی درک من خیلی کمتر از اونی بود و هست که بخوام و بتونم ایشون رو بفهمم. خیلی بی سرو صدا زندگی کردن و بی سر و صدا و غریبانه رفتن. خیلی عجیب بود...
خداون رحمت كند روح پر فتوح اين عالم رباني را . چرا در زمان حيات ان فرزانه تعريفي از ايشان نمي شد ?

معنای عالم با توجه به دو تعريف از علم
ارزش و مقام معلم
شرافت و مرتبت معلم زماني اهميت دارد كه بتواند شان خداوند و پيامبران را در وجود خود محقق سازد و پيوند انسان به هدف متعالي خلقت يعني عبادت را برقرار سازد. لذا در اين تعريف شهيد مرتضي مطهري يكي از آن معلمان راستين است كه اولاً با نگاه تركيبي به همه معارف بشري نظر مي كند و ثانيا تمامی تلاشهاي علمي و عملي را مقدمه اي براي عبادت مي داند و در اين راه به مرحله سوم دينداري راه مي يابد و با شهادت، عبادت عملي و علمي خود را كامل مي سازد. خداوند را مي خوانيم كه او رابا سالار و سرور شهيدان امام حسين (ع) محشور سازد.
::ادامه مطلب::
داستان اصحاب فیل
::ادامه مطلب::
::ادامه مطلب::
عباس دست هايت گل هاي پرپرمن
مي بويمت برادر بوي بهشت دارند
اين زخم ها كه باشد باغ معطر من
امروز مشك آبت گرديده است پاره
فردا ستيز دارد حلقوم اصغر من
آوار مي شوند اين فرياد تشنگي ها
اي شط سرخ ـ عباس ـ بعد از تو بر سر من
اين فصل بي تو سخت است اي كهكشاني از زخم
برخيز ياري ام كن برخيز ياور من
برخيز آسمانم غمگين و بي قرار است
اي ماه شرحه شرحه در خون شناور من
اي اشك ! ياري ام كن از التهاب اين دشت
خشكيده شاخه شاخه نخل تناور من
فرياد « يا ابوالفضل » از علقمه برآمد
افتاده است از اسب نعش برادر من
تشييع پيكرش شد اما نمي شود باز
اين كوچ ناگهاني يك لحظه باور من
اسحاق راهب

::ادامه مطلب::

::ادامه مطلب::
::ادامه مطلب::


::ادامه مطلب::
امیدواری به خداوند
::ادامه مطلب::
::ادامه مطلب::
::ادامه مطلب::
::ادامه مطلب::

خدیجه و ازدواج با پیامبر اكرم
::ادامه مطلب::
::ادامه مطلب::
::ادامه مطلب::
::ادامه مطلب::
::ادامه مطلب::
| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |



طوبی له وحسن ماب
عاش سعیداومات سعیدا
سلام له یوم ولدویوم یموت ویوم یبعث