برخی تصور می كنند انتظار یعنی دست رو دست گذاشتن و ایام را بدون تلاش سپری كردن تا این كه امام زمان علیه السلام ظهور نماید.
حال آن كه معنای انتظار، بسیار گسترده است و منتظر، وظایف بسیاری را باید ایفا نماید تا خود و جامعه را برای ظهور آقا آماده نماید و هرچقدر تلاش منتظران بیشتر شود، شرایط ظهورامام غایبمان زودتر فراهم می شود. وظیفه ما فقط دعا كردن نیست، بلكه باید این دعا، با خود سازی و جامعه سازی همراه شود.
مرحوم سید محمد تقی موسوی اصفهانی در كتاب شریف مكیال المكارم به هشتاد مورد از وظایف منتظران اشاره كرده است كه به اختصار به برخی از آنها اشاره خواهیم كرد.
ادامه مطلب...
.jpg)
اشاره:
پرسش درباره فايده امام غايب، نتيجه برداشتى خاص از مفهوم غيبت است.
اصلاح اين برداشت از آنجا كه، با درك چگونگى بهرهمندى از وجود حجت الهى مرتبط است، از ضرورتهاى عصر حاضر به شمار مىرود.
در سايه توجه به فايدههاى عظيم «بود» و «نمود عملى امامت» مىتوان خود را همواره در پيشگاه امام عصر(عج) حاضر دانست و با درك نعمت وجودى او در راستاى انتظار ظهور، به اجر مجالست و معيت با امام(عج) دست يافت.
مقاله حاضر، تلاشى است براى تبيين اين مفاهيم، باشد كه در پيشگاه آن وجود مقدّس پذيرفته گردد.
ادامه مطلب...
امام زمان بحثی است كه درهمه ادیان و مذاهب مطرح است. و همگی منتظر یك منجی هستند البته برخی تصور می كنند كه در اسلام فقط شیعه است كه این گونه به امام مهدی علیه السلام اعتقاد دارند . حال اینكه اهل تسنن نیز به وجود امام زمان(عج) معتقدند . حال نظرات برخی از علمای آنها را بیان می نماییم.
ادامه مطلب...
علامه مجلسی (ع) می فرماید:
مرد شریف و صالحی را می شناسم به نام امیر اسحاق استرآبادی او چهل بار با پای پیاده به حجّ مشرف شده است، و در میان مردم مشهور است كه طی الارض دارد. او یك سال به اصفهان آمد، من حضوراً با او ملاقات كردم تا حقیقت موضوع را از او جویا شوم.
ادامه مطلب...
چکیده:
شهید آیت الله دكتر محمد مفتح از جمله روحانیون روشنفكر و روشنگری بود كه نقش مهمی در نهضت اسلامی مردم ایران به رهبری امام خمینی ایفا نمود. ایشان، همچنین قدم های موثری در راه ایجاد وحدت بین حوزه های علمیه و دانشگاه و دوقشر روحانی و دانشگاهی برداشت. ایشان كه از اعضای اولیه شورای انقلاب هم بود در روز 27 آذر 1358 در حیاط خلوت دانشكده الهیات دانشگاه تهران با شلیك چند گلوله از سوی تروریست ها به شهادت می رسد و این روز به پاس تلاش های آن بزرگوار روز وحدت حوزه و دانشگاه نامگذاری شده است. این مقاله به زندگی و فعالیت های ایشان می پردازد.
ادامه مطلب...
روز وحدت حوزه و دانشگاه
روز وحدت حوزه و دانشگاه از یادگارهای ارزشمند امام بزرگوار ماست. این مسئله هم مثل همه تدابیر و تصمیمهای مهمی که در راه جریان صحیح و اسلامی جامعه ما، آن حکیم عالی مقام و آن انسان والا و بصیر مطرح کردند، یکی از برکات وجودی ایشان بوده و هست و انشاءالله خواهد بود.
از بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با طلاب و دانشجویان 28/9/69
ادامه مطلب...
.jpg)
عرفات نام جایگاهی است كه حاجیان در روز عرفه (نهم ذی الحجه) در آنجا توقف میكنند و به دعا و نیایش میپردازند
ادامه مطلب...
1- شيطان وجود دارد
اين جمله همانقدر كه صحيح است، مي تواند گمراه كننده نيز باشد. اساسا شيطان كيست و وجود او چگونه است؟
آيا او وجود مطلق دارد يا دستخوش نوعي صيرورت و سنت تاريخي است. اساسا فهم مفاهيم غيبي و ظهورات آنها از جن و فرشته و شيطان گرفته تا معجزات و عذاب ها ممكن نيست مگر آنكه آنها را در بستر ربوبيت حضرت حق بر جريان و حركت تاريخ ببينيم. تأملي اندك بر تحول و تطورات تاريخي روشن مي سازد كه ظهور مفاهيم غيبي از ابتداي تاريخ به صورت كاملا معناداري به مرور كاهش مي يابد كه سير معجزات و عذاب ها روشن ترين وجه آن است. از معجزات حضرت نوح(ع) و موسي(ع) كه سيل عالم گير و شكافتن رود نيل و يدنوراني و... است، به شفاي مريضان و نهايتا به يك كتاب (قرآن) به عنوان آخرين معجزه تاريخ انبيا مي رسيم و از سنگ شدن و مسخ شدن انسانها به صورت خوك و ميمون به عصري مي رسيم كه پيامبرش هيچگاه نفرين نمي كند و اگر نفريني هم وجود دارد اثرش خارج از روابط طبيعي عالم شهود نيست.
ادامه مطلب...
.jpg)
از دعاهای حضرت امام سجاد علیه السلام در روز عرفه است كه:
خدایا! مرا شاكر و صابر گردان و مرا در چشم خویش خوار و در نظر مردم بزرگوار گردان .
خدایا! در همه كارها عاقبت ما را به خیر كن و ما را از خواری دنیا و عذاب آخرت نگهدار .
خدایا! مرا به علم توانگر ساز و به حلم زینت بخش و به تقوا عزیز كن و به عافیت زیبایی ده .
خدایا! از زوال(1) نعمت و تغییر عافیت و غضب ناگهانی و همه چیزهایی كه مایه ناخشنودی توست به تو پناه میبرم .
خدایا! از اخلاق بد و اعمال بد و هوسهای بد و مرضهای بد به تو پناه میبرم .
خدایا! سحرخیزی را بر امت من مبارك ساز .
خدایا! تو را به غیب دانی و قدرتی كه بر آفرینش داری سوگند میدهم تا موقعی كه زندگی را برای من بهتر میدانی مرا زنده نگهدار و موقعی كه مرگ را برای من بهتر میدانی مرا بمیران .
خدایا! از تو میخواهم كه ترس خود را در آشكار و نهان نصیب من كنی و در حال خشنودی و خشم كلمه اخلاص را به زبان من جاری نمایی و در حال فقر و توانگری میانهروی را شعار من سازی .خدایا! چنان كه خلقت مرا نیك كردی سیرتم را نیز نیك كن .
خدایا! هر كس عهدهدار كار امت من شد و بر آنها سخت گرفت، بر او سخت گیر و هر كس عهدهدار كار امت من شد و با آنها مدارا كرد با او مدارا كن .
خداوندا! یك لحظه مرا به خودم واگذار مكن و چیزهای خوبی كه به من بخشیدهای، از من باز مگیر.
خدایا بر محمد و خاندان پاكش درود فرست .درودهای پربركت و پاكیزه و فزایندهای كه صبحگاهان و شامگاهان در رسند،
و درود فرست بر ایشان و بر ارواحشان،
و كارشان را بر اساس تقوا فراهم آور،
و احوالشان را به سامان آر،
و ما را به رحمت خود در جایگاه امن و امان در كنار ایشان قرار ده،
ای مهربانترین مهربانان.(2)
پینوشتها:
1- زوال: از بین رفتن، نابود شدن .
2- منتخبی از دعای امام سجاد علیهالسلام در روز عرفه، مترجم: حسین انصاریان .
منبع:ماهنامه موعود، ش 71 .
.jpg)
برگزیدهای از دعای امام حسین علیه السلام در عرفه
1ـ ستایش حق تعالی:
ستایش سزاوار خداوندی است كه كس نتواند از فرمان قضایش سرپیچد و مانعی نیست كه وی را از اعطای عطایا، باز دارد. و صنعت هیچ صنعتگری به پای صنعت او نرسد. بخشنده بیدریغ است. اوست كه بدایع خلقت را به سرشت و صنایع گوناگون وجود را با حكمت خویش استوار ساخت... .2ـ تجدید عهد و میثاق با خدا:
پروردگارا به سوی تو روی آورم. و به ربوبیت تو گواهی دهم. و اعتراف كنم كه تو تربیت كننده و پرورنده منی. و بازگشتم به سوی توست. مرا با نعمت آغاز فرمودی قبل از این كه چیز قابل ذكری باشم... .
ادامه مطلب...
اَللَّهُمَّ هذا يَوْمٌ مُبارَكٌ مَيْمُونٌ، وَالْمُسْلِمُونَ فيهِ مُجْتَمِعُونَ ؛
خداوندا اين روزى با بركت و ميمون است، و مسلمانان در هر جاى زمين تو
فى اَقْطارِ اَرْضِكَ، يَشْهَدُ السَّآئِلُ مِنْهُمْ وَالطَّالِبُ وَالرَّاغِبُ؛
در آن اجتماع دارند، سؤالكننده، و خواهنده، و اميدوار و ترسنده
وَالرَّاهِبُ، وَ اَنْتَ النَّاظِرُ فى حَوآئِجِهِمْ، فَاَسْئَلُكَ بِجُودِكَ وَ ؛
حضور دارند، و تو ناظر در حوائجشان هستى، پس به جود و
ادامه مطلب...
شب دهم ذیحجه از شبهای مبارک است. و جزء چهار شبی است که احیاء و شب زنده داری در آنها مستحب است. در شب عید قربان، درهای آسمان باز است. برای این شب اعمالی ذکر شده است:
1- زیارت امام حسین علیه السلام .
2- خواندن دعای "یا دائِمَ الْفَضْلِ عَلیَ الْبَرِیَّةِ" که در شب جمعه هم وارد شده است.
اعمال روز عید قربان
روز دهم ذیحجه، روز عید قربان است و بسیار روز شریفی است و اعمال آن چند چیز است:
1- غسل . که در این روز سنّت مؤکد است و بعضی از علماء واجب دانستهاند.
2- اقامه نماز عید قربان، به همان نحو که در عید فطر ذکر شده است. اما در این روز مستحب است که بعد از نماز، با گوشت قربانی افطار شود.
3- خواندن دعاهائی که وارد شده پیش از نماز عید و بعد از آن و در اقبال ذکر شده و شاید بهترین دعاهای این روز، دعای چهل و هشتم صحیفه سجادیه باشد که اوّل آن "اَللّهُمَّ هذا یَوْمٌ مُبارَکٌ" است.
4- خواندن دعای چهل و ششم صحیفه سجادیه که اینگونه آغاز میشود: "یا مَنْ یَرْحَمُ مَنْ لا یَرْحَمُهُ الْعِبادُ".
5- خواندن دعای ندبه .
6- قربانی کردن؛ که سنّت مؤکّد است .
7- خواندن تکبیرات برای کسی که در منا باشد بعد از پانزده نماز که اولش نماز ظهر روز عید است و آخرش نماز صبح روز سیزدهم است. و کسانی که در سایر شهرها هستند نیز بعد از ده نماز از ظهر روز عید تا صبح دوازدهم این تکبیرات را بگویند. تکبیرات بنا بر روایت صحیح در اصول کافی از این قرار است :
اللهُ اَکْبَرُ اللهُ اَکْبَرُ لا اِلهَ اِلا اللهُ وَاللهُ اَکْبَرُ اللهُ اَکْبَرُ اللهُ اَکْبَرُ ولِلّه الْحَمْدُ اللّهُ َکْبَرُ
خدا بزرگتر از توصیف است، معبودی جز خدا نیست و خدا بزرگتر است، و ستایش خاص خدا است
اعَلی ما هَدانا اَللّهُ اَکْبَرُ عَلی ما رَزَقَنا مِنْ بَهیمَةِ الاْنْعامِ
خدا بزرگتر است بر آنچه ما را راهنمائی کرد خدا بزرگتر است بر آنچه روزی ما کرد از چهارپایان انعام (شتر و گاو و گوسفند)
وَالْحَمْدُلِلّهِ عَلی ما اَبْلانا.
و ستایش خاص خدا است برای آنکه آزمود ما را .
و مستحب است که به مقداری که توانایی است این تکبیرات بعد از نمازها تکرار شود.
منبع:مفاتیح الجنان التماس دعا
عيد قربان كه پس از وقوف در عرفات (مرحله شناخت) و مشعر (محل آگاهي و شعور) و منا (سرزمين آرزوها، رسيدن به عشق) فرا مىرسد، عيد رهايى از تعلقات است. رهايى از هر آنچه غيرخدايى است. در اين روز حجگزار، اسماعيل وجودش را، يعنى هر آنچه بدان دلبستگى دنيوى پيدا كرده قربانى مىكند تا سبكبال شود.
صداي پاي عيد ميآيد. عيد قربان عيد پاکترين عيدهاست، عيد سر سپردگي و بندگي است. عيد بر آمدن انساني نو از خاکسترهاي خويشتن خويش است. عيد قربان، عيد نزديک شدن دلهايي است که به قرب الهي رسيدهاند. عيد قربان عيد بر آمدن روزي نو و انساني نو است.
و اکنون در منايي، ابراهيمي، و اسماعيلت را به قربانگاه آوردهاي. اسماعيل تو کيست؟ چيست؟! مقامت؟ آبرويت؟ موقعيتت، شغلت؟ پولت؟ خانهات؟ املاكت؟ ... ؟
اين را تو خود ميداني، تو خود آن را، او را - هر چه هست و هر که هست - بايد به منا آوري و براي قرباني، انتخاب کني، من فقط ميتوانم " نشانيهايش" را به تو بدهم:
آنچه تو را، در راه ايمان ضعيف ميکند، آنچه تو را در "رفتن"، به "ماندن" ميخواند، آنچه تو را، در راه "مسئوليت" به ترديد ميافکند، آنچه تو را به خود بسته است و نگه داشته است، آنچه دلبستگياش نميگذارد تا " پيام" را بشنوي، تا حقيقت را اعتراف کني، آنچه ترا به "فرار" ميخواند، آنچه ترا به توجيه و تاويلهاي مصلحتجويانه ميکشاند، و عشق به او، کور و کرت ميکند، ابراهيمي و "ضعف اسماعيلي" ات، ترا بازيچه ابليس ميسازد. در قله بلند شرفي و سراپا فخر و فضيلت، در زندگيات تنها يک چيز هست که براي به دست آوردنش، از بلندي فرود ميآيي، براي از دست ندادنش، همه دستاوردهاي ابراهيموارت را از دست ميدهي، او اسماعيل توست، اسماعيل تو ممکن است يک شخص باشد، يا يک شيء، يا يک حالت، يک وضع، و حتي، يک " نقطه ضعف"!
قرباني انسان براي خدا - که در گذشته، يک سنت رايج ديني بود و يک عبادت - ممنوع! در "ملت ابراهيم" ، قرباني گوسفند، به جاي قرباني انسان! و از اين معنيدارتر، يعني که خداي ابراهيم، همچون خدايان ديگر، تشنه خون نيست. اين بندگان خداياند که گرسنهاند، گرسنه گوشت! و از اين معنيدارتر، خدا، از آغاز، نميخواست که اسماعيل ذبح شود، ميخواست که ابراهيم ذبح کننده اسماعيل شود، و شد، چه دلير! ديگر، قتل اسماعيل بيهوده است، و خدا، از آغاز ميخواست که اسماعيل، ذبيح خدا شود، و شد، چه صبور!
اما اسماعيل ابراهيم، پسرش بود!
سالخورده مردي در پايان عمر، پس از يک قرن زندگي پر کشاکش و پر از حرکت، همه آوارگي و جنگ و جهاد و تلاش و درگيري با جهل قوم و جور نمرود و تعصب متوليان بتپرستي و خرافههاي ستارهپرستي و شکنجه زندگي. جواني آزاده و روشن و عصياني در خانه پدري متعصب و بتپرست و بتتراش! و در خانهاش زني نازا، متعصب، اشرافي: سارا .
و اکنون، در زير بار سنگين رسالت توحيد، در نظام جور و جهل شرک، و تحمل يک قرن شکنجه، "مسئوليت روشنگري و آزادي"، در "عصر ظلمت و با قوم خو کرده با ظلم"، پير شده است و تنها، و در اوج قله بلند نبوت، باز يک " بشر" مانده است و در پايان رسالت عظيم خدايياش، يک " بنده خدا" .
دوست دارد پسري داشته باشد، اما زنش نازا است و خودش، پيري از صد گذشته، آرزومندي که ديگر اميدوار نيست، حسرت و يأس جانش را ميخورد، خدا، بر پيري و نااميدي و تنهايي و رنج اين رسول امين و بنده وفادارش، که عمر را همه در کار او به پايان آورده است، رحمت ميآورد و از کنيز سارا - زني سياه پوست - به او يک فرزند ميبخشد، آن هم يک پسر! اسماعيل، اسماعيل، براي ابراهيم، تنها يک پسر، براي پدر، نبود، پايان يک عمر انتظار بود، پاداش يک قرن رنج، ثمره يک زندگي پر ماجرا، تنها پسر جوان يک پدر پير، و نويدي عزيز، پس از نوميدي تلخ .
و اکنون، در برابر چشمان پدر - چشماني که در زير ابروان سپيدي که بر آن افتاده، از شادي، برق ميزند - ميرود و در زير باران، نوازش و آفتاب عشق پدري که جانش به تن او بسته است، ميبالد و پدر، چون باغباني که در کوير پهناور و سوختهي حياتش، چشم به تنها نو نهال خرّم و جوانش دوخته است، گويي روئيدن او را، ميبيند و نوازش عشق را و گرماي اميد را در عمق جانش حس ميکند.
در عمر دراز ابراهيم، که همه در سختي و خطر گذشته، اين روزها، روزهاي پايان زندگي با لذت
"داشتن اسماعيل" ميگذرد، پسري که پدر، آمدنش را صد سال انتظار کشيده است، و هنگامي آمده است که پدر، انتظارش را نداشته است!
اسماعيل، اکنون نهالي برومند شده است، جواني جان ابراهيم، تنها ثمر زندگي ابراهيم، تمامي عشق و اميد و لذت پيوند ابراهيم!
در اين ايام، ناگهان صدايي ميشنود:
"ابراهيم! به دو دست خويش، کارد بر حلقوم اسماعيل بنه و بکُش"!
مگر ميتوان با کلمات، وحشت اين پدر را در ضربه آن پيام وصف کرد؟
ابراهيم، بنده خاضع خدا، براي نخستين بار در عمر طولانياش، از وحشت ميلرزد، قهرمان پولادين رسالت ذوب ميشود، و بت شکن عظيم تاريخ، در هم ميشکند، از تصور پيام، وحشت ميکند اما، فرمان، فرمان خداوند است. جنگ! بزرگترين جنگ، جنگِ در خويش، جهاد اکبر! فاتح عظيمترين نبرد تاريخ، اکنون آشفته و بيچاره! جنگ، جنگ ميان خدا و اسماعيل، در ابراهيم.
داستان اين دين، داستان شکنجه و خودآزاري انسان و خون و عطش خدايان نيست؛ داستان "کمال انسان" است، آزادي از بند غريزه است، رهايي از حصار تنگ خودخواهي است، و صعود روح و معراج عشق و اقتدار معجزهآساي اراده بشريست و نجات از هر بندي و پيوندي که تو را به نام يک «انسان مسئول در برابر حقيقت"، اسير ميکند و عاجز، و بالأخره، نيل به قله رفيع "شهادت"، اسماعيل وار، و بالاتر از "شهادت" - آنچه در قاموس بشر، هنوز نامي ندارد - ابراهيم وار! و پايان اين داستان؟ ذبح گوسفندي، و آنچه در اين عظيمترين تراژدي انساني، خدا براي خود ميطلبيد؟ کشتن گوسفندي براي چند گرسنهاي!
دشواريِ "انتخاب"!
کدامين را انتخاب ميکني ابراهيم؟! خدا را يا خود را؟ سود را يا ارزش را؟ پيوند را يا رهايي را ؟ لذت را يا مسئوليت را ؟ پدري را يا پيامبري را ؟ بالاخره، "اسماعيلت" را يا " خدايت" را ؟
انتخاب کن! ابراهيم .
در پايان يک قرن رسالت خدايي در ميان خلق، يک عمر نبوتِ توحيد و امامتِ مردم و جهاد عليه شرک و بناي توحيد و شکستن بت و نابودي جهل و کوبيدن غرور و مرگِ جور، و از همه جبههها پيروز برآمدن و از همه مسئوليتها موفق بيرون آمدن و هيچ جا، به خاطر خود درنگ نکردن و از راه، گامي، در پي خويش، کج نشدن و از هر انساني، خداييتر شدن و امت توحيد را پي ريختن و امامتِ انسان را پيش بردن و همه جا و هميشه، خوب امتحان دادن ...
اي ابراهيم! قهرمان پيروز پرشکوهترين نبرد تاريخ!
اي روئين تن، پولادين روح، اي رسولِ اُلوالعَزْم،

مپندار که در پايان يک قرن رسالت خدايي، به پايان رسيدهاي! ميان انسان و خدا فاصلهاي نيست، "خدا به آدمي از شاهرگ گردنش نزديکتر است"، اما، راه انسان تا خدا، به فاصله ابديت است، لايتناهي است! چه پنداشتهاي؟
اکنون ابراهيم است که در پايان راهِ دراز رسالت، بر سر يک "دو راهي" رسيده است: سراپاي وجودش فرياد ميکشد: اسماعيل! و حق فرمان ميدهد: ذبح! بايد انتخاب کند!
"اين پيام را من در خواب شنيدم، از کجا معلوم که ..."! ابليسي در دلش "مِهر فرزند" را بر ميافروزد و در عقلش، " دليل منطقي" ميدهد.
کدامين را انتخاب ميکني ابراهيم؟! خدا را يا خود را؟ سود را يا ارزش را؟ پيوند را يا رهايي را ؟ لذت را يا مسئوليت را ؟ پدري را يا پيامبري را ؟ بالاخره، "اسماعيلت" را يا " خدايت" را ؟ انتخاب کن! ابراهيم .
اين بار اول، "جمره اولي"، رمي کن! از انجام فرمان خودداري ميکند و اسماعيلش را نگاه ميدارد،
"ابراهيم، اسماعيلت را ذبح کن"!
اين بار، پيام صريحتر، قاطعتر! جنگ در درون ابراهيم غوغا ميکند. قهرمان بزرگ تاريخ بيچارهاي است دستخوش پريشاني، ترديد، ترس، ضعف، پرچمدار رسالت عظيم توحيد، در کشاکش ميان خدا و ابليس، خُرد شده است و درد، آتش در استخوانش افکنده است.
روز دوم است، سنگيني "مسئوليت"، بر جاذبهي "ميل" ، بيشتر از روز پيش ميچربد. اسماعيل در خطر افتاده است و نگهداريش دشوارتر.
ابليس، هوشياري و منطق و مهارت بيشتري در فريب ابراهيم بايد به کار زند. از آن "ميوه ممنوع" که به خورد "آدم" داد!
ابليس در دلش "مهر فرزند" را بر ميافروزد و در عقلش "دليل منطقي" ميدهد.
"اما ... من اين پيام را در خواب شنيدم، از کجا معلوم که ..." ؟
اين بار دوم، "جمره وسطي"، رمي کن!
از انجام فرمان خودداري ميکند و اسماعيل را نگه ميدارد.
"ابراهيم! اسماعيلت را ذبح کن"! صريحتر و قاطعتر.
ابراهيم چنان در تنگنا افتاده است که احساس ميکند ترديد در پيام، ديگر توجيه نيست، خيانت است، مرز "رشد" و "غي" چنان قاطعانه و صريح، در برابرش نمايان شده است که از قدرت و نبوغ ابليس نيز در مغلطهکاري، ديگر کاري ساخته نيست. ابراهيم مسئول است، آري، اين را ديگر خوب ميداند، اما اين مسئوليت تلختر و دشوارتر از آنست که به تصور پدري آيد. آن هم سالخورده پدري، تنها، چون ابراهيم!
و اکنون، در زير بار سنگين رسالت توحيد، در نظام جور و جهل شرک، و تحمل يک قرن شکنجه، "مسئوليت روشنگري و آزادي"، در "عصر ظلمت و با قوم خو کرده با ظلم"، پير شده است و تنها، و در اوج قله بلند نبوت، باز يک " بشر" مانده است و در پايان رسالت عظيم خدايياش، يک " بنده خدا" .
و آن هم ذبح تنها پسري، چون اسماعيل!
کاشکي ذبح ابراهيم ميبود، به دست اسماعيل، چه آسان! چه لذت بخش! اما نه، اسماعيلِ جوان بايد بميرد و ابراهيمِ پير بايد بماند، تنها، غمگين و داغدار ...
ابراهيم، هر گاه که به پيام ميانديشد، جز به تسليم نميانديشد، و ديگر اندکي ترديد ندارد، پيام، پيام خداوند است و ابراهيم، در برابر او، تسليمِ محض!
اکنون، ابراهيم دل از داشتن اسماعيل برکنده است، پيام، پيام حق است. اما در دل او، جاي لذت
"داشتن اسماعيل" را، درد "از دست دادنش" پر کرده است. ابراهيم تصميم گرفت، انتخاب کرد، پيداست که "انتخابِ" ابراهيم، کدام است؟ "آزادي مطلقِ بندگي خداوند"!
ذبح اسماعيل! آخرين بندي که او را به بندگي خود ميخواند!
ابتدا تصميم گرفت که داستانش را با پسر در ميان گذارد، پسر را صدا زد، پسر پيش آمد، و پدر، در قامت والاي اين "قرباني خويش" مينگريست!
اسماعيل، اين ذبيح عظيم! اکنون در منا، در خلوتگاهِ سنگي آن گوشه، گفتگوي پدري و پسري!
پدري برف پيري بر سر و رويش نشسته، ساليان دراز بيش از يک قرن، بر تن رنجورش گذشته، و پسري، نوشکفته و نازک!
آسمانِ شبه جزيره، چه ميگويم؟ آسمانِ جهان، تاب ديدن اين منظره را ندارد. تاريخ، قادر نيست بشنود. هرگز، بر روي زمين چنين گفتگويي ميان دو تن، پدري و پسري، در خيال نيز نگذشته است. گفتگويي اين چنين صميمانه و اين چنين هولناک!
- "اسماعيل، من در خواب ديدم که تو را ذبح ميکنم ...!"
اين کلمات را چنان شتابزده از دهان بيرون ميافکند که خود نشنود، نفهمد. زود پايان گيرد. و پايان گرفت و خاموش ماند، با چهرهاي هولناک و نگاههاي هراساني که از ديدار اسماعيل وحشت داشتند!
اسماعيل دريافت، بر چهرهي رقتبار پدر، دلش بسوخت، تسليتش داد:
- "پدر! در انجامِ فرمانِ حق ترديد مکن، تسليم باش، مرا نيز در اين کار تسليم خواهي يافت و خواهي ديد که - اِنْ شاءَ الله - از صابران خواهم بود!"
ابراهيم اکنون، قدرتي شگفت انگيز يافته بود. با ارادهاي که ديگر جز به نيروي حق پرستي نميجنبيد و جز آزادي مطلق نبود، با تصميمي قاطع، به قامت برخاست، آنچنان تافته و چالاک که ابليس را يکسره نوميد کرد، و اسماعيل - جوانمردِ توحيد - که جز آزادي مطلق نبود، و با ارادهاي که ديگر جز به نيروي حقپرستي نميجنبيد، در تسليم حق، چنان نرم و رام شده بود که گويي، يک " قرباني آرام و صبور" است!
پدر کارد را برگرفت، به قدرت و خشمي وصف ناپذير، بر سنگ ميکشيد تا تيزش کند!
مهر پدري را، درباره عزيزترين دلبندش در زندگي، اين چنين نشان ميداد، و اين تنها محبتي بود که به فرزندش ميتوانست کرد. با قدرتي که عشق به روح ميبخشد، ابتدا، خود را در درون کُشت، و رگ جانش را در خود گسست و خالي از خويش شد، و پر از عشقِ به خداوند .
زندهاي که تنها به خدا نفس ميکشد!
آنگاه، به نيروي خدا برخاست، قرباني جوان خويش را - که آرام و خاموش، ايستاده بود، به قربانگاه برد، بر روي خاک خواباند، زير دست و پاي چالاکش را گرفت، گونهاش را بر سنگ نهاد، بر سرش چنگ زد، - دستهاي از مويش را به مشت گرفت، اندکي به قفا خم کرد، شاهرگش بيرون زد، خود را به خدا سپرد، کارد را بر حلقوم قربانيش نهاد، فشرد، با فشاري غيظ آميز، شتابي هولآور، پيرمرد تمام تلاشش اين است که هنوز به خود نيامده، چشم نگشوده، نديده، در يک لحظه "همه او" تمام شود، رها شود، اما ...
آخ! اين کارد!
اين کارد ... نميبرد!
آزار ميدهد،
اين چه شکنجه بيرحمي است!
کارد را به خشم بر سنگ ميکوبد!

همچون شير مجروحي ميغرد، به درد و خشم، بر خود ميپيچد، ميترسد، از پدر بودنِ خويش بيمناک ميشود، برق آسا بر ميجهد و کارد را چنگ ميزند و بر سر قربانياش، که همچنان رام و خاموش، نميجنبد دوباره هجوم ميآورد،
که ناگهان،
گوسفندي!
و پيامي که:
" اي ابراهيم! خداوند از ذبح اسماعيل درگذشته است، اين گوسفند را فرستاده است تا به جاي او ذبح کني، تو فرمان را انجام دادي!"
آنچه تو را، در راه ايمان ضعيف ميکند، آنچه تو را در "رفتن"، به "ماندن" ميخواند، آنچه تو را، در راه "مسئوليت" به ترديد ميافکند، آنچه تو را به خود بسته است و نگه داشته است، آنچه دلبستگياش نميگذارد تا " پيام" را بشنوي، تا حقيقت را اعتراف کني، آنچه ترا به "فرار" ميخواند، آنچه ترا به توجيه و تاويلهاي مصلحتجويانه ميکشاند، و عشق به او، کور و کرت ميکند، ابراهيمي و "ضعف اسماعيلي" ات، ترا بازيچه ابليس ميسازد. در قله بلند شرفي و سراپا فخر و فضيلت، در زندگيات تنها يک چيز هست که براي به دست آوردنش، از بلندي فرود ميآيي، براي از دست ندادنش، همه دستاوردهاي ابراهيموارت را از دست ميدهي، او اسماعيل توست، اسماعيل تو ممکن است يک شخص باشد، يا يک شيء، يا يک حالت، يک وضع، و حتي، يک " نقطه ضعف"!
الله اکبر!
يعني که قرباني انسان براي خدا - که در گذشته، يک سنت رايج ديني بود و يک عبادت - ممنوع! در "ملت ابراهيم" ، قرباني گوسفند، به جاي قرباني انسان! و از اين معنيدارتر، يعني که خداي ابراهيم، همچون خدايان ديگر، تشنه خون نيست. اين بندگان خداياند که گرسنهاند، گرسنه گوشت! و از اين معنيدارتر، خدا، از آغاز، نميخواست که اسماعيل ذبح شود، ميخواست که ابراهيم ذبح کننده اسماعيل شود، و شد، چه دلير! ديگر، قتل اسماعيل بيهوده است، و خدا، از آغاز ميخواست که اسماعيل، ذبيح خدا شود، و شد، چه صبور! ديگر، قتل اسماعيل، بيهوده است! در اينجا، سخن از " نيازِ خدا" نيست، همه جا سخن از " نيازِ انسان" است، و اين چنين است " حکمتِ" خداوند حکيم و مهربان، "دوستدارِ انسان"، که ابراهيم را، تا قله بلند "قرباني کردن اسماعليش" بالا ميبرد، بي آن که اسماعيل را قرباني کند! و اسماعيل را به مقام بلند "ذبيح عظيم خداوند" ارتقاء ميدهد، بي آن که بر وي گزندي رسد!
که داستان اين دين، داستان شکنجه و خودآزاري انسان و خون و عطش خدايان نيست؛ داستان "کمال انسان" است، آزادي از بند غريزه است، رهايي از حصار تنگ خودخواهي است، و صعود روح و معراج عشق و اقتدار معجزهآساي اراده بشريست و نجات از هر بندي و پيوندي که تو را به نام يک «انسان مسئول در برابر حقيقت"، اسير ميکند و عاجز، و بالأخره، نيل به قله رفيع "شهادت"، اسماعيل وار، و بالاتر از "شهادت" - آنچه در قاموس بشر، هنوز نامي ندارد - ابراهيم وار! و پايان اين داستان؟ ذبح گوسفندي، و آنچه در اين عظيمترين تراژدي انساني، خدا براي خود ميطلبيد؟ کشتن گوسفندي براي چند گرسنهاي!
موسم عيد است. روز شادى مسلمانان. روز قبولى در جشن بندگى خداوند. اى مسلمان حجگزار و اى كسى كه در شكوهمندترين آيين دينى از زخارف دنيا دور شدى و به او نزديكتر. ايام حج را نشانهاى از پاكيزگى، رهايى، آزادگى، آگاهى و معنويت بدان. بدان كه زمين سراسر حجى است كه تو در آنى و بايد با سادگى، وقوف در جهان درون و بيرون و قربانى كردن همه آرزوهاى پوچ دنيوى، خود را براى سفر بزرگ آماده كنى. انسان مسافر چند روزه كاروان زندگى است. سلام بر ابراهيم، سلام بر محمد و سلام بر همه بندگان صالح خداوند .
شیخ کلینى در کتاب کافى به سند خود از امام رضا علیه السلام روایت کرده است که امام باقر علیهالسلام به هنگام احتضار فرمود: هنگامى که بدرود حیات گفتم زمین را برایم بشکافید و قبرى مهیا کنید پس اگر به شما گفتند براى رسول خدا لحد بوده است، تصدیق کنید.
نگارنده: این فرمایش بدان دلیل بوده است که امام باقر علیه السلام شکافتن زمین را از برخى جهات بهتر مىدانسته اگر چه فضیلت لحد بالاتر بوده است.
کلینى به سند خود از امام صادق علیه السلام نقل کرده است که فرمود: پدرم هر آنچه از کتب و سلاح و آثار و امانات انبیاء در نزد خود داشت، به من به ودیعت سپرد. پس چون لحظه وفاتش فرا رسید به من گفت: چهار شاهد فرا بخوان. من چهار تن از قریش را دعوت کردم که یکى از آنان نافع مولاى عبدالله بن عمر بود. پس به من فرمود: «بنویس این چیزى است که یعقوب فرزندانش را بدان وصیت کرد که اى فرزندانم، خداوند دین را براى شما برگزید، پس نمیرید مگر آن که تسلیم رضاى خداوند باشید.»
و وصیت کرد محمد بن على به جعفر بن محمد و به وى فرمان مىدهد که او را به جامه بردى که هر جمعه در آن نماز مىخواند کفن کند و عمامهاش را بر سرش بندد و قبر او را چهار گوشه و با فاصله چهار انگشت از زمین بلندتر قرار دهد و در موقع دفن بندهاى کفن او را باز کند.
سپس به شهود فرمود: بازگردید خداوند شما را رحمت کند!
امام صادق علیه السلام گفت: به پدرم گفتم: اى پدر! در این وصیت چه بود که بر آن شاهد طلب کردى؟ فرمود: پسرم! خوش نداشتم پس از من با تو به نزاع برخیزند به این بهانه که به تو وصیت نکردهام و مىخواستم بدین وسیله حجت و دلیلى براى تو قرار داده باشم.
در حقیقت امام مىخواست به این وسیله همگان بدانند که جعفر بن محمد علیهماالسلام، وصى و جانشین و امام بعد از اوست.
کلینى در کافى به سند خود از امام صادق علیه السلام روایت کرده است که فرمود: پدرم روزى در ایام بیماریش به من گفت: پسرم گروهى از قریشیان ساکن مدینه را بدین جا فراخوان تا آنها را گواه بگیرم. من نیز چنین کردم. پس امام در حضور آنان به من فرمود: اى جعفر هنگامى که من دنیا را وداع گفتم مرا بشوى و کفن کن و قبرم را چهار انگشت بالاتر از زمین قرار ده و بر آن آب بپاش. چون گواهان رفتند به پدرم عرض کردم: اگر مرا (در خلوت هم) به این کارها امر مىکردى، انجام مىدادم. چرا خواستى تا عدهاى را به عنوان شاهد به نزدت بیاورم؟ فرمود: پسرم مىخواستم با تو نزاع نکنند. (یعنى در امامت و خلافت از پس من با تو نزاع نکنند و بدانند که تو وصى منى) .
کلینى در کافى به سند خود از امام صادق علیه السلام نقل کرده است که فرمود: پدرم در وصیتش نوشته بود که وى را در سه جامه کفن کنم. یکى رداى جمرهاى او بود که در روز جمعه با آن نماز مىخواند و دو پیراهن دیگر . پس به وى عرض کردم: چرا اینها را مىنویسى؟ فرمود: مىترسم مردم با تو از در نزاع وارد شوند و بگویند او را در چهار یا پنج جامه کفن کن اما تو به گفتار آنان راه مرو. عمامه خودم را بر سرم قرار بده و البته عمامه را جزو کفن محسوب مکن بلکه عمامه از چیزهایى است که بدن را به آن مىپوشانند.
شیخ کلینى در کافى به سند خود نقل کرده است که امام باقر علیه السلام وصیت کرد که هشتصد درهم براى برگزارى مراسم سوگوارى او اختصاص دهند و این کار را از سنت مىدانست. زیرا پیامبر مىفرمود: براى خاندان جعفر طعامى فراهم آرید، آنان نیز به وصیتش عمل کردند.
منابع:
کتاب سیره معصومان، ج 5، ص 45، سید محسن امین، ترجمه: على حجتى کرمانى .
کتاب سوگنامه آل محمد صلی الله علیه و آله
کلینی به سند صحیح از زراره روایت کرده است که گفت روزی از حضرت امام محمد باقر علیه السلام شنیدم که فرمود: در خواب دیدم که بر سر کوهی ایستادهام و مردم از هر طرف آن کوه به سوی من بالا میآمدند. چون مردم بسیاری در اطراف آن کوه جمع شدند به ناگاه کوه بلند شد و مردم از هر طرف آن فرو میریختند، تا آن که جماعتی بر آن کوه باقی ماندند و این اتفاق پنج مرتبه تکرار شد، گویا آن حضرت این خواب را به وفات خود تعبیر فرموده بود، که بعد از گذشت پنج شب از این خواب به رحمت ایزدی پیوستند.
در کافی و بصائر الدَّرجات و سایر کتابهای معتبر روایت کردهاند که حضرت امام صادق علیه السلام فرمود: که پدرم بیماری سختی گرفته بود و بیشتر مردم از بیماری حضرت ترسیدند و اهلبیت آن حضرت به گریه درآمدند که امام باقر علیه السلام فرمود:
من در این بیماری از دنیا نخواهم رفت زیرا دو نفر نزد من آمدند و به من چنین خبر دادند. پس،از آن بیماری صحت یافت .
امام صادق علیه السلام میگوید پس به پدر گفتم: ای پدر بزرگوار من امروز تو را از همه وقت سالمتر میبینم و ناراحتی در تو مشاهده نمیکنم حضرت فرمود: آن دو نفر که در آن بیماری صحت و سلامت من را خبر دادند در این بیماری به نزد من آمدند و گفتند: در این مریضی به عالم آخرت رحلت می نمایی و به روایت دیگری فرمود: که ای فرزند، مگر نشنیدی حضرت علی بن الحسین (علیهماالسلام) من را از پس دیوار ندا کرد که ای محمد بیا و زود باش که ما انتظار تو را میکشیم .
کلینی به سند حسن روایت کرده است که حضرت امام محمد باقر علیه السلام هشتصد درهم برای تعزیه و ماتم خود وصیت فرمود .
و به سند موثق از حضرت امام صادق علیه السلام روایت کرده است که پدرم گفت: ای جعفر از مال من برای ندبه کنندگان، وقف کن که ده سال در منا در موسم حج بر من ندبه و گریه کنند و رسم ماتم را تجدید نمایند و بر مظلومیت من زاری کنند .
کلینی به سند معتبر نیز روایت کرده است که چون امام محمد باقر علیه السلام به جهان باقی رحلت نمود، حضرت امام صادق علیه السلام فرمود: که هر شب درحجرهای که آن حضرت در آن وفات یافته بود، چراغ میافروختند .
شیخ عباس قمی میگویند: که در تاریخ وفات آن حضرت اختلاف است و وفات ایشان در روز دوشنبه هفتم ذیحجه سال صد و چهاردهم به سن پنجاه و هفت سالگی در مدینه مشرفه اتفاق افتاد .
شهادت ایشان در ایام خلافت هشام بن عبدالملک بود و گفته شده که آن حضرت را ابراهیم بن ولید بن عبدالملک بن مروان به زهر شهید کرده و شاید به امر هشام بوده است.
قبر مقدس آن حضرت به اتفاق پدر و عم بزرگوارش، حضرت امام حسن علیهمالسلام در بقیع قرار دارد .
منبع:منتهی الآمال، شیخ عباش قمی
امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام درباره راز وقوف در عرفات فرمود: عرفات خارج از مرز حرم است و مهمان خدا باید بیرون دروازه، آنقدر تضرّع كند تا لایق ورود حرم شود . (1) از اینرو شب و روز عرفه دعاهای مخصوص دارد كه جزو فضایل برجسته و وظایف مهم روز عرفه است. بنابراین، خداوند این گونه مهمانان خود را برای ورود در خانهای كه انبیا علیهم السلام به طهارت آن قیام و اقدام كردهاند: "و عهدنا إلی إبراهیم و إسمـعیل أن طهّرا بیتی"(2) تطهیر و پاك میكند؛ زیرا خداوند در خانه پاك، تنها مهمانان پاك را میپذیرد.
اسرار عرفات فراوان است، و برخی از آنها كه در حدیث شبلی(3) بدانها اشاره شده عبارت است از:
1- وقوفِ در عرفات برای آن است كه انسان به معارف و علوم دینی واقف شده و از اسرار الهی نظام آفرینش با خبر شود. بداند كه خداوند به همه نیازهای او واقف و بر رفع همه آنها تواناست. خود را به خدا بسپارد و فقط او را اطاعت كند كه طاعت او سرمایه و وسیله هر بینیازی است: "و طاعته غنی."(4)
از اینرو امام سجاد علیه السلام به سائلی كه در روز عرفه گدایی میكرد، فرمود: وای بر تو! آیا در چنین روزی، دست نیاز به سوی غیر خدا دراز میكنی؛ در چنین روزی برای كودكان در رحمْ امید سعادت میرود: "ویحك! أغیرالله تسأل فى هذا الیوم. إنه لیُرجی لما فى بطون الحبالی فى هذا الیوم أن یكون سعیداً!"(5) كسی كه در این جا از خدا غیر خدا را طلب كند زیان كرده است. امام سجاد علیهالسلام كسانی را كه در چنین زمان و مكانی دست نیاز به سوی دیگران دراز میكنند، بدترینِ انسانها معرفی فرمود: "هؤلاء شرار من خلق الله. الناس مقبلون علیالله و هم مقبلون علی الناس."(6)
2- حجگزار باید در آنجا بر این نكته عارف شود كه خدای سبحان به نهان و آشكار و صحیفه قلب او و رازهای آن و حتی آنچه برای خود او روشن نیست و به طور ناخودآگاه در زوایای روح او میگذرد آگاه است؛ یعنی سرزمین عرفات محل ادراك و شهود مضمون آیه كریمه "و إن تجهر بالقول فإنّه یعلم السرّ و أخفی"(7) است.
انسان اگر بداند كه قلبش در مشهد و محضر حق است همان طور كه خود را به گناهان جوارحی نمیآلاید، گناه جوانحی نیز نمیكند و قلبش را از خاطرات آلوده تنزیه میكند.
در حدیثی كه متن آن در بحث از اعمال منا خواهد آمد، امام سجاد علیهالسلام فرمود: عصر روز عرفه و ظهر روز دهم كه حاجیان در منا حضور دارند، خدای سبحان بر ملائكه افتخار میكند و میفرماید: اینان بندگان من هستند كه از راههای دور و نزدیك با مشكلات بسیار به اینجا آمده و بسیاری از لذّتها را بر خود حرام كرده و بر شنهای بیابانهای عرفات و منا خوابیده و این چنین با چهرههای غبارآلود در پیشگاه من اظهار عجز و ذلّت میكنند. اینك به شما اجازه دادم تا آنان را ببینید. آنگاه ملائكه حق به اذن خداوند بر دلها و اسرار نهان آنها آگاه میشوند. (8)
خدای سبحان به زائران راستین خانه خود مباهات میكند، با این كه عزت و فخر انسان در بندگی برای خدا و بودنِ تحت ربوبیت اوست؛ همانگونه كه در مناجات امیرالمؤمنین علی علیه السلام آمده است: "إلهى كَفی بى عِزّاً أن أكون لك عبداً و كَفی بى فَخْراً أن تكون لى ربّاً أنت كما أُحبُّ، فاجعلْنى كما تُحبُّ."(9)
گرچه فرشتگان تا حدودی از غیبْ با خبر و نسبت به بسیاری از مسائل ماورای طبیعت آگاهند، امّا پردهپوشی و رحمت و لطف حق اجازه نمیدهد كه حتی آنان نیز بسیاری از اسرار ما را بفهمند با این كه آنها مأمور ثبت اعمال و خاطرات ما هستند. چنان كه امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام به خداوند عرض میكند: خدایا! بعضی از اعمال و افكارم را تنها تو شاهد بودی و اجازه ندادی حتی فرشتگان بر آنها آگاهی یابند: "والشّاهد لما خفى عنهم و برحمتك أخفیتَه و بفضلك سترتَه."(10) امّا برابر حدیث مزبور، در روز عرفه و عید قربان ملائكه به اذن خداوند به نهان دلهای زائران نظر كرده، میبینند كه قلب عدّهای بسیار سیاه است و دودهای سیاه از آنها برمیخیزد كه از "نار الله الموقدة * الّتی تطّلع علی الأفئدة"(11) است. خداوند به ملائكه میفرماید: اینان كسانی هستند كه پیامبر را راستگو نمیدانند(معاذالله) و در اموری مانند جانشینی امیرالمؤمنین علی علیهالسلام میگویند: رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم از نزد خود این كار را كرده است! آنها بین قرآن و عترت جدایی انداخته و بعضی از امور را نمیپذیرند.
فرشتگان گروه دیگری را میبینند كه دلهایشان بسیار نورانی است. خداوند در معرفی این گروه میفرماید: اینان مطیع خداوند و پیامبر او هستند. پیامبر را امین وحی میدانند و معتقدند كه او از نزد خود هیچ نگفته و در همه مسایل و احكام الهی و از آن جمله در امامت و رهبری، سخنان و اقدامهای او برابر وحی خداوند بوده است.
راز این نكته، این است كه ولایت، سرّ همه اعمال است؛ مؤمنان راستین كه هم به سرّ ولایت میرسند و هم به اسرار حج، به صورت انسان واقعی در سرزمین عرفات و منا ظهور میكنند و خدای سبحان در مقام فعل، به آنان فخر میكند. چنین انسانهایی فرشتهمَنِش و حتی برخی از آنها از فرشتگان بالاترند.
البته آنچه در این حدیث شریف بیان شد، مسئلهای تاریخی و از قبیلِ "قضیةٌ فى واقعةٍ" و منحصر به مراسم حج و روزهای عرفه و عید قربان نیست، بلكه این صحنه همیشه وجود دارد، نهایت این كه جلوهی تام آن در حج ظهور كرده است.
3- شایسته است در روز عرفه حجگزار از "جبلالرّحمة"(12) كه در سرزمین عرفات واقع است بالا رفته(13)، دعایی را كه سالار شهیدان حسین بن علی صلوات الله و سلامه علیه در جانب چپ آن كوه رو به كعبه ایستاد و خواند(14)، بخواند.
امام سجاد علیه السلام فرمود: راز بالای كوه رحمت رفتن این است كه انسان بداند خداوند نسبت به هر زن و مرد مسلمان رئوف و مهربان بوده و متولی هر زن و مرد مسلمان است. گرچه خدای سبحان نسبت به همگان ولایت تكوینی دارد و او ولیِّ همه است: "هنالك الوَلایة لله الحقِّ"(15) و گرچه رحمت عام خدا فراگیر و شامل همه موجودات است: "رحمتی وسعت كلّ شیء"(16) و "كتب ربّكم علی نفسه الرَّحمة"(17) لیكن رحمت خاص او ویژه پرهیزكاران است: "رحمتی وسعت كلّ شیء فسأكتبها للّذین یتّقون."(18) مستفاد از مجموع دو آیه اخیر این است كه خداوند بر خودش لازم كرده است كه رحمت خاص را به پرهیزكاران عطا كند.
صعود بر جبلالرحمة، باید انسان را عارف به این سرّ كند كه خداوند نسبت به مرد و زن "مؤمن" رحمت خاص و ولایت مخصوص دارد. نیل حجگزاران به چنین معرفتی در نحوه نگرش و ارتباط آنان با سایر افراد و جوامع تأثیر خواهد گذارد.
4- بخشی از سرزمین عرفات منطقهای است به نام "نَمِرة" كه مسجدی به این نام در آن واقع است. امام سجاد علیه السلام در بیان راز این محدوده فرمود: معنای حضور در "نمرة" این است كه: "خدایا! من به چیزی امر نمیكنم، مگر این كه قبلاً خود مؤتمِر باشم و از چیزی برحذر نمیدارم مگر این كه خود قبلاً پرهیز كرده باشم."
توضیح این كه، هر مسلمانی مكلف به امر به معروف و نهی از منكر است. ظاهر این حكم و بُعد فقهیاش آن است كه كسی كه عالم به حكم شرعی است باید شخصی را كه عالماً عامداً آن حكم را رعایت نمیكند، از باب امر به معروف و نهی از منكر راهنمایی كند. البته امر به معروف و نهی از منكر غیر از تعلیم و موعظه و ارشاد است، اگرچه ممكن است در بعضی موارد از مصادیق آنها باشد؛ زیرا امر به معرف و نهی از منكر، حتی اگر به نرمی بیان شود، جنبه ولایت و آمریَّت دارد.
در وجوب امر به معروف و نهی از منكر، عدالت و طهارت نفس آمر و ناهی از شرایط آن به شمار نیامده است، بلكه علم و آگاهی او از آن معروف یا منكر، و احتمال تأثیر امر و نهی او و مانند آن جزو شرایط است. اما باطن آن بر اساس رازی كه درباره "نمرة" بیان شد، به عدالت برمیگردد؛ یعنی آمر به معروف باید خود مُؤتَمِر بدان بوده، ناهی و زاجر از منكر باید خود منتهی و منزجر از آن باشد؛ یعنی آنچه دیگران را بدان امر میكند، قبلاً خود عمل كرده باشد و آنچه دیگران را از آن منزجر و نهی میكند، خود قبلاً منزجر شده باشد. بنابراین، عدالت به عنوان سرّ امر به معروف و نهی از منكر در آمر و ناهی شرط شده است.
5- وادی "نَمِرة" كه در حدیث شبلی از آن به عنوان "نَمِرات" نیز یاد شده نام منطقهای وسیع در سرزمین عرفات است كه تقریباً در سَمْتِ مماسِ عرفات با حرم است. امام سجاد علیه السلام فرمود: هنگام ورود به این منطقه باید آگاه باشید كه این سرزمین، سرزمین شهادت، معرفت و عرفان است. یعنی همان گونه كه خدا و ملائكه شاهدند، این سرزمین وسیع نیز شاهد اعمال زائران خانه خداست و كاملاً آگاه است كه حاجی با چه نیّتی آمده و با چه انگیزهای برمیگردد و به آن شهادت میدهد.
پینوشتها:
1- كافی، ج 4، ص 224.
2- سوره بقره/ 125.
3- ر.ك: (حدیث شبلی).
4- مفاتیح الجنان، دعای كمیل.
5- وسائل الشیعه، ج 10، ص 28.
6- بحارالانوار، ج 96، ص 261.
7- سوره طه، آیه 7.
8- بحارالانوار، ج 96، ص 259. متن كامل این حدیث در صفحات 441 ـ 443 خواهد آمد.
9- بحارالانوار، ج 74، ص 402.
10- مفاتیح الجنان، دعای كمیل.
11- سوره همزه، آیات 6 ـ 7.
12- "جبل الرحمة"، جدای از كوههای اطراف خود، در سرزمین عرفات واقع است. رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم بر تخته سنگی از این كوه ایستاد و خطبه معروف عرفات را ایراد فرمود. همچنین سالار شهیدان امام حسین علیهالسلام دعای بلند روز عرفه را در دامنه این كوه خواندند. بر قلّه جبلالرحمة، قبهای به نام حضرت آدم(علیهالسلام) قرار دارد كه نمازگزاردن در آنجا مكروه است.
13-ـ باید توجه داشت آنچه در متن درباره صعود بر "جبلالرحمة" بیان شده ناظر به حدیث شبلی است وگرنه بنابر مشهور بین فقها، در روز عرفه بالا رفتن از این كوه مكروه است. در حدیث است كه از امام كاظم علیهالسلام سؤال شد: آیا وقوف بر جبلالرحمة در نظر شما محبوبتر است یا وقوف در دامنه و زمینهای پایین كوه؟ آن حضرت فرمودند: وقوف در دامنه. (وسائلالشیعه، ج10، ص11) امام صادق علیهالسلام فرمود: همه سرزمین عرفات، محل وقوف است، لیكن بهترین مكان برای وقوف، پایین كوه است: "عرفات كلّها موقف و أفضل الموقف سفح الجبل."(كافی، ج4، ص463) همچنین در روایت دیگری فرمود: هر چه به جبلالرحمه نزدیكتر باشد بهتر است: "عرفات كلها موقف وما قرب من الجبل فهو أفضل." (وسائلالشیعه، ج10، ص19)
14- مفاتیحالجنان، اعمال روز عرفه.
15- سوره كهف، آیه 44.
16- سوره اعراف، آیه 156.
17- سوره انعام، آیه 54.
18- سوره اعراف، آیه 156.
منبع:کتاب صهبای،حضرت آیة الله جوادی آملی، ص 415 .
امام ابو جعفر،باقر العلوم،پنجمين پيشواى ما،جمعهى نخستين روز ماه رجب سال پنجاه و هفت هجرى در شهر مدينه چشم به جهان گشود(1)او را«محمد»ناميدند و«ابو جعفر»كنيه و«باقر العلوم»يعنى«شكافندهى دانشها»لقب آن گرامى است.
به هنگام تولد هالهيى از شكوه و عظمت نوزاد اهل بيت را فرا گرفته بود،و همچون ديگر امامان پاك و پاكيزه به دنيا آمد.
امام باقر (ع) از دو سو-پدر و مادر-نسبتبه پيامبر و حضرت على و زهرا عليهم السلام مىرساند،زيرا پدر او امام زين العابدين فرزند امام حسين،و مادر او بانوى گرامى«ام عبد الله»(2)دختر امام مجتبى عليهم السلام است.
عظمت امام باقر (ع) زبانزد خاص و عام بود،هر جا سخناز والايى هاشميان و علويان و فاطميان به ميان مىآمد او را يگانه وارث آنهمه قداست و شجاعت و بزرگوارى مىشناختند و هاشمى و علوى و فاطميش مىخواندند.
راستگوترين لهجهها و جذابترين چهرهها و بخشندهترين انسانها برخى از ويژگيهاى امام باقر عليه السلام است.
گوشهيى از شرافت و بزرگوارى آن گرامى را در گزارش زير مىخوانيم:
پيامبر (ص) به يكى از ياران پارساى خود«جابر بن عبد الله انصارى»فرمود.اى جابر!تو زنده مىمانى و فرزندم«محمد بن على بن الحسين بن على بن ابيطالب»را كه نامش در تورات«باقر»است در مىيابى،بدانهنگام سلام مرا بدو برسان.
پيامبر در گذشت و جابر عمرى دراز يافت-و بعدها روزى به خانهى امام زين العابدين آمد و امام باقر را كه كودكى خرد سال بود ديد،به او گفت:پيش بيا...امام باقر (ع)آمد.
گفت:برو...
امام باز گشت.جابر اندام و راه رفتن او را تماشا كرد و گفت:به خداى كعبه سوگند آيينهى تمام نماى پيامبر است.آنگاه از امام سجاد پرسيد اين كودك كيست؟
فرمود:امام پس از من فرزندم«محمد باقر»است.
جابر برخاست و بر پاى امام باقر بوسه زد و گفت:فدايتشوم اى فرزند پيامبر (ص) ،سلام و درود پدرت پيامبر خدا (ص) رابپذير چه او ترا سلام رسانده است.
ديدگان امام باقر پر از اشگ شد و فرمود:سلام و درود بر پدرم پيامبر خدا باد تا بدان هنگام كه آسمانها و زمين پايدارند و بر تو اى جابر كه سلام او را به من رساندى(3)
دانش امام باقر عليه السلام نيز همانند ديگر امامان از سر چشمهى وحى بود،آنان آموزگارى نداشتند و در مكتب بشرى درس نخوانده بودند،«جابر بن عبد الله»نزد امام باقر (ع) مىآمد و از آنحضرت دانش فرا مىگرفت و به آن گرامى مكرر عرض مىكرد:اى شكافندهى علوم! گواهى مىدهم تو در كودكى از دانشى خدا داد برخوردارى(4)«عبد الله بن عطاء مكى»مىگفت:هرگز دانشمندان را نزد كسى چنان حقير و كوچك نيافتم كه نزد امام باقر عليه السلام،«حكم بن عتيبه»كه در چشم مردمان جايگاه علمى والايى داشت در پيشگاه امام باقر چونان كودكى در برابر آموزگار بود.(5)
شخصيت آسمانى و شكوه علمى امام باقر (ع) چنان خيره كننده بود كه«جابر بن يزيد جعفى»به هنگام روايت از آن گرامى مىگفت:«وصى اوصياء و وارث علوم انبياء محمد بن على بن الحسين مرا چنين روايت كرد...»(6)
مردى از«عبد الله عمر»مسالهيى پرسيد و او در پاسخ درماند،به سئوال كننده امام باقر را نشان داد و گفت از اين كودك بپرس و مرا نيز از پاسخ او آگاه ساز.آن مرد از امام پرسيد و پاسخى قانع كننده شنيد و براى«عبد الله عمر»بازگو كرد،عبد الله گفت:اينان خاندانى هستند كه دانششان خداداد است.(7)
«ابو بصير»مىگويد:با امام باقر عليه السلام به مسجد مدينه وارد شديم،مردم در رفت و آمد بودند.امام به من فرمود:از مردم بپرس آيا مرا مىبينند؟از هر كه پرسيدم آيا ابو جعفر را ديدهاى پاسخ منفى شنيدم،در حاليكه امام در كنار من ايستاده بود.در اين هنگام يكى از دوستان حقيقى آن حضرت«ابو هارون»كه نابينا بود به مسجد در آمد.امام فرمود:از او نيز بپرس.
از ابو هارون پرسيدم:آيا ابو جعفر را ديدى؟
فورا پاسخ داد:مگر كنار تو نايستاده است؟
گفتم:از كجا دريافتى؟
گفت:چگونه ندانم در حاليكه او نور رخشندهيى است.(8)
و نيز«ابو بصير»مىگويد:امام باقر (ع) از يكى ازافريقائيان حال يكى از شيعيان خود به نام«راشد»را جويا شد.پاسخ داد خوب بود و سلام مىرساند.
امام فرمود خدا رحمتش كند.
با تعجب گفت:مگر او مرده است؟
فرمود:آرى.
گفت:چه وقت در گذشت؟
فرمود:دو روز پس از خارج شدن تو.
گفت:به خدا سوگند او بيمار نبود...
فرمود:مگر هر كس مىميرد به جهتبيمارى است؟
آنگاه ابو بصير از امام در مورد آن در گذشته سئوال كرد.
امام فرمود:او از دوستان و شيعيان ما بود،گمان مىكنيد كه چشمهاى بينا و گوشهاى شنوايى براى ما همراه شما نيست وه چه پندار نادرستى است!به خدا سوگند هيچ چيز از كردارتان بر ما پوشيده نيست پس ما را نزد خودتان حاضر بدانيد و خود را به كار نيك عادت دهيد و از اهل خير باشيد تا به همين نشانه و علامتشناخته شويد.من فرزندان و شيعيانم را به اين برنامه فرمان مىدهم.(9)
يكى از راويان مىگويد در كوفه به زنى قرآن مىآموختم،روزى با او شوخى كردم،بعد به ديدار امام باقر شتافتم،فرمود:
آنكه (حتى) در پنهان مرتكب گناه شود خداوند به او اعتنا و توجهى ندارد،به آن زن چه گفتى؟ از شرمسارى چهرهام را پوشاندم و توبه كردم،امام فرمود:تكرار نكن.(10)
مردى از اهل شام در مدينه ساكن بود و به خانهى امام بسيار مىآمد و به آن گرامى مىگفت: «...در روى زمين بغض و كينهى كسى را بيش از تو در دل ندارم و با هيچكس بيش از تو و خاندانت دشمن نيستم!و عقيدهام آنست كه اطاعتخدا و پيامبر و امير مؤمنان در دشمنى با توست،اگر مىبينى به خانهى تو رفت و آمد دارم بدان جهت است كه تو مردى سخنور و اديب و خوش بيان هستى!»در عين حال امام عليه السلام با او مدارا مىفرمود و به نرمى سخن مىگفت.چندى بر نيامد كه شامى بيمار شد و مرگ را رويا روى خويش ديد و از زندگى نوميد شد،پس وصيت كرد كه چون در گذرد ابو جعفر«امام باقر»بر او نماز گزارد.
شب به نيمه رسيد و بستگانش او را تمام شده يافتند،بامداد وصى او به مسجد آمد و امام باقر عليه السلام را ديد كه نماز صبح به پايان برده و به تعقيب(11).نشسته است،و آن گرامى همواره چنين بود كه پس از نماز به ذكر و تعقيب مىپرداخت.
عرض كرد:آن مرد شامى به ديگر سراى شتافته و خود چنين خواسته كه شما بر او نماز گزاريد.
فرمود:او نمرده است...شتاب مكنيد تا من بيايم.
پس برخاست و وضو و طهارت را تجديد فرمود و دو ركعت نماز خواند و دستها را به دعا برداشت،سپس به سجده رفت و همچنان تا بر آمدن آفتاب،در سجده ماند،آنگاه به خانهى شامى آمد و بر بالين او نشست و او را صدا زد و او پاسخ داد،امام او را بر نشانيد و پشتش را به ديوار تكيه داد و شربتى طلبيد و به كام او ريخت و به بستگانش فرمود غذاهاى سرد به او بدهند و خود بازگشت.
ديرى بر نيامد كه شامى شفا يافت و به نزد امام آمد و عرض كرد:
«گواهى مىدهم كه تو حجتخدا بر مردمانى...» (12)
«محمد بن منكدر»-از صوفيان آن روزگار-مىگويد:
در روز بسيار گرمى از مدينه بيرون رفتم،ابو جعفر محمد بن على بن الحسين را ديدم-همراه با دو تن از غلامانشان-يا دو تن از دوستانش-از سركشى به مزرعهى خويش باز مىگردد با خود گفتم:مردى از بزرگان قريش در چنين وقتى در پى دنياست!بايد او را پند دهم.
نزديك آمدم و سلام كردم،امام در حالى كه عرق از سر و رويش مىريختبا تندى پاسخم داد. گفتم:خدا ترا به سلامتبدارد آيا شخصيتى چون شما در اين هنگام و با اينحال در پى دنيا مىرود!اگر در اين حالت مرگ در رسد چه مىكنى؟
فرمود به خدا سوگند اگر مرگ در رسد در حال اطاعتخداوند خواهم بود زيرا من بدينوسيله خود را از تو و ديگر مردمان بى نياز مىسازم،از مرگ در آنحالتبيمناكم كه سرگرم گناهى باشم.
گفتم:رحمتخدا بر تو باد،مىپنداشتم كه شما را پند مىدهم اما تو مرا پند دادى و آگاه ساختى.(13)
امام چه خانه نشين باشد و چه در متن اجتماع در مقام امامتش تفاوتى رخ نمىدهد زيرا امامت چونان رسالت،منصبى استخدايى و مردمان را نمىرسد كه بدلخواه خويش امامى برگزينند.
غاصبان و متجاوزان هماره به مقام والاى امام رشك مىبردند و بهر وسيله براى غصب و تصرف حكومت و خلافت كه ويژهى امامان بود دست مىيازيدند و در راه اين منظور از هيچ جنايتى نيز باك نداشتند.امامت امام در زمان خلافت وليد و سليمان بن عبد الملك و عمر بن عبد العزيز و يزيد بن عبد الملك و هشام بوده است.
برخى از دوران امامت امام باقر عليه السلام مقارن حكومت ظالمانهى هشام بن عبد الملك اموى مىبود و هشام و ديگر امويان به خوبى مىدانستند كه اگر حكومت ظاهر را با ستم و جنايتبه غصب گرفتهاند هرگز نمىتوانند حكومت دردلها را از خاندان پيامبر بربايند.
عظمت معنوى امامان گرامى چنان گيرا بود كه گاه دشمنان و غاصبان خود مرعوب مىماندند و به تواضع برمىخاستند:
هشام در يكى از سالها به حج آمده بود و امام باقر و امام صادق عليهما السلام نيز جزو حاجيان بودند،روزى امام صادق (ع) در اجتماع عظيم حج ضمن خطابهيى فرمود:
«سپاس خداى را كه محمد (ص) را به راستى فرستاد و ما را به او گرامى ساخت،پس ما برگزيدگان خدا در ميان آفريدگان و جانشينان خدا (در زمين) هستيم،رستگار كسى است كه پيرو ما باشد و شور بخت آنكه با ما دشمنى ورزد.»
امام صادق عليه السلام بعدها مىفرمود:گفتار مرا به هشام خبر بردند ولى متعرض ما نشد تا به دمشق بازگشت و ما نيز به مدينه برگشتيم به حاكم خود در مدينه فرمان داد تا من و پدرم را به دمشق بفرستد.
به دمشق در آمديم و هشام تا سه روز ما را بار نداد،روز چهارم بر او وارد شديم،هشام بر تخت نشسته بود و درباريان در برابرش به تير اندازى و هدف گيرى سرگرم بودند.
هشام پدرم را به نام صدا زد و گفت:با بزرگان قبيلهات تيراندازى كن.
پدرم فرمود:من پير شدهام و تيراندازى از من گذشته است،مرا معذور دار.
هشام اصرار ورزيد و سوگند داد كه بايد اين كار را بكنىو به پير مردى از بنى اميه گفت كمانت را به او بده پدرم كمان برگرفت و تيرى به زه نهاد و پرتاب كرد،اولين تير درست در وسط هدف نشست،دومين تير را در كمان نهاد و چون شست از پيكان برداشتبر پيكان تير اول فرود آمد و آن را شكافت،تير سوم بر دوم و چهارم بر سوم...و نهم بر هشتم نشست،فرياد از حاضران برخاست،هشام بى قرار شد و فرياد زد:
آفرين ابا جعفر!تو در عرب و عجم سر آمد تيراندازنى،چطور مىپندارى زمان تيراندازى تو گذشته است...و در همان هنگام تصميم بر قتل پدرم گرفت و سر به زير افكنده فكر مىكرد و ما در برابر او ايستاده بوديم،ايستادن ما طولانى شد و پدرم از اين بابتبه خشم آمد و آن گرامى چون خشمگين مىشد به آسمان مىنگريست و خشم در چهرهاش آشكار مىشد، هشام غضب او را دريافت و ما را به سوى تختخود فرا خواند و خود برخاست و پدرم را در برگرفت و او را بر دست راستخود بر تخت نشانيد و مرا نيز در برگرفت و بر دست راست پدرم نشاند،و با پدرم به گفتگو نشست و گفت:
قريش تا چون تويى را در ميان خود دارد بر عرب و عجم فخر مىكند،آفرين بر تو،تيراندازى را چنين از چه كسى و در چند مدت آموختهيى؟
پدرم فرمود:مىدانى كه مردم مدينه تيراندازى مىكنند و من در جوانى مدتى به اين كار مىپرداختم و بعد ترك كردم تا هم اكنون كه تو از من خواستى.
هشام گفت از آنگاه كه خويش را شناختم تا كنونتيراندازى بدين زبردستى نديده بودم و گمان نمىكنم كسى در روى زمين چون تو بر اين هنر توانا باشد،آيا فرزندت جعفر نيز مىتواند همچون تو تيراندازى كند؟
فرمود:ما«كمال»و«تمام»را به ارث مىبريم،همان كمال و تمامى كه خدا بر پيامبرش فرود آورد آنجا كه مىفرمايد: «اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا....»(14)زمين از كسى كه بر اين كارها كاملا توانا باشد خالى نمىماند.
چشم هشام با شنيدن اين جملات در حدقه گرديد و چهرهاش از خشم سرخ شد،اندكى سر فرو افكند و دوباره سر برداشت و گفت:مگر ما و شما از دودمان«عبد مناف»نيستيم كه در نسبتبرابريم؟
امام فرمود:آرى اما خدا ما را ويژگيهايى داده كه به ديگران نداده است.
پرسيد:مگر خدا پيامبر را از خاندان«عبد مناف»به سوى همهى مردم و براى همهى مردم از سفيد و سياه و سرخ نفرستاده است؟شما از كجا اين دانش را به ارث بردهايد در حاليكه پس از پيامبر اسلام پيامبرى نخواهد بود و شمايان پيامبر نيستيد؟
امام بى درنگ فرمود:خداوند در قرآن به پيامبر مىفرمايد:
«زبانت را پيش از آنكه به تو وحى شود براى خواندن قرآنحركت مده»(15)پيامبرى كه به تصريح اين آيه زبانش تابع وى استبه ما ويژگيهايى داده كه به ديگران نداده است و به همين جهتبا برادرش على (ع) اسرارى را مىگفت كه به ديگران هرگز نگفت و خداوند در اين باره مىفرمايد: «و تعيها اذن واعية»(16)-يعنى آنچه به تو وحى مىشود و اسرار تو را-گوشى فرا گيرنده فرا مىگيرد.
و پيامبر خدا به على (ع) فرمود:از خدا خواستم كه آن را گوش تو قرار دهد.و نيز على بن ابيطالب (ع) در كوفه فرمود«پيامبر خدا هزار در از دانش به روى من گشود كه از هر در هزار در ديگر گشوده شد»...همانطور كه خداوند پيامبر را كمالاتى ويژه داد پيامبر (ص) نيز على (ع) را برگزيد و چيزهايى به او آموخت كه به ديگران نياموخت و دانش ما از آن منبع فياض است و تنها ما آن را به ارث بردهايم نه ديگران.
هشام گفت:على مدعى علم غيب بود حال آنكه خدا كسى را بر غيب دانا نساخت.
پدرم فرمود:خدا بر پيامبر خويش كتابى فرود آورد كه در آن همه چيز از گذشته و آينده تا روز رستخيز بيان شده است زيرا در همان كتاب مىفرمايد: «و نزلنا عليك الكتاب تبيانا لكل شيئى»(17)-بر تو كتابى فرو فرستاديم كه بيان كنندهى همه چيز است-و در جاى ديگر فرمود: «همه چيز را در كتاب روشن به حساب آوردهايم»(18)و نيز:هيچ چيز را در اين كتاب فرو گذار نكرديم(19)»و خداوند به پيامبر فرمان داد همهى اسرار قرآن را به على بياموزد،و پيامبر به امت مىفرمود:على از همهى شما در قضاوت داناتر است...هشام ساكت ماند...و امام از بارگاه او خارج شد.(20)
«عبد الله بن نافع»از دشمنان امير مؤمنان حضرت على عليه السلام بود و مىگفت: اگر در روى زمين كسى بتواند مرا قانع سازد كه در كشتن«خوارج نهروان»حق با على بوده است من بدو روى خواهم آورد.اگر چه در مشرق يا مغرب بوده باشد.
به عبد الله گفتند:آيا مىپندارى فرزندان على (ع) نيز نمىتوانند به تو ثابت كنند؟گفت مگر در ميان فرزندان او دانشمندى هست؟
گفتند:اين خود سند نادانى توست!مگر ممكن است در دودمان حضرت على (ع) دانشمندى نباشد؟!پرسيد:در اين زمان دانشمندشان كيست،امام باقر عليه السلام را به او معرفى كردند و او با ياران خويش به مدينه آمد و از امام تقاضاى ملاقات كرد...امام به يكى از غلامان خويش فرمان داد بار و بنهى او را فرود آورد و به او بگويد فردا نزد امام حاضر شود.
بامداد ديگر عبد الله با ياران خويش به مجلس امام آمد و آن گرامى نيز فرزندان و بازماندگان مهاجران و انصار را فرا خواند و چون همه گرد آمدند امام در حاليكه جامهاى سرخ فام بر تن داشت و ديدارش چون ماه فريبنده و زيبا بود فرمود:
سپاس ويژه خدايى است كه آفرينندهى زمان و مكان و چگونگىهاستحمد خدايى را كه نه چرت دارد و نه خواب آنچه در آسمانها و زمين است ملك اوست...گواهم كه جز«الله»خدايى نيست و«محمد»بندهى برگزيده و پيامبر اوست،سپاس خدايى را كه به نبوتش ما را گرامى داشت و به ولايتش ما را مخصوص گردانيد.
اى گروه فرزندان مهاجر و انصار!هر كدامتان فضيلتى از على بن ابيطالب به خاطر داريد بگوييد.
حاضران هر يك فضيلتى بيان كردند تا سخن به«حديثخيبر»رسيد،گفتند:پيامبر در نبرد با يهودان خيبر،فرمود.
«لاعطين الراية غدا رجلا يحب الله و رسوله و يحبه الله و رسوله،كرارا غير فرار لا يرجع حتى يفتح الله على يديه»«فردا پرچم را به مردى مىسپارم كه دوستدار خدا و پيامبر است و خدا و پيامبر نيز او را دوست مىدارند،رزم آورى است كه هرگز فرار نمىكند و از نبرد فردا باز نمىگردد تا خداوند به دست او حصار يهودان را فتح فرمايد».
-و ديگر روز پرچم را به امير مؤمنان سپرد و آن گرامى بانبردى شگفتى آفرين يهودان را منهزم ساخت و قلعهى عظيم آنان را گشود.
امام باقر (ع) به عبد الله بن نافع فرمود:در بارهى اين حديث چه مىگويى؟
گفت:حديث درستى است اما على بعدها كافر شد و خوارج را به ناحق كشت!
فرمود:مادرت در سوگ تو بنشيند،آيا خدا آنگاه كه على را دوست مىداشت مىدانست كه او«خوارج»را مىكشد يا نمىدانست؟اگر بگويى خدا نمىدانست كافر خواهى بود.
گفت:مىدانست.
فرمود:خدا او را بدان جهت كه فرمانبردار اوست دوست مىداشتيا به جهت نافرمانى و گناه.
گفت:چون فرمانبردار خدا بود خداوند او را دوست مىداشت (يعنى اگر در آينده نيز گناهكار مىبود خداوند مىدانست و هرگز دوستدار او نمىبود پس معلوم مىشود كشتن خوارج طاعتخدا بوده است)فرمود:برخيز كه محكوم شدى و جوابى ندارى.
عبد الله برخاست و اين آيه را تلاوت كرد: «حتى يتبين لكم الخيط الابيض من الخيط الاسود من الفجر» (21)-اشاره به آنكه حقيقت چون سپيده صبح آشكار شد-و گفت«خدا بهتر مىداند رسالتخويش را در چه خاندانى قراردهد»(22)و(23)
ضرب سكهى اسلامى به دستور امام باقر عليه السلام(24)
در سدهى اول هجرى صنعت كاغذ در انحصار روميان بود و مسيحيان مصر نيز كه كاغذ مىساختند به روش روميان و بنا بر مسيحيت نشان«اب و ابن و روح»بر آن مىزدند، «عبد الملك اموى»مرد زيركى بود،كاغذى از اين گونه را ديد و در مارك آن دقيق شد و فرمان داد آن را براى او به عربى ترجمه كنند،و چون معناى آن را دريافتخشمگين شد كه چرا در مصر كه كشورى اسلامى استبايد مصنوعات چنين نشانى داشته باشد، بى درنگ به فرماندار مصر نوشت كه از آن پس بر كاغذها شعار توحيد-شهد الله انه لا اله الا هو-بنويسند و نيز به فرمانداران ساير ايالات اسلامى نيز فرمان داد كاغذهايى را كه نشان مشركانهى مسيحيت دارد از بين ببرند و از كاغذهاى جديد استفاده كنند.
كاغذهاى جديد با نشان توحيد اسلامى رواج يافت و به شهرهاى روم نيز رسيد و خبر به قيصر بردند و او در نامهيى به«عبد الملك»نوشت:
صنعت كاغذ هماره با نشان رومى مىبود و اگر كار تو درمنع آن درست است پس خلفاى گذشتهى اسلام خطا كار بودهاند و اگر آنان به راه درست رفتهاند پس تو در خطا هستى،(25) من همراه اين نامه براى تو هديهاى لايق فرستادم و دوست دارم كه اجناس نشان دار را به حال سابق واگذارى و پاسخ مثبت تو موجب سپاسگزارى ما خواهد بود.عبد الملك هديه را نپذيرفت و به قاصد قيصر گفت:اين نامه پاسخى ندارد.
قيصر ديگر بار هديهاى دو چندان دفعهى پيش براى او گسيل داشت و نوشت:
گمان مىكنم چون هديه را ناچيز دانستى نپذيرفتى،اينك دو برابر فرستادم و مايلم هديه را همراه با خواستهى قبلى من بپذيرى.عبد الملك باز هديه را رد كرد و نامه را نيز بى جواب گذاشت.
قيصر اين بار به عبد الملك نوشت:دو بار هديهى مرا رد كردى و خواسته مرا بر نياوردى براى سوم بار هديه را دو چندان سابق فرستادم و سوگند به مسيح اگر اجناس نشان دار را به حال پيش برنگردانى فرمان مىدهم تا زر و سيم را با دشنام به پيامبر اسلام سكه بزنند و تو مىدانى كه ضرب سكه ويژهى ما روميان است،آنگاه چون سكهها را با دشنام به پيامبرتان ببينى عرق شرم بر پيشانيت مىنشيند،پس همان بهتر كه هديه را بپذيرى و خواستهى ما را بر آورى تا روابط دوستانهمان چونگذشته پا بر جا بماند.
عبد الملك در پاسخ بيچاره ماند و گفت فكر مىكنم كه ننگينترين مولودى كه در اسلام زاده شده من باشم كه سبب اين كار شدم كه به رسول خدا (ص) دشنام دهند و با مسلمانان به مشورت پرداخت ولى هيچكس نتوانست چارهاى بينديشد،يكى از حاضران گفت:تو خود راه چاره را مىدانى اما به عمد آن را وا مىگذارى!
عبد الملك گفت:واى بر تو،چارهاى كه من مىدانم كدامست؟
گفت:بايد از«باقر»اهل بيت چارهى اين مشكل را بجويى.
عبد الملك گفتار او را تصديق كرد و به فرماندار مدينه نوشت«امام باقر» (ع) را با احترام به شام بفرستد،و خود فرستادهى قيصر را در شام نگهداشت تا امام عليه السلام بشام آمد و داستان را به او عرض كردند،فرمود:
تهديد قيصر در مورد پيامبر (ص) عملى نخواهد شد و خداوند اين كار را بر او ممكن نخواهد ساخت و راه چاره نيز آسان است،هم اكنون صنعتگران را گرد آور تا به ضرب سكه بپردازند و بر يك رو سورهى توحيد و بر روى ديگر نام پيامبر (ص) را نقش كنند و بدين ترتيب از مسكوكات رومى بى نياز مىشويم.و توضيحاتى نيز در مورد وزن سكهها فرمود تا وزن هر ده درهم از سه نوع سكه هفت مثقال باشد(26) و نيزفرمود نام شهرى كه در آن سكه مىزنند و تاريخ سال ضرب را هم بر سكهها درج كنند.
عبد الملك دستور امام را عملى ساخت و به همهى شهرهاى اسلامى نوشت كه معاملات بايد با سكههاى جديد انجام شود و هر كس از سابق سكهاى دارد تحويل دهد و سكهى اسلامى دريافت دارد،آنگاه فرستادهى قيصر را از آنچه انجام شده بود آگاه ساخت و باز گرداند.
قيصر را از ماجرا خبر دادند و درباريان از او خواستند تا تهديد خود را عملى سازد،قيصر گفت: من خواستم عبد الملك را به خشم آورم و اينك اين كار بيهوده است چون در بلاد اسلام ديگر با پول رومى معامله نمىكنند(27)
اصحاب امام باقر عليه السلام
در مكتب امام ابو جعفر باقر العلوم-كه درود فرشتگان بر او-شاگردانى نمونه و ممتاز پرورش يافتند كه اينك به نام برخى از آنان اشاره مىشود:
1-«ابان بن تغلب»:محضر سه امام را دريافته بود-امام زين العابدين و امام محمد باقر و امام جعفر صادق عليهم السلام-ابان از شخصيتهاى علمى عصر خود بود و در تفسير،حديث،فقه، قرائت و لغت تسلط بسيارى داشت.والايى دانش ابان چنان بود كه امام باقر (ع) بدو فرمود در مسجد مدينه بنشين و براى مردمان فتوى بده زيرا دوست دارم مردم چون تويى را در ميان شيعيان ما ببينند.
ابان هر وقتبه مدينه مىآمد حلقههاى درس مىشكست و در مسجد جايگاه خطابهى پيامبر را براى تدريس او خالى مىكردند.
چون خبر درگذشت ابان را به امام صادق (ع) عرض كردند فرمود:به خدا سوگند مرگ ابان قلبم را به درد آورد.(28)
2-«زراره»:دانشمندان شيعه ميان پروردگان امام باقر و امام صادق عليهما السلام شش تن را برتر مىشمرند و زراره يكى از آنهاست.امام صادق (ع) خود مىفرمود: اگر«بريد بن معويه»و«ابو بصير»و«محمد بن مسلم»و«زراره»نمىبودند آثار پيامبرى (معارف شيعه) از ميان مىرفت،آنان بر حلال و حرام خدا امينند.و باز مىفرمود: «بريد»و«زراره»و«محمد بن مسلم»و«احول»در زندگى و مرگ نزد من محبوبترين مردمانند.
زراره در دوستى امام چنان استوار بود كه امام صادق عليه السلام ناگزير شد براى حفظ جان او به عيبجويى و بدگويى او تظاهر كند و در پنهان بدو پيام داد اگر از تو بدگويى مىكنم براى ايمن داشتن توست زيرا دشمنان،ما را به هر كس علاقمند ببينند به آزار او مىكوشند...و تو به دوستى ما شهرت دارى و من ناچارم چنين تظاهر كنم...زراره از قرائت و فقه و كلام و شعر و ادب عرب بهرهاى گسترده داشت و نشانههاى فضيلت و ديندارى در او آشكار بود.(29)
3-«كميت اسدى»:شاعرى سر آمد بود و زبان گويايش در قالب نغز شعر در دفاع از اهل يتسخنان پر مغز مىسرود،شعرش چنان كوبنده و رسواگر بود كه پيوسته از طرف خلفاى اموى تهديد به مرگ مىشد.
باز گو كردن حقايق و به ويژه دفاع از اهل بيت پيامبر در آن زمان چنان خطرناك بود كه جز مردان مرد جرات اقدام بدان نداشتند،و كميت از قويترين چهرههايى است كه در دوران حكومت اموى از مرگ نهراسيد و تا آنجا كه يارايش بود حق گفت و سيماى امويان را بر مردم آشكار ساخت.
كميت در برخى از اشعار خويش امامان راستين را در برابر بنى اميه چنين معرفى مىكند:
«آن راهبران دادگر همچون بنى اميه نيستند كه انسانها وحيوانها را يكى بدانند،آنان همچون عبد الملك و وليد و سليمان و هشام اموى نيستند كه چون بر منبر نشينند سخنانى بگويند كه خود هرگز عمل نمىكنند،امويان سخنان پيامبر را مىگويند اما خود كارهاى زمان جاهليت را انجام مىدهند»(30)
كميتشيفتهى امام باقر (ع) بود و در راه اين مهر خويشتن را فراموش مىكرد،روزى در برابر امام و در مدح او اشعار شيوايى را كه سروده بود مىخواند،امام به كعبه رو كرد و سه بار فرمود: خدايا كميت را رحمت كن آنگاه به كميت فرمود صد هزار درهم از خاندانم براى تو جمع آورى كردهام.
كميت گفت:به خدا سوگند هرگز سيم و زر نمىخواهم،فقط يكى از پيراهنهاى خود را به من عطا فرماييد.و امام پيراهن خود را به او داد.(31)
روزى ديگر در خدمت امام باقر نشسته بود،امام به دلتنگى از زمانه اين شعر بر خواند:
ذهب الذين يعاش فى اكنافهم لم يبق الا شاتم او حاسد
«رادمردانى كه مردم در پناهشان زندگى مىكردند رفتند و جز حسودان يا بدگويان كسى باقى نمانده است»
كميت فورا پاسخ داد:
و بقى على ظهر البسيطة واحد فهو المراد و انت ذاك الواحد
«اما بر روى زمين يكتن از آن بزرگمردان باقى است كه هم او مراد جهانيان است و تو آن يكتن هستى».(32)
4-«محمد بن مسلم»:فقيه اهل بيت و از ياران راستين امام باقر و امام صادق عليهما السلام بود،چنانكه گفتيم امام صادق (ع) او را يكى از آن چهار تن به شمار آورده كه آثار پيامبرى بوجودشان پا بر جا و باقى است.
محمد كوفى بود و براى بهرهگرفتن از دانش بيكران امام باقر (ع) به مدينه آمد و چهار سال در مدينه ماند.
«عبد الله بن ابى يعفور»مىگويد به امام صادق (ع) عرض كردم گاه از من سئوالاتى مىشود كه پاسخ آن را نمىدانم و به شما نيز دسترسى ندارم،چه كنم؟
امام«محمد بن مسلم»را به من معرفى كرد و فرمود:چرا از او نمىپرسى... (33)
در كوفه زنى شب هنگام به خانهى محمد بن مسلم آمد و گفت:همسر پسرم مرده است و فرزندى زنده در شكم دارد،تكليف ما چيست؟
«محمد بن مسلم»گفت:بنابر آنچه امام باقر العلوم (ع) فرموده استبايد شكم او را بشكافند و بچه را بيرون آورند،سپس مرده را دفن كنند.
آنگاه از زن پرسيد مرا از كجا يافتى؟
زن گفت:اين مساله را به نزد«ابو حنيفه»بردم و او گفتدر اين باره چيزى نمىدانم ولى به نزد محمد بن مسلم برو و اگر فتوايى داد مرا آگاه ساز...
ديگر روز محمد بن مسلم در مسجد كوفه«ابو حنيفه»را ديد كه در جمع اصحاب خويش همان مساله را طرح كرده مىخواهد پاسخ را به نام خود به آنان بگويد!
«محمد»به طعنه سرفهيى كرد و ابو حنيفه دريافت و گفت«خدايتبيامرزد بگذار زندگى كنيم»(34)
امام گرامى باقر العلوم،هفتم ذيحجهى سال 114 هجرى در پنجاه و هفتسالگى در زمان ستمگر اموى«هشام بن عبد الملك»مسموم و شهيد شد،در شامگاه وفات به امام صادق عليه السلام فرمود:«من امشب جهان را بدرود خواهم گفت،هم اكنون پدرم را ديدم كه شربتى گوارا نزد من آورد و نوشيدم و مرا به سراى جاويد و ديدار حق بشارت داد.»
ديگر روز تن پاك آن درياى بيكران دانش خدايى را در خاك بقيع كنار آرامگاه امام مجتبى و امام سجاد عليهما السلام به خاك سپردند،سلام خدا بر او باد.(35)
و اينك در نشيب پايان موجى از دانش آن گرامى را در سخنان زير به تماشا بنشينيم:
دروغ خرابى ايمان است.(36)
مؤمن،ترسو و حريص و بخيل نمىشود.(37)
حريص بر دنيا همچون كرم ابريشم است كه هر چه پيله را بر خود بيشتر بپيچد بيرون آمدنش مشكلتر مىشود...(38)
از طعن بر مؤمنان بپرهيزيد.(39)
برادر مسلمانت را دوستبدار و براى او آنچه براى خود مىخواهى بخواه و آنچه را بر خود نمىپسندى بر او نپسند.(40)
....اگر مسلمانى براى ديدار يا حاجتى به خانهى مسلمانى بيايد و او در خانه باشد و اجازهى ورود به او ندهد و خود نيز به ديدار او بيرون نيايد،پيوسته اين صاحب خانه در لعنتخدا خواهد بود تا آنگاه كه يكديگر را ملاقات كنند....(41)
همانا خداوند با حيا و بردبار را دوست مىدارد.(42)
آنكه خشمش را از مردم باز دارد خداوند عذاب قيامت را از او باز دارد.(43)
آنانكه امر به معروف و نهى از منكر را عيب مىدانند بد مردمانى هستند.(44)
همانا خداوند بندهيى را كه دشمن داخل خانهى او شود و او با وى مبارزه نكند دشمن دارد.(45)
پىنوشتها:
1- مصباح المتهجد شيخ طوسى ص 557
2- امام صادق (ع) در باره«ام عبد الله»فرمود از زنهاى با ايمان و پرهيزكار و نيكو كار بود... تواريخ النبى و الآل تسترى ص 47
3- امالى شيخ صدوق ص 211 چاپ سنگى
4- علل الشرايع شيخ صدوق ج 1 ص 222 چاپ قم
5- ارشاد شيخ مفيد ص 246 چاپ آخوندى
6- ارشاد شيخ مفيد ص 246 چاپ آخوندى
7- مناقب ابن شهر آشوب ج 3 ص 329 چاپ نجف
8- بحار الانوار ج 46 ص 243 به نقل از خرائج راوندى.
9-بحار الانوار ج 46 ص 243 به نقل از خرائج رواندى
10-بحار الانوار ج 46 ص 247 به نقل از خرائج رواندى
11-تعقيب:دعاها و ذكرهايى است كه بدون فاصله پس از نماز مىخوانند.
12-امالى شيخ طوسى ص 261 چاپ سنگى با اختصار
13-ارشاد مفيد چاپ آخوندى ص 247
14-سورهى مائده آيهى 3
15-سورهى القيامه آيهى 16
16-سورهى الحاقه آيهى 12
17-سوره نحل آيهى 89
18-سورهى يس آيهى 12
19-سورهى انعام آيهى 38
20-دلائل الامامة طبرى شيعى ص 104- 106 چاپ دوم نجف.با اختصار و نقل به معنى در پارهاى از جملات
21-سوره بقره آيهى 187
22-سورهى انعام آيهى 124
23-مستفاد از كافى ج 8 ص 349.
24-برخى از دانشمندان اين موضوع را به امام سجاد عليه السلام نسبت دادهاند و برخى ديگر گفتهاند امام باقر (ع) به دستور امام سجاد عليه السلام اين پيشنهاد را كرده است.براى اطلاع بيشتر به كتاب العقد المنير ج 1 مراجعه شود
25-قيصر با اين مقدمه مىخواست تعصب عبد الملك را بر انگيزد تا براى تصويب كار خلفاى گذشته از منع كاغذ رومى دستباز دارد.
26-امام عليه السلام فرمود:سه نوع سكه ضرب شود،نوع اول هر درهم يك مثقال و دهدرهم آن 10 مثقال،و نوع دوم هر ده درهم 6 مثقال و نوع سوم هر ده درهم 5 مثقال باشد بدين ترتيب هر سى درهم از سه نوع 21 مثقال مىشد و اين برابر با سكههاى رومى بود و مسلمانان موظف بودند سى درهم رومى كه 21 مثقال بود بياورند و سى درهم جديد بگيرند.
27-«المحاسن و المساوى بيهقى»ج 2 ص 232- 236 چاپ مصر- «حيوة الحيوان دميرى»چاپ سنگى ص 24با اختصار و نقل به معنى در پارهاى از جملات.
توجه:در اين داستان خوانديم كه سكههاى اسلامى در زمان امام باقر (ع) به صلاح ديد آن بزرگوار ساخته و رائجشده است و اين مطلب با آنچه در برخى از كتابها آمده است كه در زمان حضرت على (ع) در بصره به دستور آن حضرت سكههاى اسلامى زده شده و آن حضرت پايه گذار آن بوده منافاتى ندارد زيرا منظور اين است كه آغاز سكه زدن در زمان حضرت على عليه السلام بوده و تكميل و شيوع آن در زمان امام باقر عليه السلام انجام شده استبراى اطلاع بيشتر به كتاب غاية التعديل مرحوم سردار كابلى ص 16 مراجعه شود.
28-جامع الروات ج 1 ص 9
29-جامع الروات ج 1 ص 117 و 324- 325
30-الشيعة و الحاكمون ص 128
31-سفينة البحار ج 2 ص 496
32-منتهى الآمال چاپ 1372 قمرى ص 7 ج 2
33-تحفة الاحباب محدث قمى ص 351- جامع الرواة ج 2 ص 164
34-رجال كشى ص 162 چاپ دانشگاه مشهد
35-به كتابهاى:كافى ج ا ص 469 و ج 5 ص 117 و بصائر الدرجات ص 141 چاپ سنگى و تواريخ النبى و الآل تسترى ص 40 و انوار البهيه محدث قمى ص 69 چاپ سنگى مراجعه شود.
36و 37- و 38- وسائل الشيعه چاپ سنگى ج 2 ص 233 و 6 و 474
39-و 40- و 41- و 42- و 43- همان كتاب ج 2 صفحات 240 و 229 و 231 و 455 و 469.
44-فروع كافى ص 343
45-وسائل الشيعة ج 2 ص 433
رمزهاي موفقيت از نگاه امام علي عليه السلام (1)
انسان موجودي کمالجو است که براي رسيدن به اين کمال همه امکانات در اختيار او قرار گرفته است . «وسخر لکم ما في السموات وما في الارض جميعا منه»(1)؛«و آنچه در آسمانها و زمين است همه را از سوي خودش مسخر شما ساخت .»*
بيشک در اختيار گرفتن همه امکانات بدان جهت است که انسان مراتب کمال را بصورت صعودي طي کند و بيش از پيش به موفقيتهايي چه در ابعاد مادي و چه معنوي دستيابد .
براي رسيدن به اهداف و خواستههاي مورد نظر و چشيدن طعم شيرين موفقيت، شرايط و عواملي لازم است تا در سايه بکار بستن آنها، بهتر بتوان به آن اهداف دستيافت . در اين نوشتار از عواملي سخن ميگوييم که از منظر امام علي عليه السلام ما را در رسيدن به موفقيت کمک ميکند .
1-توفيق الهي
هر انساني در انجام کارها، نيازمند عنايت و توفيق از جانب خداوند عالميان است و تا لطف الهي شامل حال او نشود، موفق به انجام کارها نخواهد شد و هر کوششي بدون توفيق الهي صورت گيرد، سودي نخواهد داشت . حضرت علي عليه السلام فرمودند: «لا ينفع اجتهاد بغير توفيق; (2)کوششي که با توفيق همراه نباشد سودي ندارد .»
از سوي ديگر هر کسي براي رسيدن به هدف و آرزوي خود نيازمند راهنماست، تا در طول مسير او را همراهي کند . توفيق الهي بهترين راهبري است که انسان را به سوي خوبيها و کارهاي خدا پسندانه رهبري ميکند . به فرمايش حضرت علي عليه السلام: «لا قائد خير من التوفيق; (3)راهنمايي بهتر از توفيق وجود ندارد .»
سفراي الهي نيز خود را بينياز از توفيق الهي نميدانستند و در همه حال از خداي منان خواهان آن بودند . قرآن کريم از قول حضرت شعيب عليه السلام ميفرمايد: «وما توفيقي الا بالله»؛(4)«توفيق من جز به خدا نيست .» اميرمؤمنان علي عليه السلام نيز در پاسخ به نامهاي به معاويه فرمودند: «وما توفيقي الا بالله(5); توفيق من جز به خدا نيست .»
البته داشتن توفيق الهي نيازمند تلاش و کوشش است و تا تلاشي صورت نگيرد، خواستن توفيق الهي نه تنها پسنديده نيست، بلکه نوعي خويشتن را به سخره گرفتن است، چنان که حضرت رضا عليه السلام فرمودند: «من سال الله التوفيق ولم يجتهد فقد استهزء بنفسه؛(6)کسي که از خداوند توفيق را مسئلت نمايد، ولي کوشش نکند، خود را به تمسخر گرفته است .»
2-دينداري و تقوي
اطاعت از خداوند و دينداري، اولين پايه رستگاري است . رسول مکرم اسلام صلي الله عليه و آله همين که براي اولين بار در ميان مردم ظاهر شد و بعثتخود را آشکار کرد، فرمود: مردم! بگوييد «لا اله الا الله» تا رستگار شويد . اميرمؤمنان عليه السلام نيز از خداوند سلامت در دين را طلب مينمود و ميفرمود: «نساله المعافاة في الاديان کما نساله المعافاة في الابدان(7) از او سلامت در دين را خواهانيم آنگونه که تندرستي را از او درخواست داريم .»
دينداري و تقواي الهي از جمله عواملي است که انسان را در رسيدن به آرزوهاي دنيوي و اخروي و کسب موفقيتها کمک ميکند . علي عليه السلام در اينباره ميفرمايد: «فان تقوي الله مفتاح سداد وذخيرة معاد وعتق من کل ملکة ونجاة من کل هلکة؛(8)همانا ترس از خدا کليد هر در بسته، و ذخيره رستاخيز و عامل آزادگي از هرگونه بردگي و نجات از هرگونه هلاکت است .»
وصی به حق رسول الله امام علي عليه السلام در جاي ديگري درباره نقش تقوي و دينداري در رساندن انسان به اهداف و رفع مشکلات ميفرمايند: «فمن اخذ بالتقوي غربت عنه الشدائد بعد دنوها واحلولت له الامور بعد مرارتها وانفرجت عنه الامواج بعد تراکمها واسهلت له الصعاب بعد انصابها وهطلت عليه الکرامة بعد قحوطها وتحدبت عليه الرحمة بعد نفورها وتفجرت عليه النعم بعد نضوبها ووبلت عليه البرکة بعد ارذاذها؛(9) پس کسي که تقوا را انتخاب کند، سختيها بعد از نزديک شدنشان، از او دور گردند، و کارها پس از تلخيها براي او شيرين و امواج مشکلات پس از متراکم شدن بر طرف خواهند شد و مشکلات پس از آنکه او را وامانده کرد آسان ميشود و مجد و بزرگي از دست رفته [چون قطرات باران] بر او فرو ميبارند، رحمتبازداشته [حق] به او باز ميگردد، و نعمتها [ي الهي] پس از فرو نشستن، براي او به جوشش ميآيند و برکت تقليل يافته براي او فزوني گيرد .»
3-استفاده از فرصتها
براي هر کسي در زندگي فرصتهايي پيش ميآيد که گاه در اثر جهل و عدم آگاهي، بيتوجه از کنار آن گذر ميکند . فرصتها چون ابر بهاري در گذرند (10)و با از دست رفتن جز غصه چيزي بر جاي نميگذارند(11). اگر انسان به موقعيتهاي بدست آمده، بيشتر توجه کند و متوجه باشد که براي هر چيزي وقت مشخصي است و سرآمدي معين (12)از ثانيه ثانيههاي اين فرصتها، بيشترين و بهترين استفاده را ميکند .
استفاده بهينه از فرصتهاي بدست آمده و کار امروز را براي فردا نگذاشتن و حساسيت روي ثانيههاي عمر داشتن، از جمله عواملي است که موجب موفقيت انسان در تمامي زمينهها چه در مسائل اجتماعي - سياسي و چه مسائل معنوي ميشود .
حضرت علي عليه السلام درباره اين رمز موفقيت چندين نکته را متذکر ميشوند .
الف) ضرورت استفاده از فرصتهاي نيک
امام علي عليه السلام ميفرمايند: «کل معاجل يسال الانظار وکل مؤجل يتعلل بالتسويف؛(13)آنان که وقتشان پايان يافته خواستار مهلتند و آنان که مهلت دارند کوتاهي ميورزند .» پس آنان که هنوز حسرت فرصتهاي از دست رفته را نخوردهاند، بهوش باشند و چونان صيادي تيز بين و زبردست، اگر طالب موفقيتند لحظه لحظه فرصتهاي بدست آمده را صيد کنند .
ب) لزوم عمل در ايام فراغت و سلامت جسم
امیرمومنان حضرت علی علیه السلام فرمودند: «فليعمل العامل منکم في ايام مهله قبل ارهاق اجله وفي فراغه قبل اوان شغله وفي متنفسه قبل ان يؤخذ بکظمه؛ (14) هر کس از شما که اهل عمل استبايد عمل کند در روزگاري که مهلت دارد پيش از آنکه مرگ فرا رسد و در ايام فراغتش پيش از آنکه گرفتار شود و در ايام رهايياش پيش از آنکه گلوگاه او [به وسيله مرگ] گرفته شود .»
ج) سعي در استفاده هرچه بيشتر از فرصتها
در زندگي هر انساني، فرصتهاي اندکي پيش ميآيد که اگر خوب استفاده شود، يک عمر از آن بهره برداري ميشود . پس، از موقعيتهاي بدست آمده بايد با حداکثر توان بهره جست که غروب طلايي هر روز را فقط يک بار ميتوان تجربه کرد .
سعديا دي رفت، فردا همچنان موجود نيست
در ميان اين و آن فرصتشمار امروز را
علي عليه السلام در اينباره فرمودند: «بادروا بالاعمال عمرا ناکسا او مرضا حابسا او موتا خالسا؛(15)بسوي اعمال [نيکو بشتابيد پيش از آنکه عمرتان پايان پذيرد يا بيماري مانع شود و يا تير مرگ شما را هدف قرار دهد.»
گوهر وقتبدين تيرگي از دست مده
آخر اين در گرانمايه بهايي دارد
صرف باطل نکند عمر گرامي پروين
آنکه چون پير خرد راهنمايي دارد
فرخ آن شاخک نو رسته که در باغ وجود
وقت رستن هوس نشو و نمايي دارد(16)
4-خويشاوندان
خانواده به عنوان اولين کانوني که شخصيت انسان در آن شکل ميگيرد، داراي اهميتي خاص است . والدين که در تربيت اولاد، هسته مرکزي مجموعه عظيم خويشاوندان را تشکيل ميدهند، با الگو دهي مناسب و فراهم کردن فضايي مطلوب در خانواده، نقش بسزايي در شکلگيري و شکوفايي استعدادهاي اعضاي خانواده ايفا ميکنند . مسير خوشبختي و يا خداي نکرده عکس آن، در خانواده پيريزي ميشود که البته نقش تک تک اعضاء خانواده قابل توجه است .
مولای متقیان حضرت علي عليه السلام خويشاوندان را به بالهايي تشبيه ميکند که انسان را در صعود به اهداف عالي کمک ميکنند و در صورت نبود يا قطع رابطه با آنان، انسان در رسيدن به آرزوها و اهداف تعيين شده دچار مشکل ميشود . آن حضرت ميفرمايند: «واکرم عشيرتک فانهم جناحک الذي به تطير واصلک الذي اليه تصير ويدک التي بها تصول؛(17)خويشاوندانت را گراميدار، زيرا آنها پر و بال تو ميباشند که با آن پرواز ميکني و ريشه تو هستند که به آنها باز ميگردي و دست [نيرومند] تو ميباشند که با آن حمله ميکني.»
امیرامؤمنین امام علي عليه السلام درباره نقش اساسي اين کانون گرم در رساندن انسان به هر موفقيتي فرمودند: «ايها الناس انه لا يستغني الرجل وان کان ذا مال عن عترته ودفاعهم عنه بايديهم والسنتهم وهم اعظم الناس حيطة من ورائه والمهم لشعثه واعطفهم عليه عند نازلة اذا نزلتبه؛(18)اي مردم، انسان هر مقدار که ثروتمند باشد،ازخويشاوندان خود بينياز نيست که از او با زبان و دست دفاع کنند . خويشاوندان انسان، بزرگترين گروهي هستند که از او حمايت ميکنند و اضطراب [و ناراحتي] او را ميزدايند، و در هنگام مصيبتها، نسبتبه او پرعاطفهترين مردم ميباشند.»
5-تلاش و کوشش
براي مقابله با مشکلات و پيروزي بر آنها، ارادهاي آهنين لازم است تا انسان از نيروهاي نهفته در وجود خود، بيشترين بهره را ببرد . دست روي دست گذاشتن هنر نيست، چراکه مردان بزرگ در سايه سعي و تلاش، قلههاي پيروزي را فتح ميکنند .
سعي و تلاش از جمله عواملي است که انسان را در رسيدن به اهداف و خواستههايش کمک ميکند . امام علي عليه السلام همگان را به تلاش فرا ميخوانند و ميفرمايند: «فعليکم بالجد؛(19)بر شما باد تلاش و کوشش .» چرا که «لا يدرک الحق الا بالجد (20)حق جز با تلاش و کوشش بدست نميآيد.»
حضرت در توصيههاي خويش به فرزندشان امام مجتبي عليه السلام فرمودند: «فاسع في کدحک؛(21)نهايت کوشش را در زندگي داشته باش .» دليل اين امر اين است که عاقبت، هر جويندهاي يابنده است . «من طلب شيئا ناله او بعضه؛(22)آن کس که در تلاش و طلب چيزي باشد، يا به همه آن و يا لااقل به قسمتي از آن دستخواهد يافت .»
علي عليه السلام گاه جهتبه راه انداختن انسانها براي فعاليت و تلاش در زندگي، از تلاش و کوشش موجودات ديگر مثال ميزند تا همگان از کار و فعاليت آنها درس تلاش بگيرند و در زندگي خود جديت داشته باشند . در يکي از خطبهها، از تلاش و فعاليت مورچه سخن ميگويد: «انظروا الي النملة في صغر جثتها ... کيف دبت علي ارضها وصبت علي رزقها تنقل الحبة الي حجرها وتعدها في مستقرها، تجمع في حرها لبردها وفي وردها لصدرها؛(23)به مورچه و کوچکي چثه آن بنگريد ... که چگونه روي زمين راه ميرود و براي به دست آوردن روزي خود تلاش ميکند; دانهها را به لانه خود منتقل ميسازد و در جايگاه مخصوص نگه ميدارد، در فصل گرما براي زمستان تلاش کرده، و به هنگام درون رفتن، بيرون آمدن را فراموش نميکند .»
گاه حضرت فرزندش امام مجتبي عليه السلام را به تلاش در جهاد فرا ميخواند که «وجاهد في الله حق جهاده ولا تاخذک في الله لومة لائم؛(24)در راه خدا تا سرحد توان تلاش کن و هرگز سرزنش سرزنشگران تو را از تلاش در راه خدا باز ندارد .»
سيره عملي حضرت امير عليه السلام چه در کار و فعاليتسياسي و چه در فعاليتهاي اجتماعي، بر تلاش و کوشش استوار بود.براي هر کسي که ادعاي پيروي حضرتش را دارد لازم استبه مولايش تاسي کرده، تا آخرين توان تلاش کند تا در سايه اين تلاشها از عمر خويش بهترين استفاده را بکند و راه موفقيت را براي خود هموار گرداند.
جهد را بسيار کن، عمر اندکي است
کار را نيکو گزين، فرصتيکي است
کاردانان چون رفو آموختند
پارههاي وقتبر هم دوختند
عمر را بايد رفو با کار کرد
وقت کم را با هنر، بسيار کرد
کار را از وقت، چون کردي جدا
اين يکي گردد تباه، آن يک هبا(25)
ادامه دارد ... .
پينوشت:
*جهت اطلاع بیشتربه کتاب عزت وذلت نوشتۀ سیدعلی حسین درخشان مراجعه فرمایید.
1-جاثيه/13 .
2-غرر الحکم، شماره 4002، دفتر تبليغات اسلامي قم، 1366، چاپ اول .
3-بحار الانوار، علامه مجلسي، ج1، ص94، حديث 34 .
4-هود/88 .
5-نهج البلاغه، نامه 28 .
6-بحار الانوار، ج75، ص356، حديث 11 .
7-نهج البلاغه، خطبه 99 .
8-همان، خطبه 230 .
9-همان، خطبه 198 .
10-الفرصة تمر مر الصحاب فانتهزوا فرص الخير; فرصتها همچون عبور ابرها ميگذرد، بنابراين فرصتهاي نيک را غنيمتبشماريد . » (نهج البلاغه، حکمت 21)
11-اضاعة الفرصة غصة; از دست دادن فرصت غمانگيز است .» (نهج البلاغه، حکمت 118)
12-فان لکل شيء مدة واجلا; هر چيزي وقت مشخصي دارد و سرآمدي معين .» (همان، خطبه 190)
13-نهج البلاغه، حکمت 285 .
14-همان، خطبه 86 .
15-همان، خطبه 230 .
16-پروين اعتصامي .
17-نهج البلاغه، نامه 31 .
18-همان، خطبه 23 .
19-همان، خطبه 230 .
20-همان، خطبه 29 .
21-همان، نامه 31 .
22-همان، حکمت 386 .
23-همان، خطبه 185 .
24-همان، نامه 31 .
25-پروين اعتصامي .
حج از ديدگاه امام علي علیه السلام
حضرت علي عليه السلام در رابطه با فلسفه و ره آورد حج كلام زيبايي دارندو حج را مظهر تواضع انسان در مقابل خداوند مي دانند و مي فرمايند : خدا , حج خانه ي محترم خود را بر شما واجب كرد , همان خانه اي كه آن را قبله گاه انسان ها قرار داده اند كه چونان تشنگان به سوي آن روزي مي آورند و همانند كبوتران به آن پناه مي برند. خداي سبحان كعبه را مظهر تواضع بندگان در برابر عظمت خويش و نشانه اعتراف آنان به بزرگي و قدرت خود قرار داد و در ميان انسانها , شنوندگاني را برگزيد كه دعوت او را براي حج , اجابت كنند و سخن او را تصديق نمايند و پاي بر جايگاه پيامبران الهي نهند , همانند فرشته گاني كه برگرد عرش الهي طواف مي كنند و سودهاي فراوان در اين عبادتگاه و محل تجارت زائران به دست آورند و به سوي وعده گاه آمرزش الهي بشتابند. خداي سبحان , كعبه را براي اسلام , نشانه ي گويا و براي پناهندگان , خانه ي امن و امان قرار داد. اداي حق آن را واجب كرد و حج بيت الله را واجب شمرد و بر همه ي شما انسان ها مقرر دشات كه به زيارت آن برودي »(2)
آنحضرت از قول باريتعالي مي فرمايد : « و (خداوند) فرمود آن كس كه توان رفتن به خانه ي خدا را دارد،حج بر او واجب است و آن كس كه انكار كند , خداوند از همه ي جهانيان بي نياز است »(3)
همچنين آن حضرت در رابطه با فلسفه حج مي فرمايند:«آيا مشاهده نمي كنيد كه همانا خداوند سبحان , انسانهاي پشين از آدم (علیه السلام ) تا آيندگان اين جهان را با سنگ هايي در مكه آزمايش كرد كه نه زيان مي رسانند و نه نفعي دارند,نه مي بينيد و نه مي شنويد اين سنگها را خانه ي محترم خود قرارداده و آن را عامل پايداري مردم گردانيد. سپس كعبه را در سنگلاخ ترين مكانها , بي گياه ترين زمينها و كمترين دره ها , در ميان كوه هاي خشن , سنگ ريزه هاي فراوان و چشمه هاي كم آب , و آبادي هاي از هم دور قرار داد , كه نه شتر , اسب و گاو و گوسفند , هيچ كدام در آن سرزمين رفاه ندارند. سپس آدم (ع ) و فرزندانش را فرمان داد كه به سوي كعبه باز گردند. تا مردم با عشق قلبها , به سرعت از ميان فلات و دشتهاي دور , و از درون شهرها , روستاها , دره هاي عميق , و جزاير از هم پراكنده ي درياها به مكه روي مي آورند , شانه هاي خودر ا بجنبانند , گرداگرد كعبه لااله الاالله بر زبان جاري مي سازند و اطراف خانه طواف كنند , و با موهاي آشفته , بدنهاي پرگردوغبار در حركت باشند لباسهاي خود را كه نشانه ي شخصيت هر فرد است درآورند , و با اصلاح كردن موهاي سر , قيافه ي خود را تغيير دهند , كه آزموني بزرگ و امتحاني سخت و آزمايشي آشكار است براي پاكسازي و خالص شدن , كه خداوند آن را سبب رحمت و رسيدن به بهشت قرار داد. اگر خداوند خانه ي محترمش و مكانهاي انجام مراسم حج را در ميان باغها و نهرها , و سرزمينهاي سبز و هموار , و پردرخت و ميوه , مناطقي آباد و داراي خانه ها و كاخهاي بسيار , و آبادي هاي به هم پيوسته , در ميان گندمزارها , و باغهاي خرم و پرگل و گياه , داراي منازلي زيبا و پرآب , در وسط باغستاني شادي آفرين , و جاده هاي آباد قرار مي داد , به همان اندازه كه آزمايشي ساده بود , پاداش نيز سبك تر مي شد , اگر پايه هاي و بنيان كعبه , و سنگهايي كه در ساختمان آن به كار رفته از زمرد سبز , و يا ياقوت سرخ , وداراي نور و روشنايي بود , دل ها ديرتر به شك و ترديد مي افتادند , و تلاش شيطان بر قلبها كمتر اثر مي گذاشت , و وسوسه هاي پنهاني او در مردم كارگر نبود. در صورتي كه خداوند بندگان خود را با انواع سختي ها مي آزمايد , و با مشكلات زياد به عبادت مي خواند , و به اقسام گرفتاريها مبتلا مي سازد تا كبر و خودپسندي را از دلهايشان خارج كند , و به جاي آن فروتني آورد و درهاي فضل و رحمتش را به رويشان بگشايد و مسائل عفو و بخشش را به آساني در اختيارشان گذارد. »
رسيدگي به امور حاجيان در مراسم حج
امام اول شيعيان جهان ازجمله مسايل مهم مسئولان امور حج را رسيدگي به امور حاجيان در مراسم حج برمي شمارند به نحوي كه در يكي از نامه هاي خود به يكي از مسئولان مي نويسند:« براي مردم , حج را به پاي دار , و روزهاي خدا را به يادشان آور. در بامداد و شامگاه در يك مجلس عمومي با مردم بنشين , آنان كه پرسش هاي ديني دارند با فتواها آشايشان بگردان , تا آگاه را آموزش و بده و با دانشمندان به گفت وگو بپرداز. جز زبانت چيز ديگري پيام رسالت با مردم , و جز چهره ات در باني وجود نداشته باشد و هيچ نيازمندي را از ديدار خود محروم مگردان . زيرا اگر در آغاز از درگاه تو رانده شود,گرچه در پايان حاجت او بر آورده شود , ديگر تو را نستايد,در مصرف اموال عمومي كه دردست تو جمع شده است,انديشه كن و آن را به عيال مندان وگرسنگان پيرامونت ببخش,و به مستمندان و نيازمنداني كه سخت به كمك مالي تو احتياج دارند برسان,و مازادرا نزد ما بفرست تا در ميان مردم نيازمندي كه دراين سامان هستند تقسيم گردد.(4) آن حضرت در نامه اي از نامه هاي خود در تاكيد بر رفع نيازهاي حجاج مي نويسد:«به مردم كه مكه فرمان ده تا از هيچ زائري در ايام حج اجرت مسكن نگيرند , كه خداي سبحان فرمود:عاكف و بادي در مكه يكسانند (عاكف يعني اهل مكه و بادي يعني زائراني كه از ديگر شهرها به حج مي آيند).خدا ما و شما را به آنچه دوست دارد توفيق عنايت فرمايد.(5)
پی نوشت ها:
1ـ نامه ي 47 نهج البلاغه
2ـ خطبه 1 بند 8 نهج البلاغه
3ـ خطبه 1 بند 8 نهج البلاغه
4ـ بند 1 نامه 67 نهج البلاغه
5ـ بند 2 نام 67 نهج البلاغه
آموزههای اخلاقی خانواده در مکتب تربیتی فاطمه علیها السلام![]()
![]()

الگوبرداري از سيرهي حضرت فاطمه زهرا(س)، بهترين طريق معرفت به خطوط اساسي خانوادهي آرماني است. مكتب فاطمي(س) به لحاظ تعالي برقراري اتحاد عقل عملي با عقل نظري، اين قابليت را دارد كه با مراجعه به آن بتوان به معارف جزئي در پرتو معارف كلي دست يافت و در همهي امور زندگي از آن بهره جست. نوشتار حاضر، در راستاي شناخت مهمترين عوامل تحكيم خانواده، ابتدا مقدمات و مباني آن را در سنت و نگرش حضرت زهرا(س) به بحث ميگذارد و به مباحثي همچون بينش توحيدي فاطمه (س) نسبت به خانواده، بر صواب بودن مقدمات ازدواج و اعتماد و اطمينان به دوام ازدواج ميپردازد و سرانجام در بيان عوامل تحكيم خانواده در جلوههاي رفتاري و گفتاري حضرت زهرا(س)، مسائلي از قبيل تدبير در حسن سلوك با همسر، حمايت و دفاع از همسر، حفظ مراتب حجاب، تقسيمكار در خانواده و... را مورد بحث قرار ميدهد
هیچ کس را توان معرفت زهرای مرضیه سلام الله علیها نبوده و نیست، جز پروردگار هستی و خاصان اولیای او، که بلندای شناخت او، پرندهای تیزپرواز میطلبد رها شده از تمامی قیدها و بندها . که فاطمه سری است از اسرار الهی .
بزرگ بانوی بی نظیرعالم هستی به عنوان برترین زنان عالم همواره در کلام حضرات معصومانعلیهم السلام به ویژه پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله وسلم مورد توجه و عنایتخاص بوده است; گاهی از او به عنوان برترین زنان عالم و گاهی به عنوان برترین زنان بهشتی یاد شده است .
نقل شده است که در آخرین لحظههای زندگانی رسول مکرم اسلامصلی الله علیه وآله، فاطمهعلیها السلام به شدت گریه میکرد . پیامبر رحمت وقتی صدای گریه دختر خود را شنید او را به نزدیک خود فرا خوانده مطالبی را آهسته به او منتقل فرمود . که در آن شدت گریه، تبسمی بر لبان فاطمه نشست . بعدها وقتی سبب آن خنده را میان گریه پرسیدند فرمود: «فبکیت البکاء الذی رایت فلما رای حزنی سارنی الثانیة فقالصلی الله علیه وآله: یا فاطمه اما ترضین ان تکونی سیدة نساء العالمین؟ فضحکت»(1)
وقتی حال رسول خدا را آنچنان دیدم گریستم، گریهای که دیدید . وقتی پدرم حزن و اندوه مرا مشاهده فرمود، دوباره با من نجوا کرد و فرمود: ای فاطمه آیا راضی و خشنود نیستی که سید و بزرگ زنان جهانیان باشی؟ پس خندیدم و شاد شدم .
در روایت دیگری نقل شده است که حضرت فاطمه فرمود: در لحظههای آخر زندگانی وقتی پدرم صدای گریه من را شنید فرمود: «یا بنیة انه لیس احد من نساء العالمین اعظم رزیة منک فلاتکونی من ادنی امراة صبرا انک سیدة نساء اهل الجنة.(2)
«دخترم! هیچ کدام از زنان جهان ارزش و مقام تو را ندارند . پس در صبر و بردباری همانند کمترین زنان نباش; زیرا تو سید و بزرگ زنان بهشتی »
با توجه به دو روایت فوق، فاطمه زهرا به عنوان برترین زنان عالم هستی همواره به عنوان الگویی برتر مطرح بوده و هست که ابعاد وجودی آن بزرگوار فراتر از حضور در زمان و مکانی خاص است . به این عنوان که فضایل اخلاقی انسان هرگز اسیر زمان و مکان نمیشود . این الگوی فضیلتبرای همیشه تاریخ، شایستگی پیروی و متابعت را داراست . فراگیری درس زندگی در مکتب انسانساز این بانوی نمونه، توفیقی بس ارجمند و بزرگ است که هرکس را نصیب نمیشود . تنها کسانی لیاقتحضور در این وادی عشق را دارند که جان خویش را سرشار از محبت او و فرزندانش کرده باشند .
شاه رسل چو فاطمه گر دختری نداشت
بی شبهه آسمان حیا اختری نداشت
گر خلقتبتول نمیکرد کردگار
در روزگار شیر خدا همسری نداشت
از این دو هر یک ار نه به هستی قدم زدی
آن یک به راستی زنی، این شوهری نداشت
ما نیز بیاییم وضوی حضور گرفته، رو به قبله با فروتنی کامل زانوی ادب زده جرعهای از این کوثر بیپایان به کام جان بریزیم:
آموزههای اخلاقی ازدواج
1-مشورت با دختر
در ازدواج، دو نظر مشترکا میتوانند سعادت دنیا و آخرت را تامین نماید: یکی نظر شخصی خود دختر است که خداوند اراده و اختیار به او داده تا خود در سرنوشتخود تصمیم بگیرد و دیگر رای و نظر والدین، به ویژه پدر، به عنوان شخصی با تجربههای ارزشمند همراه با دلسوزی برای پاره تن خود . هرگاه این دو نظر در تعامل با یکدیگر قرار گیرد میتواند، ثمرهای بس شیرین و سعادتبخش داشته باشد و سر بر تافتن از هریک پیامدهای ناگواری در پی دارد .
پیامبر بزرگ اسلامصلی الله علیه وآله همواره این اصل مهم تربیتی یعنی مشورت و تبادل افکار با دختر را به دقت رعایت میکرد و به امت اسلامی نیز سفارش میفرمود تا از ظلم و ستم دوران جاهلیت دوری گزینند و پدران و مادران بدون مشورت و رضایت دختران در امر ازدواج اقدامی نکنند .
در همین راستا، آن حضرت در ازدواج فاطمهعلیها السلام با امام علیعلیه السلام به مشورت و تبادلنظر با دخترش روی آورد و فرمود: «دخترم فاطمه! پسر عمویت علیعلیه السلام از تو خواستگاری نموده است . پاسخ تو چیست؟ «فاطمهعلیها السلام به پدر احترام میکند که نظر شما چه میباشد؟
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «اذن الله فیه من السماء» ; خدا از آسمان در این ازدواج اجازت فرمود .
فاطمهعلیها السلام گفت: «رضیتبما رضی الله لی و رسوله» ; خشنودم به آنچه که خدا و پیامبر او برای من رضایت دادند(3)
دختران و پسران جوان ما به خوبی میدانند که ازدواج با چه کسانی مورد رضایتخداوند و پیامبر اوست و در مقابل، خداوند و پیامبرصلی الله علیه وآله با ازدواج با چه کسانی مخالف و ناراضی هستند .
2-احترام به نظر پدر
از آنجا که هیچ پدر و مادری نیست که آرزوی خوشبختی و سعادت فرزندان خود را نداشته باشد، از اینرو دختران و پسران نباید در خیرخواهی آنان تردید کنند و نظر آنان را نادیده بگیرند .
حضرت زهراعلیها السلام پس از مشورت پدر با او، به پدر احترام نموده رای و نظر پدر را محترم شمرد و
سپس عرض کرد: «یا رسولالله انت اولی بماتری»(4)«ای رسول خدا تو از من سزاوارتری که اظهارنظر کنی .»
البته، والدین نیز وقتی ببینند پسر یا دختر در انتخاب خود خطا نکردهاند و مورد مناسبی را برگزیدهاند نظر خود را بر آنها تحمیل نمیکنند .
3-پایبندی به ارزشهای والای انسانی
از آنجایی که پایه تربیت انسانهای نسلهای آینده، در امر مقدس ازدواج گذاشته میشود، توجه و پایبندی به ارزشهای انسانی و اخلاقی از اساسیترین اموری است که مورد توجه دختر و پسر قرار میگیرد . سلامت جسم و جان و دین و ایمان، از مهمترین مسائل در این زمینه است . به همین دلیل، وقتی بزرگان و ثروتمندان قریش به خواستگاری آن حضرت آمدند، جواب رد شنیدند . ولی وقتی علیعلیه السلام ایمان مجسم، که به ظاهر مال و ثروتی از دنیا نداشت، ولی از عظمت و بزرگی روح برخوردار بود، به خواستگاری زهراعلیها السلام آمد، آن بزرگوار جواب مثبت داد .
4-حالات معنوی و توجه به آفریدگار هستی
شب ازدواج و آغازین لحظههای شروع یک زندگی نوین برای هر زن و مردی شیرین و خاطرهانگیز است، ولی متاسفانه برخی این لحظههای شیرین را به انواع گناه و معاصی میآلایند و میپندارند که هرگونه زشتیها و مفاسدی میتواند مجاز باشد . غافل از اینکه، وقتی آغاز زندگی مشترک و فصل جدید حیات با گناه و نافرمانی خدا آغاز شود، ثمراتی بس تلخ و رنجآور و فرجامی ناخوشایند خواهد داشت . و فراموش نمیشود که در مواقع حساس امتحانات الهی سخت و دشوارتر از زمانهای عادی است، البته، دختران و پسرانی که در نگاه خود به آیندهای سعادتمند فکر میکنند، حتی الامکان از فراهم شدن زمینه گناه جلوگیری میکنند .
حال ببینیم کاملترین الگوی بانوان جهان در آن شب خاطرهانگیز چه حالاتی داشت؟
نقل شده است در شب ازدواج، حضرت علیعلیه السلام همسرگرامی خود را نگران و گریان دید; پرسید: چرا ناراحتی؟ پاسخ داد: «تفکرت فی حالی و امری عند ذهاب عمری و نزولی فی قبری فشبهت دخولی فی فراشی بمنزلی کدخولی الی لحدی و قبری فانشدک الله ان قمت الی الصلاة فنعبد الله تعالی هذه اللیلة . . .» ; درباره حال و رفتار خویش تفکر کردم، به یاد پایان عمر خویش و منزلگاه دیگر به نام قبر افتادم که امروز از خانه پدر به خانه شما منتقل شدم و روزی دیگر از اینجا به طرف قبر و قیامتخواهم رفت .
در این آغازین لحظههای زندگی، تو را به پروردگار سوگند میدهم که بیا تا به نماز بایستیم تا باهم در این شب خدا را عبادت کنیم.(5)
و به راستی زندگی که اینگونه آغاز شد، ارزش آن را دارد که ثمرات آن بهترین و گرانبهاترین انسانها باشد که در تاریخ بشری بیمانند و نزد خداوند گرانترین باشند
آداب همسرداری
1-مقدم داشتن همسر بر خود
وقتی زن و مرد به عقد یکدیگر در آمدند خداوند محبت آن دو را به دل یکدیگر میاندازد . گویی یک روح در دو بدن میشوند . و از این پس، برای گرمتر کردن کانون خانواده به نکات فراوانی میبایست توجه شود . از جمله آنها ایثار و از خودگذشتگی است; به این معنا که برای تامین و تداوم سعادت خانواده دیگری را بر خود مقدم داشته، برخی از حقوق خود را نادیده بگیرد .
در یکی از روزها، صبحگاهان امام علیعلیه السلام به همسر عزیزش فرمود: فاطمه جان! آیا غذایی داری تا از گرسنگی بیرون آیم؟ فاطمه پاسخ داد: نه . به خدایی که پدرم را به نبوت و شما را به امامتبرگزید سوگند، دو روز است که در منزل غذایی کافی نداریم، آنچه بود به شما و فرزندانم دادم و خود ازغذای اندک موجود، استفاده نکردم . امام با تاسف فرمود: فاطمه جان! چرا به من اطلاع ندادی تا به دنبال تهیه غذا بروم؟ .
فاطمهعلیها السلام فرمود: «یا ابا الحسن انی لاستحیی من الهی ان اکلف نفسک ما لا تقدر علیه .» «ای ابا الحسن! من از پروردگار خود حیا میکنم که چیزی را که تو بر آن توان و قدرت نداری، از تو درخواست نمایم .»(6)
2-تقسیم کار در زندگی
یکی از عوامل شادابی و تکامل خانوادهها تعیین حدود مسؤولیت افراد در خانواده است . البته، تعیین این مسؤولیتها بنابر شایستگیها و توانمندیهایی است که خداوند در انسان به ودیعه نهاده است . با تقسیم کار، عدالت اجتماعی در محیط خانواده سعادت میآفریند و زن را از دخالت در اموری که سزاوار نیستباز میدارد .
امام باقرعلیه السلام فرمود: حضرت فاطمهعلیها السلام کارهای منزل را با حضرت علیعلیه السلام اینگونه تقسیم کردند: خمیر کردن آرد و تمیز کردن و جارب زدن منزل به عهده فاطمه باشد و کارهای بیرون منزل از قبیل جمعآوری هیزم و مواد اولیه غذایی را علیعلیه السلام انجام دهد .
امام صادقعلیه السلام فرمود: این تقسیم کار با اشاره رسول خداصلی الله علیه وآله انجام گرفت، آنگاه که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: کارهای داخل منزل را فاطمهعلیها السلام و کارهای بیرون منزل را علیعلیه السلام انجام دهد . حضرت زهرا با خوشحالی فرمود: «فلا یعلم ما داخلنی من السرور الا الله باکفائی رسول الله تحمل رقاب الرجال .» (7)«جز خدا کسی نمیداند که از این تقسیم کار تا چه اندازه خوشحال شدم; زیرا رسول خدا مرا از انجام کارهایی که مربوط به مردان استبازداشت .» و شاید خوشحالی آن حضرت از این جهتبود که از برخورد با نامحرم به دور خواهد ماند، چه اینکه کار کردن غیرضروری زنان و اختلاط زنان با مردان با روح تقوا بیگانه است . در روایتی دیگر آن حضرت در پاسخ پدر بزرگوارشان که پرسیده بود: در کدام لحظه زن به خداوند نزدیکتر است؟ فرمود: «ادنی ما تکون من ربها ان تلزم قعر بیتها . . »(8) «نزدیکترین حالات زن به خداوند زمانی است که در خانه خود میماند .»
البته، روشن است در مواردی خروج زن از خانه ضرورت پیدا میکند . مثل مواردی که آن بانوی بزرگوار برای دفاع از حقوق غصب شده خود و شوهرش به مسجد یا دارالخلافه رفت و یا امور ضروری دیگر و . . .
و آنچه از آن مذمتشد، بیرون رفتنهای غیرضروری دختران و زنان است که قطعا پیامدهای ناگواری به دنبال خواهد داشت و متاسفانه امروزه بسیار شاهد اینگونه امور هستیم .
3-رعایت ادب و احترام نسبتبه همسر
در روایتی آمده است آن حضرت ملاک و معیار ارزشمندی انسان را در مهربانی با همسر و نرمی با دیگران ذکر کرده است:
«بهترین شما کسی است که در برخورد با مردم نرمتر و مهربانتر باشد و ارزشمندترین مردم کسانی هستند که با زنان خود مهربان و بخشندهاند .»(9)
و آنگاه که میخواهد شدت علاقه و وفاداری خود را به شوهر مظلومش ابراز نماید میفرماید: «علیجان! جانم فدای تو، و جان و روح من سپر بلاهای جان تو، ای اباالحسن! همواره با تو خواهم بود، اگر تو در خیر و نیکی به سر میبری با تو خواهم زیست و یا اگر در سختی و بلاها گرفتار شدی باز هم با تو خواهم بود .» (10)
به خلاف عشقهای ظاهری و دروغین، که تنها در هنگام عافیت و شادی ابراز میشود، نه در هنگام مشکلات و ناراحتیها .
4-تحمل مشکلات و سختیها
الف . تحمل گرسنگی:
پیامبرگرامی اسلامصلی الله علیه وآله روزی وارد منزل فاطمهعلیها السلام شد و فرمود: دخترم در چه حالی و چگونه زندگی میکنی؟ پاسخ شنید: «درد و گرسنگی بیتابم کرده و هر لحظه رو به فزونی است و غذایی ندارم تا رفع گرسنگی کنم» رسول اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: «دخترم آیا راضی نیستی که بزرگ زنان جهانیان باشی؟» (11)
برهنه پا و سر انند در ولایت عشق
که قوتشان همه جوع است و جامه عریانی
ب . تحمل کمبودهای زندگی
ای خوش آنان که دل از غیر تو پرداختهاند
در همه عمر بجز مهر تو نشناختهاند
جان فدای سر آن طرفه حریفان که زشوق
نقد هستی همه در پای تو در باختهاند
نازم آنان که چو عنقا زنهانخانه عشق
رایت فقر بر این نه فلک افراختهاند
حضرت زهراعلیها السلام روزی در خدمت پدر از مشکلات زندگی و کمبودهای رفاهی سخن به میان آورد و فرمود: «ای رسول خدا من و پسر عمویم چیزی از وسایل رفاهی نداریم، مگر پوست گوسفندی که شبها بر روی آن میخوابیم و روزها بر روی آن شتر خود را علف میدهیم .»
رسول اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: «دخترم صبر و تحمل داشته باش، زیرا موسی بن عمران ده سال با همسرش زندگی کرد و فرشی جز یک قطعه عبای قطوانی نداشتند .» (12)
لازم به یادآوری است همسرانی که امور رفاهی فراوانی به شوهران خود تحمیل میکنند، غافلند از اینکه تواناییهای انسان حد و مرزی دارد و اگر شخص نتوانست از راه مشروع توقعات همسرش را برآورده کند به ناگزیر از راههای نامشروع آنها را تامین مینماید و چه خسارتی از این بزرگتر که زن با توقعات نابجای خود، پای اموال شبههناک و حرام را به خانه خود باز نماید . البته، فلسفه این سادهزیستی را در حکایت زیر به خوبی میتوان دریافت:
«سلمان فارسی میگوید: روزی حضرت زهراعلیها السلام را دیدم که چادری وصلهدار و ساده بر سر دارد . در شگفتی ماندم و گفتم: عجبا دختران پادشاه ایران و قیصر روم بر کرسیهای طلایی مینشینند و پارچههای زرینتبه تن میکنند، و این دختر رسول خداست که نه چادرهای گرانقیمتبر سردارد و نه لباسهای زیبا!
حضرت فاطمهعلیها السلام پاسخ داد: «ای سلمان! خداوند بزرگ، لباسهای زرین و تختهای طلایی را برای ما در روز قیامت ذخیره کرده است »(13)
اگر دل از غم دنیا جدا توانی کرد
نشاط و عیش به باغ بقا توانی کرد
اگر به آب ریاضتبرآوری غسلی
همه کدورت دل را صفا توانی کرد
زجایگاه هوس گر برون نهی گامی
نزول در حرم کبریا توانی کرد
و گر زهستی خود بگذری یقین میدان
که عرش و فرش و فلک زیر پا توانی کرد .
پینوشتها:
1-علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 37، ص 67 و ج 43، ص 51
2-شیخ صدوق، کمالالدین، ص 262
3-محمد دشتی، نهج الحیاة، ص 28
4-بحارالانوار، ج 43، ص 99
5-محمد دشتی، نهجالحیاة، ص 35
6-بحارالانوار، ج 37، ص 103 و ج 93، ص 147
7-وسایلالشیعه، ج 14، ص 123
8-بحارالانوار، ج 43، ص 92
9-نهجالحیاة، ص 157
10-همان، ص 147
11-بحارالانوار، ج 43، ص 37
12-نهج الحیاة، ص 297
13-بحارالانوار، ج 8، ص 303
جهت اطلاع بیشتر رجوع کنیدبه کتاب انوارالهی نوشته سیدعلی حسین درخشان
زندگانى محبوبۀ الهی (ع) در خانه ولی خدا![]()

«زشتى اين جهان را ديدى و خود را از دنيا بريدی»![]()
زندگانى زهرا (ع) در خانه شوهر نمونه است،چون سراسر زندگانى او نمونه است،چون خود او نمونه است،چون شوى او،پدر او و فرزندان او نمونهاند.نمونه مسلمانهايى آراسته بفضيلت و خوى انسانى.انسانهائى كه از ميان مردم،برمىخيزند،با مردم زندگى مىكنند،چون ديگر مردم راه مىروند،مىخورند،مىپوشند،اما از آن سوى اين غريزهها سرشتى دارند،برتر از فرشته،سرشتى پيوسته بخدا.انسانهائى كه درد ديگران را دارند،يا درد مردم را مىدانند و مىكوشند تا با رفتار و كردار خود درمان بخش آنان باشند و اگر نتوانند در تحمل رنج و دشوارى با ايشان شريك شوند.و گاه درد مىكشند تا ديگران درمان يابند.چنين كسان طبيبان الهى و شاگردان حقند و بحق مصداق كامل اين بيت كه:
كل يريد رجاله لحياته×يا من يريد حياته لرجاله(1) برترى را در بزرگى روح مىدانند نه در پروردن تن و آنچه تن بدان نيازمند است،و اگر به تن زندهاند براى آنست كه زندگى درست را بديگران بياموزند.
بآنها مىگويند هنگامى كه با مردم زندگى مىكنى ديگر تو نيستى.اين مردمند كه بايد براى خدمت آنان زنده بمانى.در انسان دوستى تا آنجا پيش مىروند كه مىگويند چگونه سير بخوابم و در دور دستترين نقطهها انسانى گرسنه پهلو بر زمين نهد. (2) زهرا (ع) پرورده چنين مدرسهاى است.نو عروسى كه جهاز او بهاى يكى زره به قيمت چهار صد درهم و اثاث البيت وى چند كاسه و كوزه سفالين باشد،پيداست كه در خانه شوى چگونه بسر خواهد برد.
اكنون فاطمه (ع) آماده رفتن بخانه شوهر است.پدرش آخرين درس را بدو مىدهد.او پيش از اين،درسهائى نظير اين درس را آموخته است.اما درسهاى اخلاقى بايد پى در پى تكرار شود تا با تمرين عملى بصورت ملكه نفسانى در آيد هر چند او نيازى به تمرين ندارد،اما هر چه باشد انسان است،و با زنان خويشاوند و همسايه در ارتباط:
- دخترم به سخنان مردم گوش مده!مبادا نگران باشى كه شوهرت فقير است!فقر براى ديگران سرشكستگى دارد!براى پيغمبر و خاندان او مايه فخر است.
-دخترم پدرت اگر مىخواست مىتوانست گنجهاى زمين را مالك شود.اما او خشنودى خدا را اختيار كرد!
دخترم اگر آنچه را پدرت مىداند مىدانستى دنيا در ديدهات زشت مينمود(3)
من در باره تو كوتاهى نكردم!ترا به بهترين فرد خاندان خود شوهر دادهام!شوهرت بزرگ دنيا و آخرتست.(4)
خدايا فاطمه از من است و من از اويم!خدايا او را از هر ناپاكى بركنار بدار!
رسول خدا سه روز پس از عروسى بديدن دخترش مىرود.درباره زن و شوهر دعا مىكند.ديگر بار فضيلتهاى على (ع) را بر مىشمارد و بخانه بر مىگردد.اما چنان مىنمايد كه دورى دختر را، حتى در اين مسافت كوتاه نمىتواند تحمل كند.سالهاست فاطمه شب و روز در كنارش بوده است.او علاوه بر آنكه دخترش بود،ياد خديجه را براى او زنده نگاه ميداشت.
خانهاى پر از مهر
زندگى مشترك على عليهالسلام و فاطمه زهرا عليهاالسلام در خانهاى ساده اما پر از نور و مهر آغاز شد. ياد خدا چلچراغ خانه آنها بود و غير از رضايت حضرت حق خواسته ديگرى آنها را به خود مشغول نكرد. زهرا عليهاالسلام رازدار على عليهالسلام بود و على عليهالسلام پناهگاه فاطمه عليهاالسلام ؛ تا آنجا كه حضرتش با نگاهى به زندگى خويش فرمود: «هيچ گاه فاطمه از من نرنجيد و او نيز هرگز مرا نرنجاند. او را به هيچ كارى مجبور نكردم و او نيز مرا آزردهخاطر نساخت. در هيچ امرى، قدمى برخلاف ميل باطنى من برنداشت و هرگاه به چهرهاش نگاه مىكردم، تمام غصههايم برطرف مىشد و دردهايم را فراموش مىكردم». آن حضرت در جايى ديگر مىفرمايد: «به خدا قسم هرگز كارى نكردم كه فاطمه خمشگين شود؛ اونيز هيچ گاه مرا خشمگين نكرد.»
خانه گِلى و گُلهاى ياس
فاطمه زهرا عليهاالسلام و همسر بزرگوارش، زندگى را در خانهاى گِلى آغاز كردند، اما زيباترين گلهاى ياس در همان خانه پرورش يافتند. حضرت امام خمينى رحمهالله با اشاره به اين مطلب مىفرمايد: «يك كوخ چهار ـ پنج نفرى در صدر اسلام داشتهايم و آن، كوخ فاطمه زهرا عليهاالسلام است. بركات اين كوخ چند نفرى آنقدر زياد است كه عالم را از نورانيت پر كرده است. كوخنشينان اين كوخ محقر، در مراتب معنوى آن قدر بالا بودند كه دست ملكوتىها هم به آنها نمىرسد. جنبههاى تربيتى اين كوخ، آن قدر والا بوده است كه همه بركات در بلاد مسلمين، خصوصا در مثل بلاد ما، همه از بركات آنهاست.»
همسران نمونه
سراسر زندگى مشترك امام على عليهالسلام و حضرت زهرا عليهاالسلام ، سرشار از مشقهاى نيكوست. مقام معظم رهبرى، در تحليلى زيبا، از نقش حضرت زهرا عليهاالسلام در فعاليتهاى تأثيرگذار همسرش چنين ياد مىكنند: «در طول ده سالى كه پيامبر در مدينه بود، حدود نه سال، جنگهاى كوچك و بزرگى ذكر كردهاند (حدود شصت جنگ اتفاق افتاده)، در اغلب آنها اميرالمؤمنين هم بوده است. حالا شما ببينيد، او [حضرت زهرا عليهاالسلام [خانمى است كه در خانه نشسته و شوهرش مرتب در جبهه است و اگر در جبهه نباشد، جبهه لنگ مىماند... از لحاظ زندگى هم وضع رو به راهى ندارند... در حالى كه دخترِ رهبر است، دختر پيامبر است، يك نوع احساس مسئوليت هم مىكند.
ببينيد انسان چه روحيه قوىاى بايد داشته باشد تا بتواند اين شوهر را تجهيز كند، دل او را از وسوسه اهل و عيال و گرفتارىهاى زندگى خالى كند، به او گرمى بدهد، بچهها را به آن خوبى تربيت كند... فاطمه زهرا عليهاالسلام اينگونه خانهدارى، شوهردارى و كدبانويى كردند و اينطور محور زندگى فاميل ماندگار در تاريخ قرار گرفتند
پىنوشتها:
1-همگان ديگر كسان را براى خود مىخواهند جز تو كه خود را براى ديگر كسان مىخواهى. (متنبى.ديوان ص 190 ج 3) .
2-نگاه كنيد به نامه امير المؤمنين على عليه السلام به عثمان بن حنيف (نهج البلاغه ص 50 ج 4) .
3-كشف الغمة ج 1 ص 363.
4-همان كتاب 351.
جهت اطلاع بیشتر رجوع کنیدبه کتاب انوارالهی نوشته سیدعلی حسین درخشان
در نظام معرفتي عرفان، تناكح و زوجيت در همة مراتب كلي وجود محقق
ميشود. پيوند بين مظاهر جلال و جمال در همه گسترة هستي، از عالم
ناسوت تا عالم لاهوت، ساري و جاري است و نكاح برحسب هريك از اين
عوالم، معناي خاصي همراه با ظهورات و ثمراتي، متناسب با آن عوالم پيدا
ميكند. تناكح دو وجود علوي و فاطمي، به عنوان مظاهر تامّ اسماي جلال
و جمال، نورانيترين نكاح در همة عوالم است و پيوند اين دو دريا،
مصداق كريمه «مرجالبحرين يلتقيان» والاترين ثمرات را تقديم جهان
هستي نموده است
ادامه مطلب...
خدمت در سیره و سخن جواد الائمه علیهالسلام
درنگى در مفهوم خدمت
اگر عبادت بزرگترین فلسفه آفرینش است كه: «و َما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالاِْنْسَ اِلاّ لِیَعْبُدُونِ»(1) ؛ «جن و انسان را خلق نكردم، مگر به خاطر این كه عبادتم كنند»، برگزیدگان الهى، عابدترین بندگان خدا خواهند بود و اگر از والاترین مظاهر عبادت، «خدمت به خلق» است كه: «مَنْ سَعى فى حاجَةِ اَخیهِ الْمُؤْمِنِ فَكَأَنَّما عَبَدَاللهَ تِسْعَةَ آلافِ سَنَةٍ صائِما نَهارَهُ قائِما لَیْلَهُ؛(2) هر فردى كه در برآوردن نیاز برادر مؤمنش تلاش كند، گویا نُه هزار سال خداوند را عبادت كرده، در حالى كه روزها را روزهدار و شبها را شب زندهدار بوده است.» برگزیدگان الهى، انبیا و معصومان، خدمتگزارترین افراد به مردم خواهند بود؛ زیرا آنان اسوه و شاخصاند و درخت كمال در وجودشان به بالندهترین شكل سر به فلك كشیده است.
آیه الهى خطاب به پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله را به یاد آوریم كه مىفرماید: «وَاخْفِضْ جَناحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنینَ»(3)؛ پر و بال خود را براى مؤمنانى كه پیرو تو هستند، بگستران.» واژه «خفض جناح» كه سه بار در قرآن كریم به كار رفته است، به كنایه از كمال مهرورزى، عطوفت و خدمتگزارى خالصانه و متواضعانه حكایت مىكند.
خدمتگزاران واقعى، انبیا و اوصیا و مؤمنان به آنان هستند؛ چه بىپرده و صریح مىتوان این ادعا را در حدیث آسمانى امام صادق علیهالسلام یافت كه فرمود: «ما آمَنَ بِاللهِ وَلا بِمُحَمَّدٍ وَلا بِعَلِىٍّ مَنْ اِذا اَتاهُ اَخُوهُ الْمُؤْمِنُ فى حاجَةٍ لَمْ یَضْحَكْ فى وَجْهِهِ فَإِنْ كانَتْ حاجَتُهُ عِنْدَهُ سارَعَ اِلى قَضائِها وَ اِنْ لَمْ یَكُنْ عِنْدَهُ تَكَلَّفَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِهِ حَتّى یَقْضِیَها لَهُ فَإِذا كانَ بِخِلافِ ما وَ صفْتُهُ فَلا وَلایَةَ بَیْنَنا وَ بَیْنَهُ؛(4) به خدا و محمد صلى الله علیه و آله و على علیهالسلام ایمان نیاورده است كسى كه هنگامى كه برادر دینىاش به خاطر حاجتى نزد او آید، با خوشرویى برخورد نكند. پس اگر توان دارد، نیاز او را به سرعت برطرف كند و اگر توان ندارد با كمك دیگرى حل كند، اگر بر خلاف آنچه توصیف كردم باشد، پس بین ما و او ولایتى نخواهد بود.»
به خدا و محمد صلى الله علیه و آله و على علیهالسلام ایمان نیاورده است كسى كه هنگامى كه برادر دینىاش به خاطر حاجتى نزد او آید، با خوشرویى برخورد نكند. پس اگر توان دارد، نیاز او را به سرعت برطرف كند و اگر توان ندارد با كمك دیگرى حل كند، اگر بر خلاف آنچه توصیف كردم باشد، پس بین ما و او ولایتى نخواهد بود.»
با این دیدگاه، كسانى نزد خدا دوست داشتنىتر خواهند بود كه نسبت به دیگران گامى به این هدف نزدیكتر باشند. این سخن قدسى را به یاد آوریم كه: «اَلْخَلْقُ عِیالى فَأَحَبُّهُمْ اِلَىَّ اَلْطَفُهُمْ بِهِمْ وَ اَسْعاهُمْ فى حَوائِجِهِمْ(5)؛ مردم خانواده من هستند. پس محبوبترین آنها نزد من، مهربانترین و كوشاترین آنها در رفع نیازهاى مردم است.»
اینك خدمت را در سیره و سخن حضرت جواد علیه السلام مرور مىكنیم.
1-بایدها و نبایدهاى خدمترسانى
اخلاص
شرط پذیرش هر عملى، از جمله خدمت به مردم، اخلاص است و مؤمن باید به انگیزه جلب رضایت الهى خدمتگزار عیال الله باشد و هر چه ناخالصى در عمل بیشتر باشد، درجه مطلوبیت آن هم پایینتر خواهد آمد. علاوه بر دخالت اخلاص در اصل عمل،(6) از دیدگاه امام جواد علیهالسلام در تداوم اعمال نیز باید اخلاص جارى باشد. چه بسا عملى كه انجام آن با خلوص است، ولى عامل به آن بعد از عمل، آن را به ریا و ناخالصى آلوده و از درجه مقبولیت الهى ساقط مىكند؛ لذا امام جواد علیهالسلام فرمود: «اَلاْبْقاءُ عَلَى الْعَمَلِ اَشَدُّ مِنَ الْعَمَلِ(7)؛ بقاى بر عمل سختتر از خود عمل است.» و آنگاه كه پرسیدند بقاى بر عمل یعنى چه؟ فرمود: «یَصِلُ الرَّجُلَ بِصِلَةٍ وَیُنْفِقُ نَفَقَةً لِلّهِ وَحْدَهُ لا شَریكَ لَهُ فَكُتِبَ لَهُ سِرّا ثُمَّ یَذْكُرُها و تُمْحى فَتُكْتَبُ لَهُ عَلانِیَةً، ثُمَّ یَذْكُرُها فَتُمْحى وَ تُكْتَبُ لَهُ رِیاءً(8)؛ مردى هدیهاى مىدهد و براى خداى یگانه بىشریك انفاقى مىكند، پس برایش به عنوان «عمل پنهانى» نوشته مىشود. سپس او كارش را یادآورى مىكند، در این وقت عنوان قبلى محو مىشود و «عمل آشكار» برایش نوشته مىشود. آن مرد دوباره عملش را یادآورى مىكند پس عنوان قبلى محو مىشود و برایش "عمل ریایى" نوشته مىشود.»
پرهیز از اذیت
فرد خدمترسان علاوه بر اخلاص، باید از هر نوع رفتارى كه موجبات رنجش مددجو را فراهم آورد، پرهیز كند. همچنین باید به خاطر خدمت خود به یك مؤمن، به منتگذارى و یا اذیت دیگر مؤمنان هم نپردازد. حكایتى از امام جواد علیهالسلام در اینباره راهگشا است:
مردى نزد امام جواد علیهالسلام آمد كه بسیار خوشحال و مسرور به نظر مىرسید. امام از علت خوشحالىاش پرسید. او گفت: یابن رسول الله، از پدرت شنیدم كه مىفرمود: «شایستهترین روز براى شادى بنده، روزى است كه در آن انسان توفیق نیكى و انفاق به برادران مؤمنش یابد.» و امروز ده نفر از برادران دینى كه فقیر و عیالوار بودند از فلان شهرها به نزد من آمدند و من هم به هر كدام چیزى دادم، براى همین هم مسرورم.
امام جواد علیهالسلام به او فرمود: «لَعَمْرى اِنَّكَ حَقیقٌ بِاَنْ تَسُرَّ اِنْ لَمْ تَكُنْ اَحْبَطْتَهُ، اَوْ لَمْ تُحْبِطْهُ فیما بَعْدُ؛ به جانم سوگند! شایسته است مسرور باشى، اگر كار خود را بىاثر نساخته باشى و یا بعدا حبط و بىاثر نسازى.» او با شگفتى پرسید: با این كه از شیعیان خالص شمایم، چگونه عمل نیك من پوچ مىشود؟
از دیدگاه امام جواد علیهالسلام در تداوم اعمال نیز باید اخلاص جارى باشد. چه بسا عملى كه انجام آن با خلوص است، ولى عامل به آن بعد از عمل، آن را به ریا و ناخالصى آلوده و از درجه مقبولیت الهى ساقط مىكند؛ لذا امام جواد علیهالسلام فرمود: بقاى بر عمل سختتر از خود عمل است.» و آنگاه كه پرسیدند بقاى بر عمل یعنى چه؟ فرمود: مردى هدیهاى مىدهد و براى خداى یگانه بىشریك انفاقى مىكند، پس برایش به عنوان «عمل پنهانى» نوشته مىشود. سپس او كارش را یادآورى مىكند، در این وقت عنوان قبلى محو مىشود و «عمل آشكار» برایش نوشته مىشود. آن مرد دوباره عملش را یادآورى مىكند پس عنوان قبلى محو مىشود و برایش "عمل ریایى" نوشته مىشود.»
فرمود: «با همین سخنى كه گفتى، كارهاى نیك و انفاقهاى خود را حبط كردى.» او توضیح خواست و امام فرمود: این آیه را بخوان «یا اَیُّها الَّذینَ آمَنُوا لاَ تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَالاَْذى»(9)؛ «اى مؤمنان بخششهاى خود را با منت و اذیت باطل نكنید.»
گفت: من كه به آن افراد منت نگذاشتم و آزار ندادم! امام فرمود: «خدا فرموده: بخششهاى خود را با منت و آزار باطل نسازید، نفرموده تنها منت و آزار بر آنان كه مى بخشید، بلكه خواه بر آنان خواه بر دیگرى. آیا به نظر تو آزار به آنان شدیدتر است یا آزار به فرشتگان مراقب اعمال تو و فرشتگان مقرب الهى و یا آزار به ما؟»
مرد گفت: البته آزار به فرشتگان و شما. امام فرمود: تو فرشتگان و ما را آزردى و عمل خود را باطل كردى. مرد پرسید: چرا باطل كردم و شما را آزردم؟ فرمود: این كه گفتى: «چگونه باطل نمودم با این كه از شیعیان خالص شما هستم؟» واى بر تو! آیا مىدانى شیعه خالص ما كیست؟ شیعه خالص ما «حزبیل» مؤمن آل فرعون و «حبیب نجار» صاحب یس و ... و سلمان و ابوذر و مقداد و عمار هستند. تو خود را در صف این افراد برجسته قرار دادى و ما و فرشتگان را آزردى.
آن مرد بعد از اعتراف به تقصیر و استغفار، پرسید: پس چه بگویم؟ امام فرمود: بگو من از دوستان شما هستم. دوستان شما را دوست دارم و دشمنان شما را دشمن مىدارم. او چنان گفت و امام جواد علیهالسلام فرمود: «اَلاْنَ قَدْ عادَتْ اِلَیْكَ مَثُوباتُ صَدَقاتِكَ وَ زالَ عَنْها الاِْحْباطُ؛(10) الان پاداشهاى بخششهایت به تو بازگشت و حبط و بىاثرى از آنها زایل شد.»
خدمت در حد توان
مردى خدمت امام جواد علیهالسلام آمد و گفت: به اندازه جوانمردىات به من كمك كن. امام فرمود: اینقدر نمىتوانم. گفت پس به اندازه جوانمردى خودم، كمك كن. فرمود: این را مىتوانم. اى غلام! صد دینار به او بده.(11)
نابودى نعمت
امام جواد علیهالسلام مىفرماید: «اِنَّ لِلّهِ عِبادا یَخُصُّهُمْ بِالنِّعَمِ وَ یُقِرُّها فیهِمْ ما بَذَلُوها فَإِذا مَنَعُوها نَزَعَها عَنْهُمْ وَ حَوَّلَها اِلى غَیْرِهِمْ(12)؛ خداوند بندگانى دارد كه نعمتهایش را به آنان اختصاص داده است و مقرر كرده است از آن بذل و بخشش كنند و اگر خوددارى كنند، از آنان مىگیرد و به دیگران منتقل مىكند.»
بر این اساس، امام جواد علیهالسلام قرار گرفتن و تمركز نعمتها در دست برخى افراد را سنّت و خواستهاى الهى مىداند كه امرى هدفمند است و هدف از آن هم، واگذارى به دیگران مىباشد؛ لذا صاحبان مال و جاه و مقام و موقعیت باید آنچه را به دست مىآورند، اولاً نعمت و سپرده الهى بدانند و ثانیا واگذارى و خدمت به مردم را وظیفه خود بدانند و ثالثا مطمئن باشند كه در صورت ترك وظیفه، همان خدایى كه این نعمتها و امكانات را به آنان سپرده است، توان بازپسگیرى و واگذارى آن را به افراد دیگر دارد.
امام جواد علیهالسلام در حدیثى دیگر، به طبیعى بودن این وضعیت و سنت الهى بودن آن چنین اشاره مىكند: «ما عَظُمَتْ نِعْمَةُ اللهِ عَلى اَحَدٍ اِلاّ عَظُمَتْ عَلَیْهِ حَوائِجُ النّاسِ، فَمَنْ لَمْ یَحْتَمِلْ تِلْكَ الْمَئونَةَ عَرَضَ النِّعْمَةَ لِلزَّوالِ(13)؛ نعمت خدا بر كسى زیاد نمىشود، مگر این كه نیاز مردم هم به او بیشتر مىشود. پس كسى كه این زحمت را تحمل نكند، نعمت را در معرض زوال قرار مىدهد.»
مرز خدمت
خدمتگزارى نیز مانند هر رفتار اجتماعى دیگر مرزى دارد و طبعا باید به انسانهایى خدمت كرد كه اهلیت خدمت را دارند، نه آن كه با ارائه خدمت، در مسیر غیر الهىشان مستحكم تر شوند. براى همین، اهلبیت علیهمالسلام هرگاه ارائه خدمت به منحرفان، عامل جذب و تألیف قلوب و هدایت آنان مىشد، از هیچ نوع خدمت و حتى گذشت از توهینها و ... دریغ نداشتند. و در كنار آن، هرگاه هم كه تشخیص مىدادند خدمت رسانى به یك شخص منحرف موجب تقویت و یا رسمیت وى مىشود، از آن پرهیز مىكردند. نمونهاى از رفتارهاى امام جواد علیهالسلام در اینباره را مىخوانیم:
* على بن مهزیار مىگوید: به امام جواد علیهالسلام نوشتم: فدایت شوم! پشت سر كسى كه قائل به جسمانیت خداست، نماز بخوانم؟ فرمود: «لا تُصَلُّوا خَلْفَهُمْ وَلا تُعْطُوهُمُ الزَّكاةَ وَابْرَؤُوا مِنْهُمْ بَرِئَ اللهُ مِنْهُمْ(14)؛ پشت سرشان نماز نخوانید و چیزى از زكات به آنها ندهید و از آنان بیزارى بجویید كه خدا از آنان بیزار است.»
امام جواد علیهالسلام مىفرمود: «ثَلاثٌ یَبْلُغَنَّ بِالْعَبْدِ رِضْوانَ اللّهِ: كَثْرَةُ الاِْسْتِغْفارِ وَ خَفْضُ الْجانِبِ وَ كَثْرَةُ الصَّدَقَةِ(15)؛ سه چیز بنده را به مقام رضوان الهى مىرساند: استغفار زیاد، فروتنى با مردم و زیاد صدقه دادن.»
2- آثار خدمترسانى
رضایت الهى
امام صادق علیهالسلام مىفرمود: «مسلمانى نیاز مسلمانى را برآورده نمىسازد، مگر این كه خداى تبارك و تعالى به او مىفرماید: ثواب كار تو با من است و به كمتر از بهشت براى تو راضى نمىشوم.»(16)
امام جواد علیهالسلام مىفرمود: «ثَلاثٌ یَبْلُغَنَّ بِالْعَبْدِ رِضْوانَ اللّهِ: كَثْرَةُ الاِْسْتِغْفارِ وَ خَفْضُ الْجانِبِ وَ كَثْرَةُ الصَّدَقَةِ(17)؛ سه چیز بنده را به مقام رضوان الهى مىرساند: استغفار زیاد، فروتنى با مردم و زیاد صدقه دادن.»
پاداش، مباهات و نام نیك
امام جواد علیهالسلام مىفرمود: «اَهْلُ الْمَعْرُوفِ اِلَى اصْطِناعِهِ اَحْوَجُ مِنْ اَهْلِ الْحاجَةِ اِلَیْهِ، لاَِنَّ لَهُ اَجْرَهُ وَ فَخْرَهُ وَ ذِكْرَهُ، فَمَهْما اِصْطَنَعَ الرَّجُلُ مِنْ مَعْرُوفٍ، فَاِنَّما یَبْدَأُ فیهِ بِنَفْسِهِ فَلا یَطْلُبَنَّ شُكْرَ ما صَنَعَ اِلى نَفْسِهِ مِنْ غَیْرِهِ(18)؛ اهل نیكوكارى، به كار خیرش بیشتر از نیازمندان به خیر، محتاج است؛ چون پاداش و مباهات و نام آن كار براى نیكوكار است. پس سه چیز بنده را به مقام رضوان الهى مىرساند: استغفار زیاد، فروتنى با مردم و زیاد صدقه دادن.
مردى كار خوبى كرد، از خودش شروع كرده است؛ لذا تشكر بابت كارش را از دیگران نباید بخواهد.»
همانا كسانى كه یتیمان آل محمد را سرپرستى كنند كه از امامشان جدا شدهاند، و در جهل خود سرگرداناند و در دست شیاطینشان و ناصبیهایى كه دشمن ما هستند، اسیرند، پس از دست آنان نجاتشان دهند و از سرگردانى و قهر شیطانها با بازگرداندن وسوسههایشان و از قهر ناصبیها با آوردن حجتهاى خدایشان و دلیلهاى ائمه خویش خارج سازند، نزد خداوند بر عابد به بهترین موقعها برترى داده مىشوند؛ بیشتر از برترى آسمان بر زمین و عرش و كرسى و حجابها[بر آسمان] و برترى آنها بر این عابد، مانند برترى ماه شب چهارده بر كوچكترین ستاره در آسمان است.»
برترى بر عابد، نتیجه خدمت عقیدتى
عمل خدمترسانى ارزشى عمومى دارد؛ اما برخى از خدمات، و از جمله خدمت فرهنگى و نجات دادن كسانى كه در معرض گمراهى و انحراف فكرى قرار دارند، ارزش افزونترى دارد. امام جواد علیهالسلام ارزش شگفتآورى را براى خدمت به ایتام آل محمد یادآور مىشود و مىفرماید:
«اِنَّ مَنْ تَكَفَّلَ بِأَیْتامِ آلِ مُحَمَّدٍ الْمُنْقَطِعینَ عَنْ اِمامِهِمْ، الَمُتَحَیِّرینَ فى جَهْلِهِمْ، اَلأَْسْراءِ فى اَیْدى شَیاطینِهِمْ وَ فى اَیْدِى النَّواصِبِ مِنْ اَعْدائِنا فَاسْتَنْقَذَهُمْ مِنْهُمْ وَأَخْرَجَهُمْ مِنْ حَیْرَتِهِمْ وَ قَهْرِ الشَّیاطینَ بِرَدِّ وَساوِسِهِمْ وَ قَهْرِ النّاصِبینَ بِحُجَجِ رَبِّهِمْ وَ دَلیلِ اَئِمَّتِهِمْ، لَیُفَضَّلُونَ عِنْدَ اللهِ تَعالى عَلَى الْعابِدِ بِاَفْضَلِ الْمَواقِعِ بِاَكْثَرَ مِنْ فَضْلِ السَّماءِ عَلَى الاَْرْضِ وَالْعَرْشِ وَالْكُرْسِىِّ وَالْحُجُبِ [عَلَى السَّماءِ] وَ فَضْلُهُمْ عَلى هذا الْعابِدِ كَفَضْلِ الْقَمَرِ لَیْلَةَ الْبَدْرِ عَلى اَخْفى كَوْكَبٍ فِى السَّماءِ(19)؛ همانا كسانى كه یتیمان آل محمد را سرپرستى كنند كه از امامشان جدا شدهاند، و در جهل خود سرگرداناند و در دست شیاطینشان و ناصبیهایى كه دشمن ما هستند، اسیرند، پس از دست آنان نجاتشان دهند و از سرگردانى و قهر شیطانها با بازگرداندن وسوسههایشان و از قهر ناصبیها با آوردن حجتهاى خدایشان و دلیلهاى ائمه خویش خارج سازند، نزد خداوند بر عابد به بهترین موقعها برترى داده مىشوند؛ بیشتر از برترى آسمان بر زمین و عرش و كرسى و حجابها [بر آسمان] و برترى آنها بر این عابد، مانند برترى ماه شب چهارده بر كوچكترین ستاره در آسمان است»
پینوشتها:
1-الذاریات/56.
2-بحارالانوار، ج71، ص315. (قال رسول الله صلى الله علیه و آله).
3-شعرا/215؛ امام على علیهالسلام هم مىفرمود: «وَاخْفِضْ لِلرَّعِیَّةِ جَناحَكَ وَابْسُطْ لَهُمْ وَجْهَكَ وَأَلِنْ جانِبَكَ وَآسِ بَیْنَهُمْ...» (نهج البلاغه، نامه 46).
4-بحارالانوار، ج72، ص176.
5-كافى، ج2، ص199.
6-قال على علیهالسلام: «لا یَسْتَقیمُ قَضاءُ الْحَوائِجِ اِلاّ بِثَلاثٍ بِاسْتِصْغارِها لِتَعْظُمَ وَ بِاسْتِكْتامِها لِتَظْهَرَ وَب ِتَعْجیلِها لِتَهْنُؤَ.» (نهج البلاغه، فیض، ص1131).
7-كافى، ج2، ص296/ بحارالانوار، ج67، ص233.
8-همان.
9-بقره/264.
10- تفسیر منسوب به امام حسن عسكرى علیهالسلام ، ص314/ بحارالانوار، ج68، ص159.
11-كشف الغمه، ج2، ص368/ حلیة الابرار، ج2، ص 408، (در روایت آمده است: یا غلام اعطه مائة دینار. اما بعضى به اشتباه 200 دینار نوشتهاند.)
12-كشف الغمه، ج2، ص364/ فصول المهمه، ص261/ بحارالانوار، ج78، ص79.
13-فصول المهمه، ص261/ بحارالانوار، ج78، ص79 و روایتى مانند آن را در نهج البلاغه، حكمت 373 مشاهده نمایید.
14-امالى صدوق، ص352/ بحارالانوار، ج3، ص292/ مباحثى پیرامون این روایت در بحارالانوار نقل شده است.
15-بحارالانوار، ج73، ص312.
16-كشف الغمه، ج2، ص349/ بحارالانوار، ج75، ص81.
17- بحارالانوار، ج 75، ص 79.
18-تفسیر منسوب به امام حسن عسكرى علیهالسلام ، ص344/ الاحتجاج، ج1، ص17.
19-همان.
دل دريا خــــــون شــــــــد
.jpg)
بارالها، ز چه رو همـــــــدم گل، خار شـــــده
خار و خس، زاغ و زغن، ساكن گلزار شده
بلـبل بستــــــــان، از خــــــار شكــــــايت دارد
كه چرا خار به جــــاي گل گلنـــــــار شـــــــده
من جوادم كه جهان ريزهخور خوان من است
مرغ جان، حبس و در اين دام گرفتار شــــده
آنقدر رنج، من از همســـــــر خائــــن ديـــــدم
كه دلم غمزده زين شوم ستمكــار شـــــده
اين چه آيين و طريق است، كه اين ملعـــــونه
پي آزار من، اين مشرك خونخـوار شــــده
گل من پرپر و پژمرده شده وقت شـــــــبـــــاب
جگرم سوخته از كينه غــــــــدار شـــــــده
ريخته زهر جفا را چــو به كامـــــم پنهـــــــــــان
قلب من سوخته، نيلي گل رخسار شـــــده
گشته از زهر جفا سينه و قلبم مــــجــــــــروح
خون دل آمده، از چشــم دُرر بار شــــــــده
هر چه فرياد كشيدم، ز عطش سوختــــــــهام
نه كسي با خبر از من، به شب تار شـــــده
بر رخم بسته در حجره و محبوسم كـــــــــــرد
خود گرفتار غضب، آتش قهـــــار شـــــــده
آخر الامر به مقصود خــــودش نائل شــــــــــد
ليك آرام دلم، زار و عــــــــزادار شـــــــده
قطره، زين ماتم عظما، دل دريا خون شــــــد
شور عاشورا، دگــــر باره پديدار شــــــده
طواف به نیابت مادرم فاطمه علیهاالسلام

علی بن مهزیار از موسی بن قاسم نقل کرده است که به ابوجعفر ثانی (امام جواد علیه السلام) عرض کردم: من تصمیم داشتم به نیابت از شما و پدر بزرگوارتان طواف به جا آورم. عدهای گفتند: از جانب اوصیاء نمیتوان طواف کرد. امام فرمود: هر چه توان داری برای ما طواف به جا آور که جایز است.
بعد از سه سال باز به خدمت حضرت رسیدم و عرض کردم: من در گذشته برای طواف از جانب شما و پدرتان اذن خواستم، شما هم اذن فرمودید و من نیز این کار را انجام دادم، اما بعد از آن مطلبی به دلم افتاد و بدان عمل کردم، حضرت فرمود: آن چه بود؟ عرض کردم: روزی به نیابت رسول خدا صلی الله علیه و آله طواف کردم، امام سه بار فرمود: درود خدا بر رسولش باد.
(خدمت حضرت ادامه دادم) روز دوم از طرف امیرمؤمنان، روز سوم از طرف امام حسن، روز چهارم از طرف امام حسین، روز پنجم از طرف حضرت علی بن الحسین، روز ششم از طرف امام محمد باقر، روز هفتم از طرف جعفر بن محمد، روز هشتم از جانب پدرتان، موسی بن جعفر، روز نهم از طرف پدرتان، علی بن موسی علیهم السلام و روز دهم از طرف شما طواف به جا آوردم، و اینانند کسانی که ولاتیشان دین من است.
امام جواد علیه السلام فرمود: در این صورت به خدا سوگند! تو متدین به دینی هستی که خداوند از بندگانش جز آن را نمیپذیرد.
به حضرت عرض کردم: گاه میشود به نیابت از مادرتان حضرت فاطمه علیهاالسلام طواف میکنم، حضرت فرمود: این کار را زیاد انجام بده، این بهترین کاری است که انجام میدهی.
منبع: فروع کافی، ج 4، ص 314.
توصیه برای رفع گرفتاری یک مؤمن
.jpg)
مردی از اهالی سیستان می گوید: در آغاز خلافت معتصم عباسی در کاروانی به همراه ابوجعفر (محمد بن علی، امام جواد علیه السلام) به حج مشرف میشدم. روزی بر سر سفرهای که حضرت و عدهای از کارگزاران سلطان نیز حضور داشتند به آن بزرگوار عرض کردم: فدایت گردم! والی شهر ما مردی از دوستداران شماست و مبلغ زیادی مالیات از من طلبکار است، اگر صلاح میدانید نامهای به او بنویسید و سفارش کنید در حقم احسان کند.
امام فرمود: من او را نمیشناسم، عرض کردم: فدایت گردم! اما او از دوستداران شماست و نامه شما در حق من مفید خواهد بود.
حضرت کاغذی برداشت و نوشت: بسم الله الرّحمن الرّحیم، حامل این نامه درباره مذهب و رفتار تو به خوبی و زیبایی یاد کرد، (مراقب باش!) به برادران خود نیکی کن و بدان که خدای متعال درباره رفتارهای کوچک و بسیار ریز، همانند مورچه و خردل نیز از تو خواهد پرسید.
من نامه را از حضرت گرفتم و روانه وطن شدم. خبر این نامه، پش از ورود من به سیستان به والی آن جا که حسین بن عبدالله نیشابوری نام داشت، رسیده بود، و او در دو فرسنگی شهر از من استقبال کرد. نامه را به او دادم، آن را بوسید و بر چشمانش نهاد، سپس از من پرسید: مشکل تو چیست؟ گفتم: در دیوان مالیاتی تو مبلغی بدهکارم. دستور داد نام مرا از دفتر بدهکاران پاک کردند، آن گاه به من گفت: تا زمانی که من والی این جا هستم از تو مالیات و خراج نخواهم گرفت.
سپس از تعداد عائله من پرسید و برای خودم و آنان مبلغی به من کمک کرد که از مخارج ما هم بیشتر بود، همان طور که قول داده بود تا او زنده بود از من خراج نگرفت و تا آخر عمرش کمکهای خود را از ما دریغ نمیکرد.(1)
مولای متقیان امیرالمؤمنین حضرت علی علیه السلام فرمودند:
اِرحَم مَن دوُنَکَ یَرحَمکَ مَن فَوقَکَ. (2)
به آن که از تو پایینتر (و ضعیفتر) است ترحم کن تا کسی از تو بالاتر (و قویتر) است بر تو ترحم کند.
ادای حقوحق دیگران
مردی از اهل مدینه از (شخصی به نام) «مطرمی» نقل کرده است که: من مبلغ چهار هزار درهم از ابوالحسن، حضرت رضا علیه السلام، طلبکار بودم و پیش از آن که طلب خود را از آن بزرگوار دریافت کنم، از دنیا رفت. با خود گفتم: این مال از کفم رفت (شاید بدان جهت که مدرکی نداشته تا بر اساس آن طلبش را از ورثه آن حضرت بخواهد.)
(مدتی گذشت تا این که روزی) امام جواد علیه السلام برایم پیغام فرستاد که فردا نزد ما بیا و سنگ و ترازو نیز با خود بیاور. فردای آن روز به حضور آن بزرگوار رفتم، به من فرمود: پدرم مبلغ چهار هزار درهم به شما بدهکار بود؟ عرض کردم: آری!حضرت گوشه سجادهای را که بر روی آن نشسته بود کنار زد، دینارهایی (معادل چهار هزار درهم) زیر سجاده بود، آنها را به من داد.(3)
امیرالمؤمنین حضرت علی علیه السلام فرمودند:
اَفضَلُ الخَلقِ اَقضاهُم لِلحَقِّ وَ اَحَبُّهُم اِلی اللهِ سُبحانَهُ اَقوَلُهُم لِلصِّدق. (4)
برترین انسان آن است که در ادای حق، پیشقدمتر باشد و محبوبترین انسان نزد خدا کسی است که راستگوتر از دیگران باشد.
آنان که دنیا را با چشمی دیگر میبینند
شخصی محمولهای از پارچههای گران قیمت را – که به امام جواد علیه السلام تعلق داشت – برای آن حضرت میبرد، در بین راه همه آنها را دزد برد. این خبر که به امام رسید در نامهای به آن شخص چنین نوشت: جان و اموال ما همه از بخشهای گوارای خداوند و عاریههای او در نزد ما هستند که هر اندازه از آنها را که او صلاح بداند، در شادی و خوشیهای خود مورد استفاده قرار میدهیم، و هر مقدار را که خودش بخواهد و صلاح بداند از ما میگیرد در برابر آن به ما اجر و پاداش میدهد.
آن که جزع و نابردباریاش بر صبر و بردباری او غالب آید مزد و پاداشش نابود خواهد شد و ما از این امر به خدا پناه میبریم.(5)
وصی رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم امیرالمؤمنین حضرت علی علیه السلام فرمودند:
اَفضَلَ المالِ ما قُضِیَ بِهِ الفَرضُ. (6)
بهترین مال آن است که با آن (وظیفه) واجب انجام شود.
دانش آموزی بزرگ و معلّمی بزرگتر
بزنطی میگوید: امام رضا به فرزندش، جوادالائمه علیهم السلام، نامهای نوشت که در آن آمده بود: ابوجعفر! به من گفتهاند هنگام بیرون رفتن از خانه، اطرافیانت تو را از در کوچک بیرون میبرند و این به دلیل بخل آنان است که میترسند خیر تو به کسی برسد، من تو را به حقی که بر تو دارم سوگند میدهم که از این به بعد رفت و آمد خود را از درِ بزرگ خانه قرار بده و هرگاه برای بیرون رفتن سوار مرکب میشوی مقداری طلا و نقره با خود داشته باش و هر که از تو درخواستی کرد به او کمک کن.
اگر یکی از عموهایت از تو چیزی خواست کمتر از پنجاه دینار به او مده، اگر خواستی بیشتر بدهی خود دانی، از عمهها اگر کسی درخواست کرد کمتر از بیست و پنج دینار عطا مکن، بیشتر از آن را خود دانی.
(فرزند!) من دوست دارم خداوند (مرتبهی) تو را بالا برد، پسرم! تقوای الهی را پیشه ساز و از جانب خداوند مقتدر و بخشنده، خوف تنگدستی و تهیدستی نداشته باش (7)(از بذل و بخشش، دچار فقر نخواهی شد، خداوند تو را به خود وانمیگذارد.)
کلام الله ناطق امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام فرمودند:
اَکرِم مَن وَدَّکَ وَاصفَح عَن عَدُوِّک یَتِمََّ لَکَ الفضل. (8)
به آن که تو را دوست دارد اکرام نما و از دشمن خود بگذر تا اسباب فضل (و بزرگی) برایت مهیا شود.
پینوشتها:
1-بحارالانوار، ج50، صص 86 – 87.
2-غررالحکم و دررالکلم، ص 435.
3-اصول کافی، ج1، ص 497.
4-غررالحکم و دررالکلم، ص 69، کلام 972.
5-تحف العقول، ص456.
6-غررالحکم و دررالکلم، ص 367.
7-عیون اخبارالرضا، ج 2، ص 8 .
8-غررالحکم و دررالکلم، ص 435.
منبع:
جلوههای تقوا، ج 3، محمدحسن حائری یزدی .
كاظمین دلربای عاشقان
.jpg)
امام بزرگوارنهم شيعيان حضرت جواد علیه السلام در سال 195 هجري در مدينه ولادت يافت . نام نامياش ومبارکش محمد معروف به جواد و تقي است .
القاب ديگري مطهرش مانند : رضي و متقي نيز داشته ، ولي تقي از همه معروفتر ميباشد . مادر گرامياش سبيکه يا خيزران است که اين دو نام در تاريخ زندگي آن حضرت ثبت است .
امام محمد تقي (ع) هنگام وفات پدر 8 ساله بود . پس از شهادت جانگداز حضرت رضا عليه السلام در اواخر ماه صفر سال 203 هجری مقام امامت به فرزند ارجمندش حضرت جوادالأئمه (ع) انتقال يافت . مأمون خليفه عباسي که همچون ساير خلفاي بني عباس از پيشرفت معنوي و نفوذ باطني امامان معصوم و گسترش فضايل آنها در بين مردم هراس داشت ، سعي کرد ابن الرضا را تحت مراقبت خاص خويش قرار دهد . " از اينجا بود که مأمون نخستين کاري که کرد ، دختر خويش ام الفضل را به ازدواج حضرت امام جواد (ع) درآورد ، تا مراقبي دايمي و از درون خانه ، بر امام گمارده باشد . رنجهاي دايمي که امام جواد (ع) از ناحيه اين مأمور خانگي برده است ، در تاريخ معروف است " .
از روشهايي که مأمون در مورد حضرت رضاعلیه السلام به کار ميبست ، تشکيل مجالس بحث و مناظره بود . مأمون و بعد معتصم عباسي ميخواستند از اين راه - به گمان باطل خود - امام (ع) را در تنگنا قرار دهند . در مورد فرزندش حضرت جواد (ع) نيز چنين روشي را به کار بستند . به خصوص که در آغاز امامت هنوز سني از عمر امام جواد (ع) نگذشته بود . مأمون نميدانست که مقام ولايت و امامت که موهبتي است الهي ، بستگي به کمي و زيادي سالهاي عمر ندارد .
باري ، حضرت جواد (ع) با عمر کوتاه خود که همچون نوگل بهاران زودگذر بود ، و در دورهاي که فرقههاي مختلف اسلامي و غير اسلامي در ميدان رشد و نمو يافته بودند و دانشمندان بزرگي در اين دوران ، زندگي ميکردند و علوم و فنون ساير ملتها پيشرفت نموده و کتابهاي زيادي به زبان عربي ترجمه و در دسترس قرار گرفته بود ، با کمي سن وارد بحثهاي علمي گرديد و با سرمايه خدايي امامت که از سرچشمه ولايت مطلقه و الهام رباني مايه گرفته بود ، احکام اسلامي را مانند پدران و اجداد بزرگوارش گسترش داد و به تعليم و ارشاد پرداخت و به مسائل بسياري پاسخ گفت . براي نمونه ، يکي از مناظرههاي ( = احتجاجات ) حضرت امام محمد تقي علیه السلام را در زير نقل ميکنيم :
"عياشي در تفسير خود از ذرقان که همنشين و دوست احمد بن ابي دؤاد بود ، نقل ميکند که ذرقان گفت : روزي دوستش ( ابن ابي دؤاد ) از دربار معتصم عباسي برگشت و بسيار گرفته و پريشان حال به نظر رسيد . گفتم : چه شده است که امروز اين چنين ناراحتي ؟ گفت : در حضور خليفه و ابوجعفر فرزند علي بن موسي الرضا جرياني پيش آمد که مايه شرمساري و خواري ما گرديد . گفتم : چگونه ؟ گفت : سارقي را به حضور خليفه آورده بودند که سرقتش آشکار و دزد اقرار به دزدي کرده بود . خليفه طريقه اجراي حد و قصاص را پرسيد . عدهاي از فقها حاضر بودند ، خليفه دستور داد بقيه فقيهان را نيز حاضر کردند ، و محمد بن علي الرضا را هم خواست .
خليفه از ما پرسيد : حد اسلامي چگونه بايد جاري شود ؟
من گفتم : از مچ دست بايد قطع گردد .
خليفه گفت : به چه دليل ؟
گفتم : به دليل آنکه دست شامل انگشتان و کف دست تا مچ دست است ، و در قرآن کريم در آيه تيمم آمده است : فامسحوا بوجوهکم و ايديکم . بسياري از فقيهان حاضر در جلسه گفته مرا تصديق کردند .
يک دسته از علماء گفتند : بايد دست را از مرفق بريد .
خليفه پرسيد : به چه دليل ؟
گفتند : به دليل آيه وضو که در قرآن کريم آمده است : ... و ايديکم الي المرافق . و اين آيه نشان ميدهد که دست دزد را بايد از مرفق بريد .
دسته ديگر گفتند : دست را از شانه بايد بريد چون دست شامل تمام اين اجزاء ميشود .
و چون بحث و اختلاف پيش آمد ، خليفه روي به حضرت ابوجعفر محمد بن علي کرد و گفت :
يا اباجعفر ، شما در اين مسأله چه ميگوييد ؟
آن حضرت فرمود : علماي شما در اين باره سخن گفتند . من را از بيان مطلب معذور بدار .
خليفه گفت : به خدا سوگند که شما هم بايد نظر خود را بيان کنيد .
حضرت جواد فرمود : اکنون که من را سوگند ميدهي پاسخ آن را ميگويم . اين مطالبي که علماي اهل سنت درباره حد دزدي بيان کردند خطاست . حد صحيح اسلامي آن است که بايد انگشتان دست را غير از انگشت ابهام قطع کرد .
خليفه پرسيد : چرا ؟
امام علیه السلام فرمود : زيرا رسول الله صلی الله علیه وآله .سلم فرموده است سجود بايد بر هفت عضو از بدن انجام شود : پيشاني ، دو کف دست ، دو سر زانو ، دو انگشت ابهام پا ، و اگر دست را از شانه يا مرفق يا مچ قطع کنند براي سجده حق تعالي محلي باقي نميماند ، و در قرآن کريم آمده است " و ان المساجد لله ... " سجدهگاهها از آن خداست ، پس کسي نبايد آنها را ببرد .
معتصم از اين حکم الهي و منطقي بسيار مسرور شد ، و آن را تصديق کرد و امر نمود انگشتان دزد را برابر حکم حضرت جواد(ع) قطع کردند .
ذرقان ميگويد : ابن ابي دؤاد سخت پريشان شده بود ، که چرا نظر او در محضر خليفه رد شده است . سه روز پس از اين جريان نزد معتصم رفت و گفت : يا اميرالمؤمنين ، آمدهام تو را نصيحتي کنم و اين نصحيت را به شکرانه محبتي که نسبت به ما داري ميگويم . معتصم گفت : بگو .
ابن ابي دؤاد گفت : وقتي مجلسي از فقها و علما تشکيل ميدهي تا يک مسأله يا مسائلي را در آنجا مطرح کني ، همه بزرگان کشوري و لشکري حاضر هستند ، حتي خادمان و دربانان و پاسبانان شاهد آن مجلس و گفتگوهايي که در حضور تو ميشود هستند ، و چون ميبينند که رأي علماي بزرگ تو در برابر رأي محمد بن علي الجواد ارزشي ندارد ، کمکم مردم به آن حضرت توجه ميکنند و خلافت از خاندان تو به خانواده آل علي منتقل ميگردد ، و پايههاي قدرت و شوکت تو متزلزل ميگردد .
اين بدگويي و اندرز غرضآلود در وجود معتصم کار کرد و از آن روز در صدد برآمد اين مشعل نوراني و اين سرچشمه دانش و فضيلت را خاموش سازد .
اين روش را - قبل از معتصم - مأمون نيز در مورد حضرت جوادالأئمه (ع) به کار ميبرد ، چنانکه در آغاز امامت امام نهم ، مأمون دوباره دست به تشکيل مجالس مناظره زد و از جمله از يحيي بن اکثم که قاضي بزرگ دربار وي بود ، خواست تا از امام (ع) پرسشهايي کند ، شايد بتواند از اين راه به موقعيت امام (ع) ضربتي وارد کند . اما نشد ، و اما از همه اين مناظرات سربلند درآمد .
روزي از آنجا که " يحيي بن اکثم " به اشاره مأمون ميخواست پرسشهاي خود را مطرح سازد مأمون نيز موافقت کرد ، و امام جواد (ع) و همه بزرگان و دانشمندان را در مجلس حاضر کرد . مأمون نسبت به حضرت امام محمد تقي (ع) احترام بسيار کرد و آنگاه از يحيي خواست آنچه ميخواهد بپرسد . يحيي که پيرمردي سالمند بود ، پس از اجازه مأمون و حضرت جواد (ع) گفت : اجازه ميفرمايي مسألهاي از فقه بپرسم ؟ حضرت جواد فرمود :
آنچه دلت ميخواهد بپرس .
يحيي بن اکثم پرسيد : اگر کسي در حال احرام قتل صيد کرد چه بايد بکند ؟
حضرت جواد (ع) فرمود : آيا قاتل صيد محل بوده يا محرم ؟ عالم بوده يا جاهل ؟ به عمد صيد کرده يا خطا ؟ محرم آزاد بوده يا بنده ؟ صغير بوده يا کبير ؟
اول قتل او بوده يا صياد بوده و کارش صيد بوده ؟ آيا حيواني را که کشته است صيد تمام بوده يا بچه صيد ؟ آيا در اين قتل پشيمان شده يا نه ؟ آيا اين عمل در شب بوده يا روز ؟ احرام محرم براي عمره بوده يا احرام حج ؟
يحيي دچار حيرت عجيبي شد . نميدانست چگونه جواب گويد . سر به زير انداخت و عرق خجالت بر سر و رويش نشست . درباريان به يکديگر نگاه ميکردند .
مأمون نيز که سخت آشفته حال شده بود در ميان سکوتي که بر مجلس حکمفرما بود ، روي به بني عباس و اطرافيان کرد و گفت :
- ديديد و ابوجعفر محمد بن علي الرضا را شناختيد ؟
سپس بحث را تغيير داد تا از حيرت حاضران بکاهد .
باري ، موقعيت امام جواد (ع) پس از اين مناظرات بيشتر استوار شد .
امام جواد (ع) در مدت 17 سال دوران امامت به نشر و تعليم حقايق اسلام پرداخت ، و شاگردان و اصحاب برجستهاي داشت که : هر يک خود قلهاي بودند از قلههاي فرهنگ و معارف اسلامي مانند : ابن ابي عمير بغدادي ، ابوجعفر محمد بن سنان زاهري ، احمد بن ابي نصر بزنطي کوفي ، ابوتمام حبيب اوس طائي - شاعر شيعي مشهور - ابوالحسن علي بن مهزيار اهوازي و فضل بن شاذان نيشابوري که در قرن سوم هجري ميزيستهاند .
اينان نيز ( همچنانکه امام بزرگوارشان هميشه تحت نظر بود ) هر کدام به گونهاي مورد تعقيب و گرفتاري بودند . فضل بن شاذان را از نيشابور بيرون کردند . عبدالله بن طاهر چنين کرد و سپس کتب او را تفتيش کرد و چون مطالب آن کتابها را - درباره توحيد و ... - به او گفتند قانع نشد و گفت ميخواهم عقيده سياسي او را نيز بدانم .
ابوتمام شاعر نيز از اين امر بيبهره نبود ، اميراني که خود اهل شعر و ادب بودند حاضر نبودند شعر او را - که بهترين شاعر آن روزگار بود ، چنانکه در تاريخ ادبيات عرب و اسلام معروف است - بشنوند و نسخه از آن داشته باشند .
اگر کسي شعر او را براي آنان ، بدون اطلاع قبلي ، مينوشت و آنان از شعر لذت ميبردند و آن را ميپسنديدند ، همين که آگاه ميشدند که از ابوتمام است يعني شاعر شيعي معتقد به امام جواد (ع) و مروج آن مرام ، دستور ميدادند که آن نوشته را پاره کنند . ابن ابي عمير - عالم ثقه مورد اعتماد بزرگ - نيز در زمان هارون و مأمون ، محنتهاي بسيار ديد ، او را سالها زنداني کردند ، تازيانهها زدند . کتابهاي او را که مأخذ عمده علم دين بود ، گرفتند و باعث تلف شدن آن شدند و ... بدين سان دستگاه جبار عباسي با هواخواهان علم و فضيلت رفتار ميکرد و چه ظالمانه !
شهادت حضرت جواد علیه السلام
اين نوگل باغ ولايت و عصمت گرچه کوتاه عمر بود ولي رنگ و بويش مشام جانها را بهرهمند ساخت . آثار فکري و رواياتي که از آن حضرت نقل شده و مسائلي را که آن امام پاسخ گفته و کلماتي که از آن حضرت بر جاي مانده ، تا ابد زينتبخش صفحات تاريخ اسلام است . دوران عمر آن امام بزرگوار 25 سال و دوره امامتش 17 سال بوده است .
معتصم عباسي از حضرت جواد (ع) دعوت کرد که از مدينه به بغداد بيايد .
امام جواد در ماه محرم سال 220 هجري به بغداد وارد شد . معتصم که عموي ام الفضل زوجه حضرت جواد بود ، با جعفر پسر مأمون و ام الفضل بر قتل آن حضرت همداستان شدند . علت اين امر - همچنان که اشاره کرديم - اين انديشه شوم بود که مبادا خلافت از بني عباس به علويان منتقل شود . از اين جهت ، درصدد تحريک ام الفضل برآمدند و به وي گفتند تو دختر و برادرزاده خليفه هستي ، و احترامت از هر جهت لازم است و شوهر تو محمد بن علي الجواد ، مادر علي هادي فرزند خود را بر تو رجحان مينهد .
اين دو تن آن قدر وسوسه کردند تا ام الفضل - چنان که روش زنان نازاست - تحت تأثير حسادت قرار گرفت و در باطن از شوهر بزرگوار جوانش آزرده خاطر شد و به تحريک و تلقين معتصم و جعفر برادرش ، تسليم گرديد . آنگاه اين دو فرد جنايتکار سمي کشنده در انگور وارد کردند و به خانه امام فرستاده تا سياهروي دو جهان ، ام الفضل ، آنها را به شوهرش بخوراند . ام الفضل طبق انگور را در برابر امام جواد (ع) گذاشت ، و از انگورها تعريف و توصيف کرد و حضرت جواد (ع) را به خوردن انگور وادار و در اين امر اصرار کرد . امام جواد (ع) مقداري از آن انگور را تناول فرمود . چيزي نگذشت آثار سم را در وجود خود احساس فرمود و درد و رنج شديدي بر آن حضرت عارض گشت . ام الفضل سيهکار با ديدن آن حالت دردناک در شوهر جوان ، پشيمان و گريان شد ، اما پشيماني سودي نداشت .
حضرت جواد (ع) فرمود : چرا گريه ميکني ؟ اکنون که مرا کشتي گريه تو سودي ندارد . بدان که خداوند متعال در اين چند روزه دنيا تو را به دردي مبتلا کند و به روزگاري بيفتي که نتواني از آن نجات بيابي . در مورد مسموم کردن حضرت جواد (ع) قولهاي ديگري هم نقل شده است .
زنان و فرزندان حضرت جواد (ع)
زن حضرت جواد (ع) ام الفضل دختر مأمون بود . حضرت جواد (ع) از امالفضل فرزندي نداشت . حضرت امام محمد تقي زوجه ديگري مشهور به ام ولد و به نام سمانه مغربيه داشته است . فرزندان آن حضرت را 4 پسر و 4 دختر نوشتهاند بدين شرح :
1-حضرت ابوالحسن امام علي النقي( هادي)
2-ابواحمد موسي مبرقع
3-ابواحمد حسين
4-ابوموسي عمران
5-فاطمه
6-خديجه
7-ام کلثوم
7-حکيمه
حضرت جواد (ع) مانند جدهاش فاطمه زهرا زندگاني کوتاه و عمري سراسر رنج و مظلوميت داشت .ودشمنان خوارذلیل نگذاشتنداین کشتی نجات انسانهاو خورشید درخشان نورافشاني کندوجهاناسلام ازوجودگرانبهایش بهرمندشود . امام نهم ما در آخر ماه ذيقعده سال 220 هجری بدست دشمنان اسلام ناب محمدی صلی الله علیه وآله وسلم .همچون اجدامطهرش به شهادت رسیدو به سراي جاويدان شتافت . قبر مطهرش در کاظميه يا کاظمين است ، عقب قبر منور جدش حضرت موسي بن جعفر علیهم السلام زيارتگاه شیفتگان اهل بیت رسول الله (ص)شيعيان و دوستداران وهمۀ گرفتاران ومنتظران است
قالَ امام الجواد علیه السلام:
اَلمؤمِنُ یَحتاجُ اِلی ثَلاثِ خِصالٍ: تَوفیقٍ مِنَ اللهِ، وَ واعظٍ مِن نفسِهِ، وَ قَبوُلٍ مَمَّن یَنصَحُهُ.
مومن به سه خصلت محتاج است : كسب موفقيت از سوي خدا ، نصيحت كنندهاي در خود ،و قبول نصيحت از ديگران.
«البحار 78/358» و«تحف العقول /408»
بارالها!ای خداوندقادرمتعال،ای خالق همۀ هستی،ای خداوندیکتاکه خاندان رسالت راعزیزومطهرقراردادی به حق عظمت خودت،به حق24هزارپیامبرت ؛به حق ناله های محبوبه ات کسی که کلمة الله نامیده شدوبه حق این جگرگوشه اش یعنی حضرت امام محمدتقی وبه حق اجدامطهرش شفاعت آن عزیزان درگاهت رادردنیاوآخرت نسیب پدر،مادر،برادر،معلمین وهمۀ کسانی که بگردن ماحق دارندبفرما.ودشمنان وبدخواهان دین مبین اسلام ،فقه پویای جعفری وام القری اسلام، ایران سرافراز را خواروذلیل ونابودبگردان.آمین یارب العالمین.
امام جواد عليه السلام از منظر ديگران

شخصيت والاي علمي اخلاقي امام جواد عليه السلام در نگاه خلفاء، دانشمندان، نويسندگان و تاريخ نگاران غير شيعه؛ سندي گويا بر جايگاه رفيع اين امام همام در بين مسلمانان ميباشد كه به عنوان نمونه به چند مورد آن اشاره ميشود:
مامون عباسي
خليفه مقتدر عباسي در پاسخ به اعتراض بزرگان بني عباس در خصوص به تزويج در آوردن دخترش "امالفضل" به امام جواد عليه السلام، اين امام همام را اعجوبه عصر خواند و گفت: " قد اخترته لتبريزه علي كافه اهل الفضل في العلم والفضل مع صغر سنه والاعجوبه فيه بذالك "؛ من بدان جهت وي را به دامادي خود برگزيدم كه با كمي سن در علم و فضيلت بر همه اهل زمان برتري دارد و اعجوبهاي است در علم و دانش .(1)
اسقف بزرگ مسيحي
اسقف مسيحي پس از آگاهي يافتن از علم و دانش امام جواد عليه السلام در مسائل پزشكي گفت:
به نظر ميرسد اين شخص "امام جواد عليه السلام " پيامبري از نسل پيامبران است . (2)
سبط بن جوزي
يوسف بن قزا اغلي بن عبدالله بغدادي مشهور به سبط بن جوزي پس از بيان تاريخ تولد و شهادت حضرت مينويسد: كان علي منهاج ابيه في العلم والتقي و الزهدوا الجود؛ او در علم و تقوا، پرهيزگاري و سخاوت چون پدر بزرگوارش "امام رضا عليه السلام" و دنبالهرو او بود. (3)
ابن ابي طلحه
ابن ابي طلحه در كتاب مطالب السؤول في المناقب آل الرسول در باره شخصيت امام جواد عليه السلام مينويسد: او گرچه صغير السن است ولي كبيرالقدر و رفيع الذكر ميباشد .(4)
ابن صباغ مالكي
علي بن محمد احمد مشهور به "ابن صباغ" فقيه مالكي و متوفاي 855 در مكه پس از بيان گوشهاي از خصوصيات زندگي حضرت جواد عليه السلام، مينويسد: آري چنين بود كرامات جليل و مناقب او.
و در جاي ديگر ميافزايد: چه گوييم ما در جلالت و مقام امام جواد عليه السلام و فضيلت كمال و عظمت و جلال او، حضرتش در ميان طبقات ائمه عليهم السلام سنش كمتر از همه و قدر و شانش اعظم است . او در اندك مدتي از عمر شريفش كراماتي بسيار و معجزاتي بيشمار از خود نشان داده و معارج و فضيلت كمال را طي كرده و از رشحات و تراوش دانش و بينش خود اثرها گذاشته و از نفحات و ريزش فضل كمالش بي اندازه و شمار فيوضاتي به عالم علم نثار فرموده، چه با مجالس و محافلي كه متكلم به احكام گرديده و از مسائل، حلال و حرام را بيان نموده و زبان دشمنان و خصم بدفرجام را به منطق صحيح و گفتار مليح خود الكن و كليل كرده و گه، بسيار انجمن و محفلي كه در صدر جلساء و راس خطبا و بلغاء قرار گرفته و در برابر خود تمامي فصحاء و علما و حكما را تحت شعاع گذارده است. (5)
صلاح الدين صفدي
خليل بن ابيك بن عبدالله، معروف به صلاح الدين صفدي - اهل صفد - اديب و مؤرخ نامدار اهل فلسطين كه در حدود دويست تصنيف از وي برجاي مانده، مينويسد:
محمد بن علي، همان جواد بن رضا عليه السلام بن الكاظم موسي بن الصادق جعفر رضي الله عنهم است. لقب او جواد، قانع و مرتضي است. وي از فرزندان اهلبيت نبوت است كه در سخاوت شهرت داشت تا جائي كه او را جواد (عليه السلام)، نام نهادهاند، او يكي از امامان دوازدهگانه است . (6)

ابن تيميه
ابن تيميه ميگويد: محمد فرزند علي ملقب به جواد از بزرگان و اعيان بني هاشم است كه در سخاوت و بزرگواري شهرت تام دارد . (7)
يوسف بن اسماعيل نبهاني
يوسف بن اسماعيل نبهاني حنفي اديب و شاعر فلسطيني، متولد 1350 هجري كه از وي سيزده كتاب مهم بر جاي مانده، مينويسد:
محمد جواد فرزند علي رضا عليه السلام از بزرگان امامان و چراغ هدايت امت و سادات اهلبيت عليهالسلام است كه عبدالله شبراوي شافعي نيز از وي در كتاب خود " الاتّحاف بجبّ الاشراف " با ستايش و تكريم ياد كرده است .(8)
محمود بن وهيب بغدادي فنخي
محمد الجواد عليه السلام فرزند علي بن الرضا عليه السلام است كنيه او مانند كنيه جدش محمد الباقر، ابو جعفر است رضي الله عنهما .
سه لقب وي جواد، قانع و مرتضي است كه مشهورترين آنها "جواد" است . رنگ پوست او سفيد، قامتش معتدل و نقش انگشترش نعم المقدّرالله، و وارث علم پدر بود. (9)
علي جلال حسيني
علي جلال حسيني دانشمند بزرگ مصري مينويسد:
محمد الجواد ابوجعفر دوم فرزند علي عليه السلام در سال 195 هجري در مدينه ديده به جهان گشود. وي با وجود سن كم در علم و فضيلت سرآمد همه عالمان و اهل فضيلت زمان خويش بود. (10)
خيرالدين زركلي
خيرالدين زركلي مينويسد: ابوجعفر جواد عليه السلام چون اجداد خويش مقام بلندي داشت . هوشمند و خوش بيان بود و استعداد نيرومند و اصيلي داشت. (11)
پينوشتها:
1- بحارالانوار، ج50، ص75/ موسوعة الامام الجواد عليه السلام، ج1،ص360 و 363/ اعيان الشيعه ، ج 3 ، ص 129 .
2- المناقب لابن شهر آشوب، ج 4، ص389 / موسوعة الامام الجواد عليه السلام، ج 1، ص362.
3- تذكرة الخواص، ص202 / الامام جواد عليه السلام، ص72 .
4- كشف الغمه، ج 2، ص186/ سرورالفؤاد، ص40 .
5- حلية الابرار، ج 4، ص 568/ الفصول الهمه، ص266/ موسوعة الامام الجواد عليه السلام، ج 1، ص 364 / سرور الفؤاد ابوالقاسم سحاب، ص 40 و 41 .
6- الوافي بالوافيات، ص 105/ الامام محمد الجواد عليه السلام، ص73 .
7- منهاج السند، ص 127.
8- جامع كرامات الاولياء، ج 1، ص100 .
9- جوهرة الكلام، ص147 / الامام الجواد عليه السلام، ص 76 .
10- الحسين، ج 2، ص207/ الامام محمدالجواد عليه السلام،ص 76/ زندگاني امام جواد عليهالسلام، ص200 .
11- الامام محمد الجواد عليه السلام، ص 76/ زندگاني امام جواد عليه السلام، ص200.
قدر و منزلت امام جواد عليه السلام

علىرغم همه تلاشها و كوششهايى كه در هر مناسبتى از طريق مامون، به منظور كوبيدن شخصيّت امام جواد عليه السلام به عمل مىآمد، ولي نتوانست راه به جايي ببرد و شکست ميخورد. تا آنجا كه گفتهاند:
«مأمون، درباره ابوجعفر (عليه السّلام) دست به هر حيلهاى زد، ولى به هيچ نتيجهاى نرسيد.»(1)
آرى، علىرغم اين همه تلاش، مأمون راه به جايى نبرد. و امام، عظمت و نفوذ بيشترى مىيافت، و به گونهاى كه براى نظام حاكم، كه زمام امور را در دست داشت، هراس آور بود، ريشه مىدوانيد ... و به بهترين وجه ممكن، امّت و امامت را از آن گرداب سخت و هولناكى كه با آن روبرو شده بود، عبور داد. پايههاى دين را مستحكم نمود، حجّت و برهان اقامه كرد و راه را براى شبروان روشن ساخت. و به صورت كامل و آشكار سخن پدرش امام رضا (عليه صلوات الله و سلامه) را درباره او كه فرمود:
«اين مولودى است كه در اسلام پرخيز و بركتتر از او زائيده نشده است»(2)؛ مجسمّ نمود در متنى ديگر، فرمود:
«اين نو رسيده، آن است كه براى شيعيان ما، از او با بركتتر مولودى زاده نشده است.»(3) و در زيارت آن حضرت (عليه الصلاة و السّلام) مىخوانيم:
هادى امّت، وارث ائمّه، گنج رحمت، سرچشمه حكمت، قائد بركت، همتاى قرآن در وجوب اطاعت، در شمار اوصياء در اخلاص و عبادت. راهنماى به سوى تو، آن كه او را پرچم و نشانه براى بندگانت، و بيانگر كتاب خودت و حاكم به امرت، و ياور دينت و حجّت بر خلقت، و نورى كه بدان تاريكىها شكافته شود، و پيشوايى كه بدان به هدايت رسيده شود، و واسطهاى كه بدو به بهشت راه برده شود، قرار دادى.»(4)
آرى، همچنان كار امام بالا مىگرفت و ستارهاش مىدرخشيد، تا آن كه - با اين كه خردسال بود - انگشت نما شده، موافق و مخالف و دوست و دشمن به علم و فضل او معترف شدند. و چه بسا همان مجالس و محافلى كه حكومت در برپايى آن نقش داشت، سهم بسيارى در آشكار شدن فضل او و در بلند آوازه شدنش داشت.
كسى كه به حادثه تزويج دختر مأمون به امام بنگرد، با تمجيد و ثناى بسيارى درباره او مواجه مىشود، با اين كه آن حضرت در آن زمان هفت ساله بود.
گفتهاند: «او را به دامادى انتخاب كرد، زيرا با كمى سنّ، او جهت علم و معرفت و حلم، برجستهترين اهل فضل بود...» و «به خاطر اين كه با كمى سنّ، فضل و علم از خود نشان داد و كمال عظمت و روشنى برهان او را ديد، همچنان شيفته او بود.»(5)
و سبط ابن جوزى مىگويد: «در علم و تقوا و زهد و بخشش، بر روش پدرش بود.»(6)
«قاسم بن عبدالرحمن - كه فردى زيدى بود - مىگويد: به بغداد رفتم، روزى ديدم مردم مىدوند و بر بلندىها مىروند و مىايستند، گفتم: چه خبر است؟ گفتند: ابن الرّضا آمده است. گفتم به خدا قسم بايد او را ببينم. در اين هنگام بر استرى سوار شد، من گفتم خدا لعنت كند معتقدين به امامت را كه مىگويند خدا پيروى از اين (كودك خردسال) را واجب كرده است. پس او به سوى من برگشت و گفت: اى قاسم بن عبدالرحمان، «اَبَشَراً مِنّا واحِداً نَتّبِعُهُ اِنّا اِذَنْ لَفى ضَلالٍ وَ سُعُرٍ ؛ آيا از يك نفر مثل خودمان پيروى كنيم؟ ما در اين هنگام در گمراهى و آتش خواهيم بود. (سوره قمر، 24).» پيش خود گفتم به خدا قسم ساحر است! باز به سوى من برگشت و گفت: «أَأُلْقِىَ الذّكْرُ عَلَيْهِ مِنْ بَيْنِنا بَلْ هُوَ كَذّابٌ اَشِرٌ ؛ آيا در ميان ما ذكر (وحى) بر او فرود آمده؟ بلكه او دروغگويى برترى جوى است. (سوره قمر، 25)» در اين هنگام من از عقيده سابق خود برگشتم و به امامت معتقد گشتم و به اين كه او حجّت خدا است بر خلق گواهى داده و معتقد شدم.»
چنانچه جاحظ معتزلى عثمانى، كه از راه على عليه السلام و اهلبيتش منحرف بود و در بصره مىزيست، و يد طولائى در علم داشت و داراى اطلاعات سرشارى بود و درباره بسيارى از علوم و فنون شايع در عصر خود، كتابهايى نوشته و معاصر امام جواد عليه السلام و پس از او معاصر فرزندانش بوده است - اين جاحظ - امام جواد عليه السلام را در شمار ده تن از «طالبيوّنى» آورده است كه درباره آنان گفته است: «هر يك از آنان، عالم، زاهد، ناسك، شجاع، بخشنده، پاك و پاك نهادند، برخى از ايشان خليفه و برخى نامزد خلافت، هر يك متصّل به ديگرى تا ده تن. و ايشان عبارتند از: حسن بن على بن محمد بن على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن الحسين بن على. و چنين نسبى شريف و والا براى هيچ يك از خاندانهاى عرب و عجم نيست... .»(7)
و على جلال حسينى گفته است: «با اين كه خردسال بود، در علم و فضل مبرّزترين اهل زمان خود شد.»(8)
و محمود بن وهيب بغدادى حنفى گفته: «او وارث علم و فضل پدر، و در قدر و كمال بزرگترين برادران خود است.»(9) و سخنان دانشمندان در اين زمينه بسيار است كه مجال براى نقل و تتبّع تمامى آنها نيست.(10)

به هر حال، امام مورد احترام و توجه خاصّ و عام بود و دوستى و شيفتگى و شوق آنان به ديدن سيماى نورانى او آنچنان بود كه زمانى كه به خيابانهاى بغداد كه پايتخت بود وارد مىشد مردم از اطراف مىدويدند و به جاهاى مرتفع مىرفتند و مىايستادند تا او را ببينند، به گونهاى كه ديدن او براى آنان رويدادى مهم به شمار مىرفت.
«قاسم بن عبدالرحمن - كه فردى زيدى بود - مىگويد: به بغداد رفتم، روزى ديدم مردم مىدوند و بر بلندىها مىروند و مىايستند، گفتم: چه خبر است؟ گفتند: ابن الرّضا آمده است. گفتم به خدا قسم بايد او را ببينم. در اين هنگام بر استرى سوار شد، من گفتم خدا لعنت كند معتقدين به امامت را كه مىگويند خدا پيروى از اين (كودك خردسال) را واجب كرده است. پس او به سوى من برگشت و گفت: اى قاسم بن عبدالرحمان، «اَبَشَراً مِنّا واحِداً نَتّبِعُهُ اِنّا اِذَنْ لَفى ضَلالٍ وَ سُعُرٍ ؛ آيا از يك نفر مثل خودمان پيروى كنيم؟ ما در اين هنگام در گمراهى و آتش خواهيم بود. (سوره قمر، 24).» پيش خود گفتم به خدا قسم ساحر است! باز به سوى من برگشت و گفت: «أَأُلْقِىَ الذّكْرُ عَلَيْهِ مِنْ بَيْنِنا بَلْ هُوَ كَذّابٌ اَشِرٌ ؛ آيا در ميان ما ذكر (وحى) بر او فرود آمده؟ بلكه او دروغگويى برترى جوى است. (سوره قمر، 25)» در اين هنگام من از عقيده سابق خود برگشتم و به امامت معتقد گشتم و به اين كه او حجّت خدا است بر خلق گواهى داده و معتقد شدم.»(11)
مىتوان ميزان عظمت امام جواد عليه السلام را از شدت احترام و تعظيم عمومى پدرش، على بن جعفر الصّادق عليهماالسلام، نسبت به آن حضرت، دانست. و على بن جعفر، خود از علماي بزرگ و محدثين شناخته شده بود.
حسين بن موسى بن جعفر عليهماالسلام روايت مىكند كه در مدينه، نزد ابى جعفر (امام جواد عليه السلام) بودم، على بن جعفر نيز نزد آن حضرت بود، طبيب براى حجامت امام به وى نزديك شد، على بن جعفر برخاست و گفت: آقاى من، اجازه دهيد طبيب از من شروع كند تا من قبل از شما تيزى آهن را بچشم.
و چون ابوجعفر (عليه السلام) برخاست برود، على بن جعفر بلند شد و كفشهاى او را جفت كرد تا آن حضرت بپوشد.
(12)
و از محمد بن حسن بن عمّار نقل شده كه گفت: دو سال نزد على بن جعفر بن محمّد، آنچه را كه او از برادرش (يعنى اباالحسن، موسى بن جعفر عليه السلام) شنيده بود، مىنوشتم، در آن ايام روزى در مدينه نزد وى نشسته بودم، در اين هنگام ابوجعفر محمد بن على الرّضا (عليهماالسلام) وارد مسجد (مسجد النبّى صلى الله عليه و آله) شد. على بن جعفر بدون كفش و رداء از جا پريد و بر دست او بوسه زد و او را تعظيم نمود.
ابوجعفر (عليه السلام) به او گفت: عمو، بنشين، خداى تو را رحمت كند.
على بن جعفر گفت: آقاى من، چگونه بنشينم در حالى كه شما ايستادهايد؟
پس چون على بن جعفر به مجلس خود بازگشت، اطرافيانش شروع به سرزنش او كردند و به او مىگفتند: تو عموى پدر او هستى و اينگونه رفتار مىكنى؟!
على بن جعفر به آنان گفت: خاموش باشيد! - و در حالى كه با دست محاسن خود را گرفت ادامه داد: - زمانى كه خدا اين ريش سفيد را اهل و شايسته ننموده است ولى اين جوان را شايسته ساخته است و او را در منزلتى كه دارد قرار داده، آيا من فضيلت او را منكر شوم؟!
از آنچه شما مىگوييد به خدا پناه مىبرم. بلكه من بنده اويم. (13)
و در نقلى ديگر، مردى از او درباره ابوالحسن، موسى بن جعفر عليهماالسلام و بعد از او از امام رضا عليه السلام سراغ گرفت و او خبر رحلت آن دو را به او گفت.
آن مرد گفت: بعد از امام رضا عليه السلام ناطق (به حق) كيست؟ على بن جعفر گفت: پسرش، ابوجعفر.
سائل به على بن جعفر گفت: آيا درباره اين پسر بچه اين سخن را مىگويى در حالى كه تو در اين سنين، و داراى چنين قدر و منزلتى هستى و پسر جعفر بن محمد مىباشى؟!
على بن جعفر به او گفت: تو را جز شيطان چيزى نمىبينم، و ادامه داد: چه كنم كه خداوند او را اهل و شايسته اين مقام دانسته، و اين ريش سفيد را شايسته ندانسته است.(14)
پينوشتها:
1- كافى، ج 1، ص 413/ مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 396 / بحارالانوار، ج 50، ص 61.
2- بحارالانوار، ج 50، ص 20، به نقل از الخرائج و الجرائج .
3- اعلام الورى، ص 347/ ارشاد مفيد، ص 358/ كافى، ج 1، ص 258/ بحارالانوار، ج 50، ص 23 و 35 به نقل سابق، روضة الواعظين، ص 237/ الصراط المستقيم، ج 2، ص 167 و اثبات الوصيه، ص 211.
4- مفاتيح الجنان، ص 481، به نقل از ابن طاووس در «المزار». و مصابيح الجنان، ص 323.
5- الصّواعق المحرقه، ص 204/ نورالابصار، ص 161/ روضة الواعظين، ص 237/ كشف الغمّه، ج 3، ص 143 و 160/ اعلام الورى، ص 350 /351 / ارشاد مفيد و منابع ديگرى كه در عنوان ازدواج امام (عليهالسلام) نام برده شدند.
6- تذكرة الخواص، ص 359- 358 / الامام الجواد (عليه السلام) - محمد على دخيل، ص 72 به نقل از تذكرة الخواص .
7- آثار الجاحظ، ص 235. و توضيحى در اين مورد در كتاب الحياة السياسيّة للامام الرّضا، ص 403 دبده شود.
8- الامام محمد الجواد - محمد على دخيل، ص 76 به نقل از «الحسين»، ج 2، ص 207.
9- مدرك سابق به نقل از «جوهرة الكلام» ص 147.
10- از باب مثال مراجعه شود به: ارشاد مفيد، اعلام الورى، و اعيان الشيعه، ج 2، ص 33.
11- بحارالانوار، ج 50، ص 64/ كشف الغمّه، ج 3، ص 153.
12- بحارالانوار، ج 50، ص 104/ رجال كشى، ص 430/ قاموس الرّجال، ج 6، ص 437.
13- بحارالانوار، ج 50، ص 36/ كافى، ج 1، ص 258/ قاموس الرّجال، ج 6، ص 437 .
14- اختيار معرفة الرجال (معروف به: رجال كشى)، ص 429/ قاموس الرّجال، ج 6، ص 436 .
منبع:
نگاهى به زندگانى سياسى امام جواد عليه السلام، علامه جعفر مرتضي عاملي، ترجمه سيدمحمد حسيني.
در ميان خانواده امام رضا عليه السلام و در محافل شيعه از حضرت امام جواد عليه السلام به عنوان مولودى پرخير و بركت ياد مىشود؛ چنان كه صنعانى مىگويد: روزى در محضر امام رضا عليه السلام بودم. فرزندش ابوجعفر را كه خردسال بود؛ آوردند. امام فرمود: اين مولودى است كه براى شيعيان ما با بركتتر از او زاده نشده است.
شايد چنين تصور شود كه امام جواد عليه السلام از امامان قبلى براى شيعيان با بركتتر بوده است. اين مطلب قابل قبول نيست. بررسى موضوع و ملاحظه شواهد و قراين نشان مىدهد، تولد حضرت جواد عليه السلام در شرايطى صورت گرفت كه خير و بركت خاصى براى شيعيان به ارمغان آورد. عصر امام رضا عليه السلام مشكلات خاص خود را داشت و حضرت رضا عليه السلام در معرفى امام بعدى با مسايلى رو به رو گرديد كه در عصر امامان قبل سابقه نداشت. از يك سو، پس از شهادت امام كاظم عليهالسلام گروهى كه به «واقفيه» معروف شدند. بر اساس انگيزههاى مادى، امامت امام رضا عليه السلام را منكر شدند و از سوى ديگر، امام رضا عليه السلام تا حدود چهل و هفت سالگى داراى فرزند پسر نشد. چون احاديث رسيده از پيامبر حاكى بود كه امامان دوازده نفرند و نُه نفر آنان از نسل امام حسين عليهالسلام خواهند بود، فقدان فرزند براى امام رضا عليه السلام هم امامت خود آن حضرت و هم تداوم امامت را با پرسش رو به رو مىساخت. واقفيان نيز اين موضوع را دستاويز قرار داده، امامت امام رضا عليه السلام را انكار مىكردند. اعتراض حسين بن قياماى واسطى به امام هشتم عليه السلام در اين باره و پاسخ آن حضرت، بر درستى اين سخن گواهى مىدهد. ابن قياما كه از سران واقفيه بود. در نامهاى امام رضا عليهالسلام را عقيم خواند و نوشت: چگونه ممكن است امام باشى در صورتى كه فرزند ندارى؟ امام در پاسخ فرمود: از كجا مىدانى من داراى فرزند نخواهم شد. سوگند به خدا، بيش از چند روز نمىگذرد كه خداوند پسرى به من عطا مىفرمايد و اين پسر، حق را از باطل جدا مىكند.
خطر ديگرى كه در اين مقطع حساس شيعيان را تهديد مىكرد، قدرت گرفتن مذهب «معتزله» بود. مكتب اعتزال به مرحله رواج و رونق گام نهاده بود و حكومت وقت نيز از آنان پشتيبانى مىكرد. معتزليان دستورها و مطالب دينى را به عقل خود عرضه مىكردند. آنچه عقلشان صريحا تاييد مىكرد، مىپذيرفتند و بقيه را انكار مىكردند. چون نيل به مقام امامت امت در سنين خردسالى با عقل ظاهر بين آنان قابل توجيه نبود، پرسشهاى دشوار و پيچيدهاى مطرح مىكردند تا به پندار خود، آن حضرت را در ميدان رقابت علمى شكست دهند. البته امام جواد عليه السلام با پاسخهاى قاطع از اين مناظرهها سربلند برون آمده، هرگونه ترديد در مورد امامت خود را از بين برد و اصل امامت را تثبيت كرد. به همين خاطر، در زمان امام هادى عليهالسلام اين موضوع مشكلى ايجاد نكرد؛ زيرا براى همه روشن شده بود كه در برخوردارى از اين منصب الهى، خردسالى تاثيرى ندارد.
عصر تهاجم عقيدتى
امام جواد عليه السلام با دو خليفه نيرنگباز عباسى يعنى مامون و معتصم معاصر بود. به گواهى متون تاريخى مامون مكارترين و منافقترين خلفاى عباسى است. او كسى است كه براى كسب پيروزى نهايى و قطعى بر انديشه شيعه، بسيار كوشيد. هدف نهائى مامون از تشكيل مجالس مناظره با امامان شيعه، شكست آنان و در نهايت سقوط مذهب تشيع بود. او مىخواست براى هميشه ستاره تشيع خاموش گردد و بزرگترين منبع و مصدر مشكلات و خطراتى كه مامون و ديگر حاكمان غاصب و ستمگر را تهديد مىكرد، از ميان برداشته شود. مامون به حميد بن مهران - كه درخواست مناظره با امام رضا عليه السلام كردهبود- گفت: نزد من هيچ چيز از كاهش منزلت وى محبوبتر نيست.
او همچنين به سليمان مروزى گفت: به خاطر شناختى كه از قدرت علمىات دارم، تو را به مباحثه با او «امام رضا عليه السلام» مىفرستم و هدفى ندارم جز اين كه او را فقط در يك مورد محكوم كنى.
در چنين عصرى امام جواد عليه السلام قاطعانه و با صلابت در برابر انحرافها، كجروىها، مسامحهها، توهينها و ديگر حيلهها و مكرهاى خلفاى باطل ايستاد و از حقانيت دين دفاع كرد. اين مقاله نمونههايى از قاطعيت و صلابت امام جواد عليه السلام در برابر دستگاه ستم و تزوير بنىعباس را گرد آورده است.

1- امام جواد و انتقام از قاتلان حضرت زهرا عليهاالسلام
همه امامان شيعه در برابر ستمى كه در باره حضرت زهرا عليهاالسلام انجام شد، حساس بودند و به مناسبتهاى مختلف خشم خود را از اين قضيه ابراز مىكردند. زكريا بن آدم مىگويد: خدمت حضرت رضا عليه السلام نشسته بودم كه امام جواد عليه السلام را پيش او آوردند. پس آن حضرت از چهار سال كمتر بود. حضرت جواد عليه السلام دستهايش را بر زمين نهاد، سرش را به طرف آسمان بلند كرد و در فكرى عميق فرو رفت. امام رضا عليه السلام فرمود: جانم فدايت چرا در فكرى؟ امام جواد عليه السلام فرمود: به آنچه در باره مادرم زهرا سلام الله عليها انجام شد، مىانديشم. به خدا سوگند، حق قاتلانش آن است كه اگر دستم به آنها برسد، آنان را سوزانده، تكه تكه كنم و ريشهشان را بركنم. در اين هنگام، امام رضا عليهالسلام او را در آغوش كشيد، ميان دو چشمش را بوسيد و فرمود: پدر و مادرم فدايت، به راستى كه تو لايق امامت شيعه هستى.
2- خطبه كوبنده
شايعه انقطاع نسل امامت از امام رضا عليه السلام كه ساخته واقفيه بود تا آنجا پيش رفت كه به حد افترا رسيد و گفتند: چون رنگ چهره امام جواد عليه السلام گندمگون است، فرزند امام رضا عليهالسلام نيست و براى اين كه ثابت شود او فرزند امام رضا عليه السلام است بايد او را نزد قيافه شناسها ببريم. بدين ترتيب، با گستاخى، امام جواد عليه السلام را كه در آن وقت حدود دو سال داشت. نزد قيافهشناسها بردند. آنان به محض ديدن امام به سجده افتادند و خطاب به كسانى كه امام را آورده بودند،گفتند: واى بر شما! چگونه اين كوكب درخشان و نور منير را بر امثال ما عرضه مىكنيد؟! به خدا قسم، او از نسلى پاك و پاكيزه و از اصلاب طاهر و مطهر است. او از ذريه على بن ابىطالب عليه السلام و رسول خدا است. او را ببريد و بر اين كار خود استغفار كنيد. در اين هنگام، امام جواد عليه السلام با فصاحتى بىنظير فرمود: ستايش مخصوص كسى است كه ما را از نور خودش و با دست خودش خلق كرد و از ميان خلقش ما را برگزيد و امين خود قرار داد. اى مردم! من محمد فرزند رضا و او فرزند كاظم و او فرزند صادق و او فرزند باقر و او فرزند زين العابدين و او فرزند حسين شهيد و او فرزند على ابن ابىطالب است. من پسر فاطمه و محمد هستم. آيا در نسب چون منى شك كرده، بر من و پدرم افترا مىبنديد و مرا به قيافهشناسان عرضه مىكنيد؟! به خدا قسم، من هم نسب شما و هم نسب قيافه شناسها را از خود شما و آنها بهتر مىدانم. من ظاهر و باطن همه را مىدانم و نيز مىدانم چه آيندهاى در انتظار شما و آنها است. اين علمى است كه از خداوند قبل از خلقت آسمان و زمين به ما رسيده است. وقتى اين خبر به امام رضا عليهالسلام رسيد، فرمود: مانند اين قضيه در زمان رسول خدا نيز تكرار شد. وقتى ماريه قبطيه حضرت ابراهيم را به دنيا آورد، عدهاى به او تهمت زدند و گفتند: اين پسر به رسول الله شبيه نيست. در نهايت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله حضرت على عليه السلام را مامور پىگيرى قضيه كرده، فتنهسازان را رسوا ساخت و خطاب به آنان فرمود: خدا شما دو نفر را نيامرزد. وقتى آن دو از پيامبر تقاضاى استغفار كردند، آيه 80 سوره توبه نازل شد: (و ان تستغفر لهم سبعين مرة فلن يغفرالله لهم)
آنگاه امام رضا عليه السلام ادامه داد: سپاس خداى را كه در من و پسرم اسوهاى مانند پيامبر و پسرش قرار داد.
3- مبارزه با حديثسازان
پس از آن كه مامون دخترش را به امام جواد عليه السلام تزويج كرد، در مجلسى كه مامون و بسيارى ديگر از جمله فقهاى دربارى مانند يحيى ابن اكثم حضور داشتند، يحيى به امام عرض كرد: روايت شده جبرئيل حضور پيامبر رسيد و گفت: يا محمد! خدا به شما سلام مىرساند و مىگويد: من از ابوبكر راضىام؛ از او بپرس آيا او هم از من راضى است؟ البته علامه امينى در جلد پنجم كتاب الغدير اين حديث را دروغ و از احاديث مجعول محمد بن بابشاد دانسته است. امام فرمود: كسى كه اين خبر را نقل مىكند بايد خبر ديگرى كه پيامبر اسلام در حجةالوداع بيان كرد، از نظر دور ندارد. پيامبر فرمود: «كسانى كه بر من دروغ مىبندند، بسيار شدهاند و بعد از من نيز بسيار خواهند بود. هر كس به عمد بر من دروغ بندد، جايگاهش در آتش خواهد بود. پس چون حديثى از من براى شما نقل شد، آن را به كتاب خدا و سنت من عرضه كنيد. آنچه با كتاب خدا و سنت من موافق بود، بگيريد و آنچه مخالف كتاب خدا و سنت بود، رها كنيد.» اين روايت با كتاب خدا سازگارى ندارد؛ زيرا خدا فرموده است: «ما انسان را آفريديم و مىدانيم در دلش چه مىگذرد و ما از رگ گردن به او نزديكتريم.» آيا خشنودى و ناخشنودى ابوبكر بر خدا پوشيده بود تا آن را از پيامبر بپرسد؟
يحيى گفت: روايت شده كه ابوبكر و عمر در زمين مانند جبرئيل و ميكائيل در آسمانند. حضرت فرمود: در اين حديث نيز بايد دقت شود، چرا كه جبرئيل و ميكائيل دو فرشته مقرب خدايند، هرگز گناهى از آنان سر نزده است و لحظهاى از دايره اطاعت خدا خارج نشدهاند؛ ولى ابوبكر و عمر مشرك بودهاند. البته آنها پس از ظهور اسلام مسلمان شدهاند، اما اكثر دوران عمرشان را در شرك و بت پرستى سپرى كردند. بنابراين، محال است خدا آن دو را به جبرئيل و ميكائيل تشبيه كند.
يحيى روايت ديگرى مطرح كرد كه ابوبكر و عمر دو سرور پيران اهل بهشتند. امام فرمود: اين روايت نيز از جعليات بنىاميه است و درست نيست؛ زيرا بهشتيان همگى جوانند و پيرى در ميان آنان وجود ندارد. اين حديث را بنىاميه در مقابل حديثى از پيامبر اکرم در مورد امام حسن و امام حسين عليهماالسلام كه فرمود: «حسن و حسين دو سرور جوانان بهشت شمرده مىشوند»، جعل كردهاند.

يحيى گفت: روايت شده كه پيامبر اکرم فرمود: اگر من به پيامبرى مبعوث نمىشدم، حتما عمر مبعوث مىشد. امام فرمود: كتاب خدا از اين حديث راستتر است؛ زيرا فرموده است: «اى پيامبر! به خاطر بياور هنگامى را كه از پيامبران پيمان گرفتيم.» از اين آيه صريحا برمىآيد كه خداوند از پيامبران پيمان گرفته است. در اين صورت، چگونه ممكن است پيمان خود را تبديل كند. علاوه بر اين، هيچ يك از پيامبران به قدر يك چشم بر هم زدن به خدا شرك نورزيدهاند. چگونه خدا كسى را به پيامبرى مبعوث مىكند كه بيشتر عمر خود را با شرك سپرى كرده است؛ و نيز پيامبر فرمود: «من در حالى پيامبر شدم كه آدم بين روح و جسد قرار داشت.»
4- مبارزه با لهو و لعب
مامون هنگام تزويج دخترش، مجلسى ترتيب داد و از مطرب و آوازخوانى به نام (مخارق) دعوت كرد تا امام را بيازارد. مخارق به مامون گفت: اگر ابوجعفر كمترين علاقهاى به امور دنيوى داشته باشد، مقصود تو را تامين مىكنم. پس در برابر امام جواد عليه السلام نشست و با صداى بلند شروع به نواختن عود و آوازخوانى كرد. امام به او و اطرافيانش هيچ توجه نكرد. بعد از مدتى سكوت سر برداشت و به مخارق فرمود: از خدا بترس اى ريش دراز! در اين لحظه، ناگهان عود و بربط از دست وى افتاد و دستش فلج شد. وقتى مامون سبب فلج شدن دست را از او پرسيد، گفت: زمانى كه ابوجعفر عليه السلام فرياد بركشيد، چنان هراسان شدم كه هرگز به حالت عادى باز نمىگردم.
5- قضاوت امام و شكست فقهاى دربارى
زرقان محدث مىگويد: روزى ابنابى داوود را ديدم در حالى كه به شدت افسرده و غمگين بود، از مجلس معتصم باز مىگشت. علت را جويا شدم، گفت: امروز آرزو كردم كاش بيست سال پيش مرده بودم. پرسيدم: چرا؟ گفت: به خاطر آنچه از ابوجعفر جواد در مجلس معتصم بر سرم آمد. شخصى به سرقت اعتراف كرد و از معتصم خواست تا با اجراى كيفر الهى او را پاك سازد. خليفه همه فقها را گرد آورد. امام جواد را نيز دعوت كرد و از ما در مورد قطع دست دزد و حدود آن پرسيد. من گفتم: بايد از مچ دست قطع شود، به دليل آيه تيمم كه مىگويد: (فامسحوا بوجوهكم و ايديكم.)
گروهى از فقها در اين نظر با من موافق و عدهاى ديگر مخالفت كردند و گفتند: بايد از آرنج قطع شود، به دليل آيه وضو كه مىگويد: (فاغسلوا وجوهكم و ايديكم الى المرافق)
امام فرمود: اى محمد! خداوند قبل از هر چيز نور محمد صلي الله عليه و آله و على عليه السلام و فاطمه عليهاالسلام را خلق كرد؛ سپس اشيا و موجودات ديگر را آفريده، طاعت اهلبيت را بر آنان واجب كرد و امور آنها را در اختيار اهلبيت قرار داد. بنابراين، فقط اهلبيت حق دارند چيزى را حلال و چيزى را حرام كنند و حلال و حرام آنان نيز به اراده خداوند و با اجازه او است. اى محمد! دين همين است. كسانى كه جلوتر بروند، انحراف و كج رفتهاند و كسانى كه عقب بمانند، پايمال و ضايع خواهند شد. تنها راه نجات، همراهى اهلبيت است و تو نيز بايد همين راه را طى كنى.
آنگاه معتصم رو به محمد بن على عليه السلام كرد و پرسيد: نظر شما در اين مساله چيست؟
امام فرمود: اينها در اشتباهند. فقط بايد انگشتان دزد قطع شود، به دليل اين كه پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: «سجده بر هفت عضو بدن تحقق مىپذيرد: صورت، دو كف دست، دو سر زانو، دو انگشت بزرگ پا . بنابراين، اگر دست دزد از مچ يا آرنج قطع شود، دستى براى او نمىماند تا سجده كند. خداوند مىفرمايد: (و ان المساجد لله) يعنى اعضاى هفتگانه سجده از آن خداست و آنچه براى خداست، قطع نمىشود. معتصم نيز جواب امام را پذيرفت و دستور داد انگشتان دزد را قطع كردند. در اين لحظه من (ابن ابىداوود) از شدت ناراحتى آرزوى مرگ كردم.
6- حكم محارب
در زمان معتصم برخى از راههاى مواصلاتى، به ويژه راه خانه خدا، ناامن شده بود و عدهاى راهزن نزديك شهر خانقين براى كاروانها مزاحمت ايجاد مىكردند. خليفه به حاكم محل دستور داد تا راهزنان را دستگير و مجازات كند. حاكم آنان را دستگير كرد و منتظر ابلاغ حكم از سوى خليفه شد. معتصم با فقها مشورت و درخواست حكم كرد. آنان در جواب به قرآن (انما جزاء الذين يحاربون الله و رسوله و يسعون فىالارض فسادا ان يقتلوا او يصلبوا او تقطع ايديهم و ارجلهم من خلاف او ينفوا من الارض) استناد كردند و گفتند: هركدام از اين مجازاتها اجرا شود، حاكم اختيار دارد. امام جواد عليه السلام فرمود: اين فتوا غلط است و در اين زمينه بايد بيشتر دقت كرد؛ زيرا اين افراد يا فقط راه را ناامن كرده، كسى را نكشتهاند و مال كسى را نبردهاند، در اين صورت فقط زندانى مىشوند و اين همان تبعيد است؛ ولى اگر هم راهها را ناامن كردهاند و هم كسى را كشتهاند؛ بايد به قتل برسند، و اگر علاوه بر اين دو مورد، اموال را نيز غارت كردهاند، بايد دست و پاى آنان به صورت عكس قطع گردد و سپس به دار آويخته شوند.
7- مرگ فتنهگران منافق
ابوالسمهرى و ابن ابىالزرقا داراى انديشههاى باطل بودند، ولى آن را آشكار نمىساختند. آنها خود را به امام و ياران امام نزديك كرده، از اين موقعيت سوء استفاده مىكردند. اسحاق انبارى مىگويد: روزى امام جواد عليه السلام به من فرمود: ابوالسمهرى و ابن ابىالزرقا گمان مىكنند مبلغ ما هستند، شاهد باشيد من از آنان بيزارم؛ زيرا آنان فتنهگر و ملعونند. اى اسحاق! مرا از شر آنان راحت كن. گفتم: فدايت شوم. آيا كشتن آنان جايز است؟ فرمود: آنان فتنه مىكنند و گناه آن را به من و دوستانم نسبت مىدهند. قتل آنان واجب است. اگر مىخواهى از شر آنان خلاص شوى، آشكارا آنان را نكش؛ زيرا در اين صورت بايد نزد داوران ستمپيشه شاهد بياورى و در نهايت تو را خواهند كشت. من نمىخواهم به خاطر دو فاسد، مومنى از بين برود. اين كار را پنهانى انجام بده. محمد بن عيسى مىگويد: بعد از اين قضيه، ديدم اسحاق هميشه منتظر فرصتى است تا اين دو را به سزاى اعمالشان برساند.
8- قاطعيت امام در طرد افراد ناصالح
يكى از خطراتى كه هميشه بزرگان و رهبران يك مذهب يا كشور را تهديد مىكند، وجود اطرافيان ناصالح است كه به خاطر اغراض انحرافى، مادى يا اعتقادى پيرامون بزرگان را گرفته، بين آنان و مردم فاصله ايجاد مىكنند و معمولا راههاى ارتباطى آنان را با مردم قطع مىكنند. اگر بزرگان مواظب اين گونه افراد نباشند، چه بسا زيانهاى جبران ناپذيرى به بار خواهد آمد كه جبران آن مشكل است. در زمان امام جواد عليهالسلام نيز اين گونه افراد با سوء استفاده از كمى سن امام، به خيال خود فكر مىكردند مىتوانند بر امور امام مسلط شوند و هر طور كه خواستند، عمل كنند. امام اين خطر را احساس كرد و بىهيچ اغماضى آنان را طرد كرد. ابوالعمر، جعفر بن واقد و هاشم بن ابىهاشم در شمار اين افراد جاى داشتند. امام درباره آنان فرمود: خداوند آنان را لعنت كند؛ زيرا به اسم ما از مردم اخاذى مىكنند و ما را وسيله دنياى خود قرار دادهاند.
9- نهى از اظهار نظر در امور دينى
كسانى مىتوانند در امور دينى اظهار نظر كنند كه در اين كار خبره باشند. اگر سيره معصومان: را ملاحظه كنيم، احاديث بسيارى در نهى از فتواى بدون علم و اظهار نظرهاى كممايه در امور دينى مىيابيم. بعد از شهادت امام رضا عليه السلام، وضعيت شيعيان مقدارى متزلزل گرديد؛ به حدى كه برخى از بزرگان مانند يونس بن عبدالرحمان نيز دچار لغزش شدند. در تاريخ آمده است: عدهاى از بزرگان شيعه مانند ريان بن صلت، صفوان بن يحيى، يونس بنعبدالرحمان و ديگران در خانه عبدالرحمان بن حجاج در بغداد گرد آمدند و در سوگ امام رضا عليه السلام به گريه و زارى پرداختند. يونس به آنان گفت: از گريه دست برداريد. براى امر امامت چارهاى بينديشيد و ببينيد تا اين كودك (امام جواد عليه السلام) بزرگ شود، چه كسى عهدهدار امامت شيعه گردد و ما مسايل خود را از چه كسى بپرسيم. در اين هنگام، ريان بن صلت برخاست و گلوى يونس را فشرد و گفت: معلوم شد تو در عقيدهات در مورد امامت استوار نيستى؛ زيرا اگر امر امامت از جانب خدا باشد، فرقى بين طفل يك روزه و پيرمرد صدساله نيست. سپس حدود هشتاد نفر از بزرگان شيعه براى انجام مراسم حج و ديدار با امام جواد عليه السلام عازم مدينه شدند. آنها هنگام ورود به مدينه به خانه امام صادق عليه السلام كه در آن هنگام خالى از سكنه بود. رفتند. بعد از مدتى عموى امام جواد عليهالسلام (عبدالله بن موسى) وارد شد و در صدر مجلس نشست. شخصى بلند شد و گفت: عبدالله پسر رسول خدا است و هر كس پرسشى دارد، از او بپرسد. او مىخواست زمينه جانشينى عبدالله بن موسى را به جاى امام رضا عليه السلام فراهم سازد. چند نفر از حاضران مسايلى را پرسيدند، ولى عبدالله پاسخهاى نادرست داد. شيعيان غمگين و ناراحت شدند و تصميم گرفتند. مدينه را ترك كنند. در اين هنگام، امام جواد عليه السلام وارد شد، به پرسشهاى شيعيان پاسخهاى درست و قانع كننده داد و خطاب به عمويش فرمود: عمو! از خدا بترس؛ چرا با اين كه در ميان امت داناتر از تو وجود دارد، اظهار نظر مىكنى؟ در قيامت چه جوابى خواهى داشت؟

10- شخص منحرف نبايد امام جماعت شود
نماز جماعت يكى از ميدانهاى بزرگ نمايش قدرت و اتحاد مسلمانان است كه بر اقامه آن تاكيد فراوان گرديده است. در نماز جماعت يكى از مسايل بسيار مهم، شرايط امام جماعت است. امام جماعت بايد از نظر فكرى و عقيدتى سالم باشد. امامجواد عليه السلام در اين زمينه خطاب به شيعيان فرمود: به كسى كه در مورد خداوند قايل به تجسيم است و اعتقاداتش درست نيست، زكات ندهيد و پشت سرش نماز نخوانيد. و نيز فرمود: پشت سر كسى كه به دينش اطمينان نداريد و نيز درباره ولايت و دوستى او با ما مشكوك هستيد، نماز نخوانيد. و نيز فرمود: به گروه واقفيه اقتدا نكنيد.
11- تشكيلات امام در برابر خليفه
على بن مهزيار، وكيل امام، مىگويد: در سال 220 از نظر اقتصادى فشار زيادى به شيعيان وارد گرديد و حكومت اموال بسيارى از آنان را به عنوان ماليات مصادره كرد. در آن سال، من نامهاى به امام نوشتم و اين مشكلات را بيان كردم. امام در جواب فرمود: چون سلطان به شما ستم كرده است و شيعيان تحت فشار قرار دارند، امسال من خمس را فقط در طلا و نقرهاى كه سال بر آن گذشته است؛ واجب كردم. ديگر وسايل زندگى مانند حيوانات، ظروف، سود ساليانه، باغها و كالاها خمس ندارد. اين تخفيف از ناحيه من به شيعيان است تا فشار دستگاه حاكم آنان را مستاصل نكند.
12- افراط و تفريط، ممنوع
خطر انحراف فكرى هميشه جوامع را تهديد مىكند. گروهى در باره مسايل اعتقادى راه افراط پيش مىگيرند و عدهاى راه تفريط .
پيامبر بزرگوار اسلام هنگام رحلت، ميزان و ملاك عقيده صحيح را معرفى فرمود و كتاب و عترت را ملاك مصونيت از انحراف شمرد. متاسفانه در بين مسلمانان و شيعيان هميشه عدهاى گرفتار افراط و دستهاى درگير تفريط بودند. محمدبن سنان از كسانى است كه در محبت اهلبيت؛ زيادهروى مىكرد. به همين جهت برخى از علماى رجال، او را به غلو متهم مىكنند. او مىگويد: روزى خدمت امام جواد عليه السلام نشسته بودم و مسايلى از جمله اختلافات شيعيان را مطرح مىكردم. امام فرمود: اى محمد! خداوند قبل از هر چيز نور محمد صلي الله عليه و آله و على عليه السلام و فاطمه عليهاالسلام را خلق كرد؛ سپس اشيا و موجودات ديگر را آفريده، طاعت اهلبيت را بر آنان واجب كرد و امور آنها را در اختيار اهلبيت قرار داد. بنابراين، فقط اهلبيت حق دارند چيزى را حلال و چيزى را حرام كنند و حلال و حرام آنان نيز به اراده خداوند و با اجازه او است. اى محمد! دين همين است. كسانى كه جلوتر بروند، انحراف و كج رفتهاند و كسانى كه عقب بمانند، پايمال و ضايع خواهند شد. تنها راه نجات، همراهى اهلبيت است و تو نيز بايد همين راه را طى كنى.
منبع:ماهنامه كوثر، شماره 36
نام امامان علیهم السلام در قرآن
سئوال: چرا نام امامان دوازدهگانه در قرآن مجيد نيامده است؟*
روش آموزشي قرآن بيان كليات و اصول عمومي است‚ تشريح مصاديق و جزئيات غالباً برعهده پيامبر گرامي صلياللّهعليهوآله ميباشد. رسول خدا صلياللّهعليهوآله نه تنها مامور به تلاوت قرآن بود‚ بلكه در تبيين آن نيز ما›موريت داشت‚ چنانكه ميفرمايد: وانزلنا اليك الذكرلتبيّن للناس مانزّل اليهم و لعلّهم يتفكّرون (1) قرآن را بر تو فرستاديم تا آنچه براي مردم نازل شده است‚ براي آنها بيان كني و آشكار سازي‚ شايد آنان بينديشند.
در آيه يادشده دقت كنيد‚ ميفرمايد: لتبين و نميگويد: لتقرا› يا ليتلو و اين نشانه آن است كه پيامبر صلياللّهعليهوآله علاوه برتلاوت‚ بايد حقايق قرآني را روشن كند.
بنابراين انتظار اين كه مصاديق و جزئيات در قرآن بيايد‚ همانند اين است كه انتظار داشته باشم همه جزئيات در قانون اساسي كشور ذكر شود. اينك برخي از روشهاي قرآني را در مقام معرفي افراد بيان ميكنيم:
1-معرفي به نام
گاهي شرايط ايجاب ميكند كه فردي را به نام معرفي كنند‚ چنانكه ميفرمايد: و مبشراً برسول يا›تي من بعدياسمه احمد (2)‚ (عيسي ميگويد): من به شما مژده پيامبري را ميدهم كه پس از من مي آيد و نامش احمد است. در اين آيه حضرت مسيح پيامبر پس از خويش را به نام معرفي ميكند و قرآن نيز آن را از حضرتش نقل مينمايد.
2- معرفي با عدد
و گاهي شرايط ايجاب ميكند كه افرادي را با عدد معرفي كند‚ چنانكه ميفرمايد: و لقد اخذاللّه ميثاق بنياسرائيل و بعثنا منهم اثني عشر نقيبا ...(3) و خدا از فرزندان اسرائيل پيمان گرفت و از آنان دوازده سرگروه برانگيختم.
3- معرفي با صفت
بعضي اوقات شرايط ايجاب ميكند كه فرد مورد را با اوصاف معرفي كند‚ چنانكه پيامبر خاتم را در تورات و انجيل‚ با صفاتي معرفي كرده است.
الذين يتّبعون الرسول الامّي الذي يجدونه مكتوبا عندهم في التوراة والانجيل يامرهم بالمعروف و ينهاهم عنالمنكر و يحلّ لهم الطيّبات و يحرّم عليهم الخبائث و يضع عنهم اصرهم والاغلال التي كانت عليهم... (4) كساني كه از رسول و نبي درس ناخواندهاي پيروي ميكنند كه نام و خصوصيات او را در تورات وانجيل نوشته مييابند‚ كه آنان را به نيكي دعوت كرده و از بديها بازشان ميدارد‚ پاكيها را براي آنان حلال كرده و ناپاكيها را تحريم مينمايد و آنان را امر به معروف و نهي از منكر ميكند و بارهاي گران و زنجيرهايي كه بر آنان بود‚ از ايشان برميدارد ... . با توجه به اين روش‚ انتظار اين كه اسامي دوازده امام با ذكر نام واسامي پدر و مادر در قرآن بيايد‚ يك انتظار بيجا است‚ زيرا گاهي مصلحت در معرفي به نام است و گاهي معرفي به عدد و احياناً معرفي با وصف.
اگر اين اصل را بپذيريم و بگوييم خدا بايد كليه مسايل اختلافآفرين را در قرآن ذكر كند‚ تا مسلمانان دچار تفرقه نشود‚ مسايلي كه قرنها مايه جنگ و جدل و خونريزي در ميان مسلمانان شده است‚ ولي قرآن درباره آنها به طور صريح و قاطع كه ريشهكن كننده نزاع باشد سخن نگفته است‚ مانند: -صفات خدا عين ذات اوست يا زايد بر ذات؟ -حقيقت صفات خبري مانند استواري بر عرش چيست؟ - قديم يا حادث بودن كلام خدا. جبر و اختيار.
اين مسايل و امثال آنها هرچند از قرآن قابل استفاده است‚ ولي آن چنان شفاف و قاطع كه نزاع را يك سره از ميان بردارد‚ در قرآن وارد نشده است و حكمت آن در اين است كه قرآن مردم را به تفكر و دقت در مفاد آيات دعوت ميكند‚ بيان قاطع همه مسايل‚ به گونهاي كه همه مردم را راضي سازد‚ برخلاف اين اصل است.
معرفي به نام‚ برطرف كننده اختلاف نيست
پرسشگر تصور ميكند كه اگر نام امام و يا امامان در قرآن ميآمد‚ اختلاف از بين ميرفت‚ در حالي كه اين اصل كليت ندارد‚ زيرا در موردي تصريح به نام شده ولي اختلاف نيز حاكم گشته است.
بنياسرائيل‚ از پيامبر خود خواستند فرمانروايي براي آنان از جانب خدا تعيين كند تا تحت امر او به جهاد بپردازند و زمينهاي غصب شده خود را باز ستانند و اسيران خود را آزاد سازند. آنجا كه گفتند: اذ قالوا لنّبي لهم ابعث لنا ملكاً نقاتل فيسبيلاللّه (5) آنان به يكي از پيامبران خود گفتند: براي ما فرمانرواي معين كن تا به جنگ در راه خدا بپردازيم ... .
پيامبر آنان به امر الهي فرمانروا را به نام معرفي كرد و گفت: ان اللّه قد بعث لكم طالوت ملكاً ...(6) به راستي كه خدا طالوت را به فرمانروايي شما برگزيده است.
با وجودي كه نام فرمانروا به صراحت گفته شد‚ آنان زير بار نرفتند و به اشكالتراشي پرداختند و گفتند: انيّ يكون له الملك علينا و نحن ا›حقّ بالملك منه و لم يوت سعةً من المال ...(7) از كجا ميتواند فرمانرواي ما باشد‚ حال آن كه ما به فرمانروايي از او شايستهتريم‚ و او توانمندي مالي ندارد؟ ...
اين امر‚ دلالت بر آن دارد كه ذكر نام براي رفع اختلاف كافي نيست‚ بلكه بايد شرايط جامعه‚ آماده پذيرايي باشد.
چه بسا ذكر اسامي پيشوايان دوازدهگانه‚ سبب ميشد كه آزمندان حكومت و رياست به نسلكشي بپردازند تا از تولد آن امامان جلوگيري كنند‚ چنانكه اين مسئله درباره حضرت موسي عليهالسلام رخ داد و به قول معروف:
صدهزاران طفل سرببريده شد تا كليماللّه موسي زنده شد
درباره حضرت مهدي عجلاللّهتعاليفرجهالشريف هم كه اشارهاي به نسب و خاندان ايشان شد‚ حساسيتهاي فراواني پديد آمد و خانه حضرت عسكري عليهالسلام مدتها تحت نظر و مراقبت بود تا فرزندي از او به دنيا نيايد و در صورت تولد‚ هرچه زودتر به حيات او خاتمه دهند.
در پايان يادآور ميشويم: همانطوري كه گفته شد‚ قرآن بسان قانون اساسي ميباشد و انتظار اين كه همه چيز در آن آورده شود‚ كاملا بيمورد است. نماز و روزه و زكات كه از عاليترين فرائض اسلام است بهطور كلي در قرآن وارد شده و تمام جزئيات آنها از سنّت پيامبر صلياللّهعليهوآله گرفته شده است.
پينوشتها
*پرسشهاي علمي فرهنگي از محضر حضرت آيةاللّه سبحاني
1- نحل/ 44
2- صف/ 6
3- مائده/ 11
4- اعراف/ 157
5- بقره/ 246
6-و7- بقره/ 247
واقعبيني به جاي خوشبيني
انتشار گزارش «برآورد اطلاعات ملي آمريكا NIE»، موجي از تحليلهاي مثبت و خوشبينانه را در ميان كارشناسان و حتي گروههاي مردمي در مورد آينده پرونده هستهاي ايران به وجود آورده است. اين گزارش «دستاوردي براي ديپلماسي ايران» يا «پيروزي قطعي ملت ايران» خوانده شده است. بهرغم اذعان به اينكه اين گزارش ابعاد مثبتي براي كشور دارد و تا حدودي نظرات جمهوري اسلامي ايران را تاييد ميكند ولي خوشبيني به وجود آمده از انتشار گزارش را بايد كالايي شيرين دانست كه ما را نبايد ابعاد تلخ آن غافل كند و در اينجا به برخي از آنها توجه ميشود.
ب) بررسي اين گزارش بايد بيش از سطح بينالمللي در سطح محيط داخلي آمريكا صورت گيرد، در حاليكه ديك چني و تيم نئومحافظهكار فعال در كابينه جرجبوش طي چند ماه گذشته مدام بر حمله بر ايران تاكيد كرده بودند، مقامهاي ديپلماتيك و نظامي آمريكا اين گزينه را به زيان آمريكا ارزيابي نموده بودند.درحال حاضر برخلاف هميشه تاريخ روابط آمريكا و جمهوري اسلامي ايران، نظاميان، ديپلماتهاي كارگزار و مقامهاي امنيتي، مخالف حمله به ايران هستند و در مقابل گروهي از سياستمداران تندرو (مشهور به نئوكانها يا نومحافظهكاران به رهبري ديك چني معاون اول جرجبوش) از حمله نظامي محدود به ايران دفاع ميكنند. اين گروه از سياستمداران ضمن برخورداري از نگاه ايدئولوژيك، كه اسلام و بيداري اسلامي را نابودگر ليبرال دموكراسي آمريكايي ميدانند، عامل همه ناكاميهاي خود پس از 11 سپتامبر را ايران ميدانند، و معتقدند علت ناكامي آمريكا در افغانستان، عراق وحتي لبنان و فلسطين ايران است و بايد براي رفع مشكلات آمريكا در اين مناطق علتالعلل مشكلات را برطرف كرد.در مقابل گروه نظاميان و ديپلماتها، اولا با آگاهي كاملي كه از قدرت و محبوبيت جمهوري اسلامي ايران در منطقه خاورميانه دارد توانايي آمريكا براي حمله به ايران را كافي نميداند ثانيا آنان معتقدند با توجه به مشكلاتي كه آمريكا در عراق و افغانستان از لحاظ نظامي و لبنان و فلسطين از لحاظ سياسي مواجه است ديگر براي ارتش و ديپلماسي اين كشور تواني براي باز كردن جبهه جديدي عليه يك كشور قدرتمند مانند ايران وجود ندارد. دليل سوم مخالفت اين گروه با گزينه حمله نظامي به ايران وضعيت آمريكا در افكار عمومي جهاني است كه با متهم شدن دوباره با يكجانبهگرايي و نظاميگري راهي براي اصلاح آن باقي نميماند.رقابتهاي انتخاباتي در آمريكا نيز مزيد بر اين علل است كه باعث شده كه مخالفان جرجبوش، از هر فضايي براي مخالفت با او (كه البته باعث محبوبيت در ميان مردم، حتي حاميان حزب جمهوريخواه ميشود) استفاده كنند.در اين شرايط ميتوان دريافت كه اين گزارش به روشني باعث كنار رفتن گزينه نظامي در مورد ايران ميشود، هر چند منتشركنندگان به شدت از تحريمها و فشارهاي ديپلماتيك به ايران حمايت ميكنند.
ج) يكي از مشكلات موجود در پرونده هستهاي تعدد نهادهاي تصميمگير در آن است.در حال حاضر علاوه بر آژانس بينالمللي انرژي اتمي كه مرجع رسمي اظهارنظر در اين مورد است، شوراي امنيت سازمان ملل در اين پرونده دخالت ميكند. گروه 1+5 به يك نهاد تصميمگير ديگر تبديل شده و اخيرا نيز سولانا با ارائه گزارش به گروه 1+5 يك نهاد تصميمگير ديگر را به وجود آورده است.اگر در فضاي سياسي و ديپلماتيك ايران براي گزارشهاي جاسوسياي از اين دست هم اهميت قائل شويم (چه مثبت و چه منفي) تعداد اين نهادها به ماشاءالله ميرسد. در حاليكه حتي پذيرش سولانا يا گروه 1+5 به عنوان طرف مستقل ايران در مذاكرات ـ يعني فارغ از جايگاه آژانس ـ نوعي اشتباه بوده است و بايد از جايي جلوي تعدد اين نهادها را گرفت. از نظر ايران بايد مرجع اصلي آژانس شناخته شود ولاغير. اگر چنين نباشد بايد به زودي انتظار داشت كه نهادهاي امنيتي در انگلستان، روسيه، فرانسه، آلمان و ... نيز گزارشهايي در مورد ايران منتشر كنند كه ميتواند بعضي از آنها براي ما منفي باشد.از تعدد نهادها و گزارشهاي مستقل در مورد پرونده هستهاي بايد با احتياط و فقط به عنوان مويد نظرات ايران در مذاكرات استفاده شود، نه به عنوان ابزاري براي تبليغات ملي. كه در غير اين صورت ميتواند عواقب منفي براي منافع ملي داشته باشد. روزنامه حزب الله
پیشگوییهای نهجالبلاغه در باره حضرت مهدی(۲)
مالك پارههای جگر زمین
یَعطِفُ الهَوی عَلَی الهُدی، إذا عَطَفُوا الهُدی عَلَی الهَوی، و یَعطِفُ الرَّأی عَلَی القُرآنِ، إذا عَطَفُوا القرآنَ علی الرَّأی، حتَّی تَقُومَ الحَربُ بِكم عَلی ساقٍ، بادِیاً نَواجِذُها، مَملُوءَةً أَخْلافُها، حُلْواً رَضاعُها، عَلْقَماً عاقِبَتُها.(1)او هوای نفس را به هدایت و رهنمود الهی بر میگرداند؛ آن هنگام كه مردم هدایت الهی را به خواستههای نفسانی بر گرداندهاند. و آنگاه كه مردم قرآن را تفسیر به رأی كنند او آرأ و نظریات را به قرآن گرایش دهد.
ابن ابی الحدید میگوید:
ادامه مطلب...
دعای امام رضا برای حضرت مهدی علیهما السلام

یونس بن عبدالرحمان از امام رضا علیهالسلام روایت کرده که آن حضرت به دعا برای صاحبالزمان علیهالسلام امرمیفرمود و یکی از دعاهای ایشان برای آن حضرت چنین بود:
پروردگارا! بر محمّد و خاندانش درود فرست‚ و از دوستت‚ خلیفهات‚ حجّتت بر خلقت‚ و آن زبانی که معرف توست و گویای حکمت تو‚ و آن چشم بینای تو در میان مخلوقاتت‚ و گواه بر بندگانت... بزرگمرد مجاهد کوشا‚ بنده پناهنده به تو‚ دفاع کن.
خداوندا! او را از شرّ آنچه آفریدی و پدید آوردی و ایجاد نمودی و پروراندی و تصویر نمودی در امان دار‚ و او را از پیش رو و پشت سر و از راست و چپ‚ و بالا و پایین محافظت فرما‚ آنگونه که هرکه در حفاظت تو باشد ضایع نگردد.
در وجود او‚ پیامبرت را‚ و وصیّ پیامبرت را‚ و پدرانش را; پیشوایانت و ارکان دینت را که درود تو بر تمامی آنان باد حفظ نما‚ و او را در امانت خودت که هرگز ضایع نگردد‚ و در همسایگیات که مورد تعرّض قرار نگیرد‚ و در نگهداری و حمایت خودت که مورد ظلم واقع نشود‚ قرار ده.
خدایا! او را به امان محکمت درامان دار‚ که هرکه در آن قرار گیرد هرگز شکست نخورد‚ و او را درحمایت خودت که هر که در آن باشد ظلم نبیند قرار ده‚ و او را به یاری برترت یاری ده‚ و به قدرتت توانایش کن‚ و فرشتگانت را پشت سر او قرار ده.
بارالها! دوست دار هرکه او را دوست دارد‚ و دشمندار هرکه با او بستیزد‚ و زره محکمت را بر او بپوشان‚ و فرشتگانت را گرداگرد او قرار ده.
پروردگارا! او را به برتر از مقامی که عدالت گسترانِ از پیروان پیامبرانت را به آن مقام رساندی‚ برسان.
خداوندا! شکافها را با او پر کن‚ گسستگیها را به او پیوسته دار‚ ظلم را به او بمیران‚ عدالت را نمایان ساز‚ و زمین را به عمر طولانیاش زینتبخش‚ و او را با یاری تا›یید کن‚ و با بیم نصرت نما‚ و برای او گشایشی آسان قرار ده‚ و از جانب خودت برای او برهانی قاطع بر دشمنت و دشمنش مقدّر کن.
بارالها! او را قائم منتظر قرار ده‚ و پیشوایی که به او مانع ظلم می شوی ‚ و او را با یاری قدرتمند و پیروزی نزدیک توانا کن‚ و او را وارث شرق و غرب جهان که برکتشان دادی قرار ده‚ سنّت پیامبرت را به او زنده کن‚ تا هیچ حقّی را به خاطر ترس از مخلوقی پنهان ندارد‚ یاورش را نیرو ده‚ و دشمنانش را خوار‚ و هرکه با او بستیزد و مکر کند نابود کن.
بارالها! به دست او ما را به راه هدایت و بزرگ و میانهای ببر که تندرو به سوی او بازگردد و دنباله رو به آن برسد.
بارالها! ما را بر فرمانبری او نیرو‚ و بر همراهی او راست بگردان‚ و به متابعت او بر ما منّت گذار‚ و ما را در حزب او‚ که قیام کنندگان به امرت‚ و صبرکنندگان به همراهش‚ وآنان که با خیرخواهی برای او جویای خشنودیاند‚ قرار ده‚ تا این که در روز قیامت ما را در زمره یاوران و پشتیبانان و تقویت کنندگان حکومتش محشور گردانی.
بارالها! بر محمّد و خاندانش درود فرست‚ و این را از طرف ما برای خودت‚ در حالی که از هر شک و شبهه و خودنمایی و شهرتطلبی بدور باشد‚ قرار ده‚ تا بر غیر از تو بر آن اعتماد نکنیم‚ و قصدی جز تو نداشته باشیم‚ و ما را در جایگاه او وارد کن‚ و در بهشت همراه او قرار ده‚ و ما را در کار او به دلتنگی و خستگی و سستی و پراکندگی مبتلا مساز‚ و ما را از کسانی قرار ده که از آنان برای یاری دینت کمک گرفته وبه آنان ولیّت را عزیزمی گردانی ‚ و به جای ما گروه دیگری را برنگزین چه این که این کار بر تو آسان و بر ما بسیار گران و دشوار است‚ وتو بر هر کار توانایی.
بارالها! بر والیان عهدش درود فرست‚ و ایشان را به آرزوهایشان برسان‚ و عمرشان را طولانی ساز وآنان را یاری ده‚ و برای او آنچه از امر دینت را به آنان نسبت داده ای به نهایت برسان‚ و ما را پشتیبانان آنان و یاوران دینت قرار ده‚ و بر پدران پاکیزه اش و پیشوایان هدایتگر درود فرست. ( بحارالانوار 93 / 330)
پيشگويىهاى نهجالبلاغه در باره حضرت مهدى(۱)
از آنكه روي گردانده نااميد مشو!
و خلَّف فينا رايةَ الحقِّ، مَن تَقدَّمها مَرق، و مَن تَخلَّف عَنها زَهق، و مَن لَزِمها لَحَق، دليلُها مَكيثُ الكَلام، بَطِىءُ القِيام، سَريعٌ إذا قَام، فإذا أنتُم أَلَنتم لَه رِقابَكم و أَشَرتم إليه بِأَصابِعِكم جاءَهُ المَوتُ فذَهَب بِه فَلَبِثتُم بَعدَه ماشاءَ اللَّهُ، حتَّى يُطلِعَ اللَّهُ لَكم مَن يَجمَعُكم و يَضُمُّ نَشرَكم، فلاتَطمَعوا فِى غَيرِ مُقبِلٍ و لاتَيأَسُوا مِن مُدْبِرٍ، فإنَّ المُدْبرَ عَسى أن تَزِلَّ بِهِ إِحدَى قائِمَتَيْهِ و تَثبُتَ الأُخرَى، فَتَرجِعَا حتَّى تَثْبُتا جَمِيعاً(1)
او (يعني: پيامبر) پرچم حق را برافراشت و در ميان ما به يادگار گذارد. آن كس كه از زير سايه اين پرچم پاى پيش نهد، از شريعت اسلام خارج گردد و آن كس كه از پيروىاش سر باز زند، به هلاكت رسد و سرانجام كسى كه زير سايه اين پرچم به پيش رود راه سعادت پيموده.
ادامه مطلب...
بسم الله الرحمن الرحیم
اَلحَمدُلِلهِ رَبِّ العالَمین
حقیقت انتظار و ظهور و قیام قائم ( عجل الله تعالی فرجه الشریف )

شـجرۀ طیّبه وجود را ثمره ای مسمّی به انسان کامل و حقیقت محمّدیّه ( صلی الله علیه و آله و سلّم ) است. و ایــن حقیقت احمدیه را سرّی است که در متن « م ح م د ابن العسکری علیه السلام » مُستَکِن نـموده اند ، و این سرّ مکتوم را قیامِ قائــم ، مکشوف و مشهود همۀ کلمات الله به خصوص عقول و نفوس انسانی میـنماید که حقیقت انتظار راباید در دیدگان بصـیرت اهل خردوانسانهای قائــمی مشرب درجهت زیـارت جمال دلآرای مجمع الجمال و منشأالکمال که معــراج العقـول و مرکز دائره شهود است ، جستجو کرد که تا با قـیام آن کلمه جامـعِ همۀ حروفِ عالـیاتِ اسم اعظم حق ، معنای حقیقی ظهورِ آن سرِّ مُستَودَع ، متجلی گردد.
پس در واقـع ثمرۀ درخـت وجودی حق را ، قیام و ظهور تـام قــائم آل محمد ( عجل الله تعالی فرجه الشریف ) به عـنوان خاتم ولایت محمدیه (ص) معنی میبخشد که آنرا به یوم الایام انسانی به نظاره می نشینیم. پس این مکتومِ مکشوف به بقیة الله الاُعظم که اسم اعظم الهی در بین همه انسانهاست ،شهرت یافته است.
منبع : رساله حقیقت انتظار ، حضرت استاد صمدی آملی
|
دلبرا دست اميد من و دامان شما |
| سرِ ما و قدم سرو خرامان شما |
| خاك راه تو مژگان من ار بگذارد |
| ناوك غمزده يا خنجر مژگان شما |
| شمع آه من و رخساره چون لاله تو |
| چشم گريان من و غنچه خندان شما |
| لب لعل نمكين تو مكيدن حظيست |
| كه نه طالع شوَدَم يار نه احساس شما |
| رويم از نرگس بيمار تو چون ليمو زرد |
| به نگردد مگر از سيب زنخدان شما |
| نه در اين دائره سرگشته مهم چون پرگار |
| چرخ سرگشته چو گويي ست بچوكان شما |
| درد عشق تو نگارا نپذيرد درمان |
| تا شوم از سر اخلاص بقربان شما |
| خضر را چشمه حيوان رود از ياد اگر |
| ز سرش رشحهاى از چشمه حيوان شما |
| عرش بلقيس نه شايسته فرش ره تست |
| آصف اندر صف اطفال دبستان شما |
| نبود ملك سليمان همه با آن عظمت |
| مورى اندر نظر همت سلمان شما |
| جلوه ديدِ كليم الله از آن ديد جمال |
| نغمهاى بود انا الله ز بيابان شما |
| طائر سدره نشين را نرسد مرغ خيال |
| بحريم حرم شامخ الاركان شما |
| قاب قوسين كه آخر قدم معرفت است |
| اولين مرحله رفرف جولان شما |
| فيض روح القدس از مجلس انس تو و بس |
| نفحه صور صفيريست ز دربان شما |
| گر چه خود قاسم الا رزاق بُود ميكاييل |
| نيست در رتبه مگر ريزه خور خوان شما |
| لوح نفس از قلم عقل نميگردد نقش |
| تا نباشد نفَس منشى ديوان شما |
| هر چه در دفتر مُلكست و كتاب ملكوت |
| قلم صُنع رقم كرده بعنوان شما |
| شده تا شام ابد دامن آفاق چو روز |
| زده تا صبح ازل سر ز گريبان شما |
| چيست تورات ز فرقان شما؟ رمزى و بس |
| يك اشارت بود انجيل ز قرآن شما |
| هست هر سوره بتحقيق ز قرآن حكيم |
| آيه محكمهاى در صفت شأن شما |
| آستان تو بود مركز سلطان هما |
| قاف عنقاء قدم شرفه ايوان شما |
| مهر با شاهد بزم تو برابر نشود |
| مه فروزان بود از شمع شبستان شما |
| خسروا گر به مديح تو سخن شيرين است |
| ليكن افسوس نه زيبنده و شايان شما |
| ايكه در مكمن غيبى و حجاب ازلى |
| آه از حسرت روى مه تابان شما |
| بكن اى شاهد ما جلوهاى از بزم وصال |
| چند چو ن شمع بسوزيم ز هجران شما |
| مسند مصرِ حقيقت ز تو تا چند تهى |
| اي دو صد يوسف صديق به قربان شما |
| رخش همت بكن اي شاه جوانبخت تو زين |
| تا شود زال فلك چاكر ميدان شما |
| زَهرهي شيرِ فلك آب شود گر شنود |
| شيهه زهره جبين توسن غُران شما |
| مفتقر را نه عجب گر بنمائى تحسين |
| منم امروز در اين مرحله حسان شما |
(از ديوان شعر آيت الله محمد حسين غروى اصفهانى (كمپانى
افزايش قدرت تحليل و فهم سياسي دانشجويان از مسائل ضروري است* مقام معظم رهبری

شانزدهم آذر ماه در ذهن ملت ما يادآور رشادتهاي فرزندان جوان ايران زمين است که در پاسخ به حرکتهاي تفرقه افکنانه طرفداران استبداد، صحن دانشگاه را به رزمگاه حق طلبي ملت ايران تبديل و نفرت خويش را از رژيمي که به واسطه کودتا سر کار آمده بود ابراز نمودند.
16آذر روايت دلواپسي دانشجويان فرهيخته از روند فرهنگي و سياسي بود که توسط آمريکا و انگليس هدايت مي شد. روز مقاومت تاريخي که نگذاشت کشتي استکبار در سرزمين ايران پهلو بگيرد و کالاي پر زرق و برق فرنگي را به ايرانيان پيشکش نمايد.
16آذر سپيده دم درخشاني بودکه توسط مشعل داران درخشان علم و دانش افول عظمت تمدن ايران زمين را جبران و در دانشگاه به عنوان روز "مقاومت تاريخي "و در تقويم ايران به عنوان "روز دانشجو" به ثبت رسيد.
دانشجويان متعهد ايراني با ويژگيهاي منحصر به فرد معنوي و با استنباط، ژرف انديشي و فهم مثال زدني همواره در تاريخ مبارزات ملت سرافراز درخشيده اند.
جنبش دانشجويي ايران برگ هاي زريني در تاريخ مبارزات ملت ايران به يادگار گذاشته و به حق بسياري از عقب ماندگيهاي تاريخي را جبران نموده است. اين جنبش تاکنون تاوان سنگيني براي آزادي ملت از يوغ استعمار و استکبار پرداخت كرده و در مقابل ، هويت ديني و انقلابي را به ملت ايران هديه نموده است.
دفاع مقدس نيز يادگاراني انبوه از جوانان برومندي دارد که کلاس درس را رها و براي رهايي ملت، جان خويش را در طبق اخلاص گذاشته و بوي خوش صفا و صداقت آنان نيز حرکت دانشگاه و خارج آن را در مسير خدمت به اهداف اسلام و انقلاب هدايت نموده است.
امروز ديگر فضاي دود و باروت ازجامعه اسلامي رخت بربسته، اما جبهه جديدي فراروي ما ايجاد و رسالتي جديد بر دوش همگان گذاشته شده است.
ايران اسلامي اکنون در جبهه مقابل جهاني سازي که توسط سردمداران کفر هدايت مي شود قرار گرفته و تفکر جهاني "منجي گرايي" را به عنوان نسخه رهايي بخش بشريت به آنان ارزاني داشته است.
اين تفکر جهاني بايد با هويت انقلابي- اسلامي ملت ايران درآميخته و بشريت را از چنگال ظلم و ستم نجات دهد؛ طبيعي است که اين رسالت از عهده دانشجو بهتر از ديگران برمي آيد.
دانشجوي ايراني به عنوان سرمايه آينده نظام بايد گفتمان ديني و انقلابي را در جامعه نهادينه و ايران عزيز را به مهد دين سالاري مردمي ، اخلاق و معنويت تبديل نمايد.
امروز آرمانهاي امام راحل و مقام معظم رهبري نياز به مقاومت فکري نخبگان جامعه بويژه دانشجويان عزيز دارد و بر آنان است که با انديشه ورزي، جامعه را از گزند گزاره هاي غير اسلامي پالايش و با پايان بخشيدن به نهضت ترجمه فرهنگ ديني و ملي جامعه را از خودباختگي و تقليد کورکورانه رهايي بخشند.
دانشجوي مسلمان، سياسي است اما سياست زده نيست؛ چرا که به دور از غوغا سالاري سياست را با ديانت درآميخته و به مدد وحدت حوزه و دانشگاه تمدن شکوهمند اسلامي را بنيان نهاده است.
دانشجوي مسلمان نگاه مکتبي به دانش دارد و از اين رهگذر دانشگاه را به کرسي آزادانديشي و نظريه پردازي و بستر رسيدن جامعه به مدنيت اسلامي تبديل کرده است .
دانشجوي مسلمان به دور از تقليد و مصرف گرايي به توليد علم، نوزايي و جنبش نرم افزاري انديشيده ، رويارويي بين عقل و نقل را برنمي تابد و دانشگاه را به سنگر آگاهي و دينداري تبديل مي نمايد.
دغدغه و انديشه دانشجوي ايراني نبايد به تحصيل در آن سوي مرزها و پيروي فرهنگ بيگانه و در پرتو آن دگرگوني ارزشهاي ديني و ملي باشد ، بلکه بايد با جهاد علمي و بهره گيري از الگوهاي اسلامي و ايراني فضاي نگرش به بيرون را از بين ببرد و مانند گذشتگان عرصه دانش و انديشه مدرن را براي پويايي تمدن شکوهمند اسلامي فراهم نمايد.
آرمانهاي مقدس عدالت خواهي، خروش بر بيدادگري، بازيابي هويت ايراني - اسلامي در انتظار جوانان دانشجو و دين مدار اين مرز و بوم است تا در عرصه حيات اجتماعي زخم هاي کهنه ملت را درمان نمايد.
اينک در آستانه روز دانشجو شايسته است جنبش دانشجويي ايران فراگير شده و مرزبندي هاي سياسي موجود را در هم شکند و با ايجاد جريان فکري مستقل، از افتادن در دام گروههاي سياسي بپرهيزد.
اکنون جامعه ايراني دانشگاه غير اسلامي را برنميتابد، بلکه هويت خويش را در پرتو ايمان و معرفت ديني جستجو مي نمايد بنابراين شايسته است دانشجويان عزيز به آسيب شناسي وضعيت موجود دانشگاه ها پرداخته و افق درخشان چشم انداز دانشگاه آرماني - اسلامي را ترسيم نمايند.
دانشگاه اسلامي آن است که با رويکرد توليد محتوا و به دور از افراط و تفريط ، ملت تشنه اصلاح نابساماني را از سرچشمه جوشان دانش ملي سيراب نمايد.
اگر خداي ناکرده دانشگاه اسلامي کارکرد خويش که همان زايش انديشه ، قدرت توليد علم و ايجاد فرهنگ و تمدن در ابعاد جهاني است را از دست بدهد و در دام مدرک و مدرک گرايي گرفتار آيد، آن زمان است که جامعه بايد خاموشي چراغ علم را به انتظار بنشيند و تجربه تلخ رکود وافول تمدن شکوهمند اسلامي را براي چندمين بار تجربه نمايد.**
به اميد روزي که به همت همه جوانان اين مرز و بوم جامعه اسلامي از وابستگيها رهايي پيدا نمايد.
*ولی امرمسلمین حضرت آیت الله خامنه ای، روزدوشنبه 23 مرداد 1385 ،در ديدار رؤساي دانشگاهها، مؤسسات آموزش عالي و مراكز تحقيقاتي سراسر كشور،
**سازمان تبلیغات اسلامی، حجتالاسلام كاظم لطفيان
درک حضور

|
روی تو را ز چشمه نور آفریدهاند |
|
لعل تو از شراب طهور آفریدهاند |
|
خورشید هم به روشنی طلعت تو نیست |
|
آیینه تو را ز بلور آفریدهاند |
|
پنهان مکن جمال خود از عاشقان خویش |
|
خورشید را برای ظهور آفریدهاند |
|
منعم مکن ز مهر خود ای مه! که ذره را |
|
مفتون مهر و عاشق نور آفریدهاند |
|
خیل ملک ز خاک در آستان تو |
|
مشتی گرفته، پیکر حور آفریدهاند |
|
عیسی وظیفه خوار لب روحبخش توست |
|
کز یک دم تو، نغمه صور آفریدهاند |
|
از پرتو جمال تو در کوه و بر و بحر |
|
سینای عشق و نخله طور آفریدهاند |
|
آلودهایم و بیم به دل ره نمیدهیم |
|
از بس تو را رحیم و غفور آفریدهاند |
|
سرمایه سرور دل ما ز درد توست |
|
درد تو را برای سرور آفریدهاند |
|
عمری اسیر هجر تو بود و فغان نکرد |
|
بنگر دل مرا چه صبور آفریدهاند |
|
از نام دلربای تو همت گرفتهاند |
|
تا برج آخرین مشهور آفریدهاند |
|
عشاق را به کوی وصال تو ره نبود |
|
این راه دور را به مرور آفریدهاند |
|
(پروانه) را در آتش هجران خود مسوز |
|
کو را برای درک حضور آفریدهاند |
علی مجاهدی (پروانه)
دانشجو و دانشگاه از نگاه ولی امرمسلمین

در پاسداشت 16 آذر روز دانشجو
با فرا رسیدن سالروز 16 آذر به عنوان یكی از مهمترین اتفاقات شكل گرفته در عرصه جنبش دانشجویی ایران كه روز دانشجو نامیده میشود، بر آن شدیم تا گزیدهای از بیانات مقام معظم رهبری در خصوص دانشجو و دانشگاه در دسترس خوانندگان محترم قرار دهیم كه در ذیل میآْید.
مقام معظم رهبری میفرمایند:
*به نظر من دانشجوى موفّق كسى است كه خوب درس بخواند؛ خوب تهذیب اخلاق كند و خوب به ورزش بپردازد.
*دانشگاه پایگاه اصلى انقلاب بوده و باز هم خواهد بود.
*دانشجویان یكى از قشرهاى زنده و فعّال و با نشاطند. در قضایاى اجتماعى و سیاسى هم باید همینطور زنده و فعّال و بانشاط شركت كنند.
*دانشجو، فرزند ماست؛ متعلّق به ماست؛ متعلّق به این كشور است.
*دانشجو جزو بچههاى برگزیده این خانواده بزرگى است كه اسمش ملت ایران است.
*اگر دشمنان نتوانستند دانشجو را در جهت خودخواسته به راه بیندازند، یقیناً كار و تلاش و تبلیغى مىكنند تا شاید بتوانند دانشجو را به انفعال و بىعملى بكشانند.
*انقلاب اسلامى، جهت گیرى دانشگاه را یكسره دگرگون كرد و خودباورى، و ابتكار، و استقلال، و پایبندى به ارزشهاى اسلامى، و جهاد علمى، و آزادى از اسارت و تبعیت، را جهت اصلى آن قرار داد.
*سادهانگارى است اگر امید و طمع دشمن بر رجعت دانشگاه به آن گذشته آفت زا، نادیده گرفته شود.
*امروز آماج بسیارى از تبلیغات خصمانه دشمنان، در درجه اول، دانشجویان و دانشگاهیانند.
*این خیلى ارزش دارد كه جوان و دانشجوى ما احساس كند این كارى كه الان به آن سرگرم و مشغول است، كارى است كه مىتواند آن را پاى خدا حساب كند و براى خدا دنبال بنماید.
*جوان - چه جوان دانشجو و چه بقیه نسل جوان - اگر حسّاسیت و شوق و شور خودش را از دست داد، دیگر آن جوانى نیست كه انسان بتواند براى آینده كشور به او امید ببندد.
*صفا و معنویت و نورانیّت و پاكى جوانان ما بر خیلى از چیزهایى كه امروز سعى مىشود در محیط جوان و بخصوص در محیط دانشجویان تزریق و تلقین و تحمیل شود، فائق خواهد آمد.
*طبیعت جوان، طبیعت دانشجو و نهضت دانشجویى، مقابله با نفوذ بیگانه، نفوذ دشمن، نفوذ قلدرها، زورگوها و دیكتاتورهاى بینالمللى در داخل مسائل یك كشور است.
*انتظارم از نسل جوان، بهویژه دانشجویان این است كه صفا و یكرنگى و طهارت اخلاقى داشته باشند و از دوز و كلكهایى كه مربوط به دوره بعد از جوانى و مربوط به ابتلائات زندگى است، خود را دور نگه دارند.
*هر كس در كشور ما نسبت به جامعه جوانِ دانشجو حسّاسیتِ همراه با احساس تكلیف نداشته باشد، بدون شك دچار غفلت است.
*دانشجوى ایرانى، با هوشمندىاش، با ایمانش، با احساس استقلالش، با احساس عزّتى كه امروز در ملت ایران و بخصوص در جوانان و دانشجویان ما هست، اگر سى سال كار كند، امید هست كه به قدر صد سالِ دیگران پیشرفت كند. من معتقدم بین گروههاى دانشجویى، با هر سلیقهاى كه هستند، باید روابط حسنه برقرار باشد.
*دانشجو اگر قدرت تحلیل سیاسى نداشته باشد، فریب مىخورد و فریب خوردن دانشجو، درد بزرگى است كه تحمّلش خیلى سخت است.
*اگر دانشجویان بخواهند قدرت تحلیل پیدا كنند، باید فعّالیت سیاسى بكنند؛ باید سیاست را بخوانند، بنویسند، بگویند، مذاكره و مباحثه كنند. تا این كار نشود، دانشجویان توانایى پیدا نمىكنند.
*من به طور خلاصه دانشگاه اسلامى را دانشگاهى مىدانم كه در آن، علم یك ارزش حقیقى است. آدم علم را براى گرده نانى كه از آن طریق مىشود به دست آورد، تحصیل نمىكند.
*عزیزان دانشجو! سخنرانى و اجتماعات ایرادى ندارد؛ اما دو گروه هیچ وقت همزمان در یك دانشگاه اجتماع تشكیل ندهند. این توصیه پدرانه من به شماست.
*امروز نسل روشنفكر دانشگاهى، یك مسؤولیت ویژه دارد.
*من اصل وجود نشریات دانشجویى و افزایش آن را تا هر مقدارى كه ممكن و مناسب باشد، تأیید مىكنم؛ خیلى خوب است.
*نشریات شما باید هدایتكننده باشند. ببینید از لحاظ هدایت - هدایت فكرى و دینى و احیاناً هدایت سیاسى جوانان - كجاها كمبود هست، در رفع آن كمبود بكوشید. این بارى است بر دوش شما به عنوان مطبوعات دانشجویى.
*امروز كشور و جامعه ما، بخصوص جامعهى جوان و بالاخص جامعهى دانشجویى ما به خودسازى و درونسازى احتیاج دارد.
*دانشجو باید با مسائل سیاسى آشنا شود و مغز تحلیلى پیدا كند.
*فهم سیاسى در دانشگاه، كه هم براى استاد، هم براى دانشجو یقیناً جزو ضروریّات است، با سیاستبازى ... نباید اشتباه شود.
*دانشگاه، باید سیاسى باشد، تا دانشجو فریب نخورد و وسیلهاى براى كسانى نشود كه مىخواهند سر به تن نظام اسلامى و جمهورى اسلامى و هیچكس دیگر نباشد!
*اینكه ما گفتیم دانشگاهها سیاسى باشند، معنایش این است كه دانشجو قدرت تحلیل سیاسى پیدا كند تا گروههاى بیرون دانشگاه نتوانند بر اوضاع دانشگاه مسلط شوند.
*دانشجو باید صاحب فهم سیاسى، قادر بر تحلیل سیاسى، قادر بر شناخت انگیزهها و جریانهاى سیاسى، و صاحب شناخت از اوضاع سیاسى كشور و جهان - نه فقط كشور - باشد.
*عشق و علاقه من به دانشجو، بخش عمدهاش ناشى از صفا و صداقت دانشجوست.
*از آفات جنبش دانشجویى این است كه به آرمانها و آرمانگرایى پشت كنند.
*خصوصیت دانشجو، تعمّق و تدقیق است.
*دانشگاه هم نوعى مسجد است.
*اگر مىخواهید دانشگاه به علم و تحقیق و انسانیت و خدمت و همه چیز برسد، راهش این است كه فضا را دینى كنید.
*مهمترین فریضه دانشگاهها این است كه در درون خودشان مسأله علم و تحقیق را دو دستى بچسبند.
*دانشگاهى كه در آن جنجال و شعار و هیاهو باشد، دیگر چندان به علم نخواهد پرداخت.
*عزیزان من! به این كه با نام اسلام در محیط جوانِ دانشجویى تلاش مىكنید، افتخار كنید.
*چون دانشجوها نسل فرزانه و آگاه و برگزیده كشورند، بایستى بیشتر از دیگران احساس مسؤولیت كنند.
*طبقه و قشر دانشجو بایستى اسیر جلوههاى دنیا نشود.
*یكى از خطرات محیط دانشجویى این است كه آنها از مسائل سیاسى و از سیاست دلزده شوند و كنار بروند.
*جوان باشى، اهل علم باشى، آزاد اندیش باشى، آرمانگرا باشى، شاد باشى، در صحنه باشى؛ همه اینها خصوصیاتى است كه در زیر عنوان دانشجو نهفته است.
*خاصیت دانشجویى، آرمانگرایى است.
* دانشجو؛ هوشمند و هشیار و باسواد و بانشاط و جوان و خستهنشو و آرمانگراست و دلش پاك است.
*یكى از وظایف مهم دانشگاهها عبارت است از نواندیشى علمى.
*آنچه كه براى یك محیط علمى و دانشگاهى وظیفه آرمانى محسوب مىشود، این است كه در زمینه مسائل علمى، نواندیش باشد.
*دانشگاه باید بتواند یك جنبش نرمافزارىِ همهجانبه و عمیق در اختیار این كشور و این ملت بگذارد تا كسانى كه اهل كار و تلاش هستند، با پیشنهادها و با قالبها و نوآوریهاى علمىِ خودى بتوانند بناى حقیقى یك جامعه آباد و عادلانه مبتنى بر تفكّرات و ارزشهاى اسلامى را بالا ببرند.
*خودسازى فكرى و اخلاقى و انقلابىِ درونىِ دانشجویان یك فریضه است.
*دانشگاه باید انقلابیّون مثبت پرورش دهد.
*باید محصول دانشگاههاى ما، انقلابىِ مثبت، انقلابىِ فعّال، انقلابىِ مسؤول، انقلابىِ متعهّد و امیدوار باشد.
*یك ملت و نسل جوان دانشجو بداند كه همیشه نباید شاگرد ماند و دست نیاز براى تولید علمى دیگران دراز كرد؛ باید به تولید علم پرداخت.
*هر چیزى كه مزاحم علم و آگاهى باشد، جایش در دانشگاه نیست.
*دانشگاه ضربه اساسى را از همین دخالتها و نقشآفرینى متحجّران سیاسى در محیطهاى دانشجویى مىخورد.
محیط دانشگاه، محیط بالیدن شخصیتها، جوشیدن استعدادها و بروز و ظهور نقاط درخشانِ پنهان در شخصیت انسان است.
*محیط دانشگاه را محیط بسیج علمى و سیاسى و فكرى و اخلاقى قرار دهید.
*اكنون دانشگاه به تلاش براى پیشرفت علمى و رشد فكرى و نورانیت معنوى روزافزون بیش از همیشه نیازمند است.
*براى جوان دانشجو هیچ فسادى بالاتر و خطرناكتر از خلاء ایمان آگاهانه نیست و این است كه زمینهى همهى فسادها و انحرافها را فراهم مىآورد.
*بههرحال نسل جوان دانشجو اگر به علم بپردازد و دانشجو باشد، این تعیینكنندهى شناسنامهى ملت ما در بیست، سى سال دیگر است. علت احترام من به قشر دانشجو - كه شما هم جزو آنها هستید - در درجهى اول این است.
منبع: خبرگزاری فارس
راز ماندگاري جنبش دانشجويي در ايران

16آذر 1332 نيکسون به تهران وارد ميشود فرياد استکبار ستيزي دانشجويان کاخ پوشالی سفيد را به لرزه در ميآورد زاهدي خائن براي نشان دادن توان ايجاد امنيت سرمايه گذاران امريکايي و انگليسي در استحصال نفت دستور شليک می دهد
در دانشکده فني سه آذرخش به نامهاي شريعت رضوي، قندچي و بزرگنيا سينه شب را ميشکافند و جاودانه تاريخ ايران زمين ميشوند
راز ماندگاري جنبش دانشجويي در ايران زمين را بايد در ويژگي تولد و حرکتش جست و جو کرد; ويژگياي که پس از انقلاب در قالب حرکتها و موضعگيريهاي خردمندانه و آگاهانه خود را به منصه ظهور رساند .
تولد اين حرکت در يکي از سياهترين اعصار تاريخ ايران زمين نويد حرکتي روشني بخش به سوي نور و رستگاري بود . اين حرکتبا مطالعه آغاز شد و با بيداري به بالندگي رسيد .
دانشجوي مسلمان بدون ذهنيتي پيش ساخته، در مرحله مطالعه، به کنکاش در اطراف خويش پرداخت و به ژرفاي واقعيتهايي که جز فروپاشي تمدن سرزمينش رهاوردي نداشت، پي برد .
دانشجو درپشت زرورق شعارهاي فريبنده، «ايراني گم شده، و تمدني از دست رفته ميديد؛کشور و تمدني که جز وابستگي فزاينده اقتصادي و سياسي ويژگي نداشت .»
«در آن روزگار کارتلها و تراستهاي استکبار فرمانرواي عرصه اقتصاد به شمار ميآمدند; و سياستمداران دسته چندم بيگانه ترسيم کننده اصول سياست کشور بودند . پادگانها و نيروهاي مسلح زير چکمه بيگانگان قرار داشتند» و ابتذال بر غيرت ديني خط بطلان کشيده بود . غرور ملي و غيرت ديني دانشجو اقتضا ميکرد در تقابل با سلطه بيگانه و با هدف سامان دادن «يک نظام، يک تمدن اسلامي و يک تاريخ جديد» به ميدان آيد، خطر را پذيرا شود و خويش را با «روحيه خطرپذيري» در همه ابعاد زندگي انقلابي و علمي مانوس سازد .
دانشجو به خوبي ميدانستبايد، قبل از هر حرکت و خطر پذيري، خط مشي خود را بر پايه يک جهان بيني تعريف و تبيين کند و در فضاي آرام و بيآن که از حرکتهاي مقطعي و احساسي تاثير پذيرد، استراتژي و تاکتيکهاي حرکت را از آن جهان بيني خاص استخراج و عملياتي سازد . فطرت خداجوي دانشجو، وي را به سوي جهان بيني توحيدي رهنمون شد . او به ثبات لازم در جهان بيني توحيدي نيازمند بود «و به خوبي ميدانست اين ثبات به خودي خود به دست نميآيد .» از اين رو با مطالعه وسيع در آثار و انديشههاي گوناگون راز ثبات فکري و گريز از دايره آشفتگي را دريافت و بدين باور رسيد که «حرکت صحيح در يک خط جز با ايمان به مبدا و يک نقطه ممکن نيست» ; به عبارت ديگر، قبلهاي بايد باشد تا رهرو راه خويش گم نکند و در دام سرابهاي کاذب فرو نيفتد .
دانشجو «پيروزي بر ياس» را توشه رسيدن به مبدا دانست و دريافت که اميد «جز با تمسک به تفکر ديني، ارتباط با خدا، ارتباط با منبع قدرت و منبع زيباييها و منبع وجود به دست نميآيد» و جز با نام و ياد خدا، هيچ آغازي به انجام نخواهد رسيد .
نگاه ژرف دانشجو، قايقهاي به صخره خورده و پارو شکسته فراواني را مشاهده ميکرد; قايقهايي که روزي سر نشينانش فرياد حمايت از دانشجو و مردم سر ميدادند . «دوران بيماري روشنفکري و دوران بيغمي روشنفکران» يکي از آن قايقهاي شکسته بود . کساني که «روشنفکري را در سنتهاي شکننده بومي سرزمينشان جست و جو نميکردند» و «سه خصوصيت، مخالفتبا مذهب، علاقهمندي به سنت غربي و اروپارفتگي و درس خواندگي» را تنها راه گام نهادن به فردا و نجات ايران ميدانستند .
دانشجو ميديد «در حالي که دانشجويان و طلبهها در زير شکنجههاي قرون وسطايي ساواک يکي پس از ديگري به شهادت ميرسند، اين روشنفکري تنها نظاره گر خيزش هاي ملي و ديني است» و دور از واقعيتهاي جامعه، در کافه ترياهاي شمال شهر واژگاني غير مانوس با فرهنگ اسلام و ايران به يکديگر پاس ميدهند و در خلسه شاعرانه خويش چشم خود را بر چپاولگران سرمايههاي ملي و غارتگران عفت عمومي ميبندند . دانشجوي بيدار، در باز خواني پرونده جريانهاي شکستخورده، جريان خدا گريزان را نيز در کنار «روشنفکران بيمار» نظارت ميکرد; جرياني که بر پايه «بي اعتنايي به سنتهاي بومي و فرهنگ خودي به جهان بيني علمي» معتقد بود; با نفي امدادهاي غيبي در حرکتي انقلابي و دانشجويي، همه معادلات بشري را بر پايه کمونهاي اجتماعي تفسير ميکرد; جوان مسلمان را به قربانگاه مانيفست الحادي ميکشاند و به پيچ و مهره ماشين يک حزب تبديل ميکرد . دانشجوي آگاه در کالبد شکافي حرکتهاي سياسي و فرهنگي، با جرياني ديگر نيز آشنا شد . که در پي مطامع خود بود . «جريان مجذوبين تمدن مادي و صنعتي غرب که جز به مسلخ کشاندن رگ و پي انسان و جدا ساختن بند بند انسانيت هدفي نداشتند» . جرياني که در آرشيو ذهنشان جز نام هنر پيشگان هاليوود به چشم نميخورد و جز «سنگ پازدن بر شلوارها و تغيير لباس و مو و آرايش، دغدغهاي نداشتند» . اين جريان بر آن بود جوان ايراني مسلمان را از دروازه ابتذال بگذراند و در سراب پوچگرايي رها سازد .
در کنار اين جريانهاي فکري و سياسي و فرهنگي، جريان خود ساخته نظام ديکتاتوري دانشجو رابه چالش کشانده بود; «جرياني که در صدد بود با غير سياسي کردن مردم و دانشجو جامعه را از دستيابي به شعور و تحليل سياسي باز دارد» . موانعي دشوار فرا روي حرکت دانشجويي قرار داشت . مطالعه اين موانع و شناخت و شناساندن شاخصههاي آن به دانشجويان ديگر به تلاش شبانه روزي و رايزني با استادان فرهيخته و دردمند دانشگاه و روحانيان انقلابي و آگاه نياز داشت . در اين ميان آنچه دانشجو را ميآزرد، «غريبههاي در لباس خودي بود که در همه جا پراکنده بودند .» دستهاي پنهاني که انديشه نفوذ و سپس انحراف و انشعاب را در سر ميپروراندند و بر آن بودند حرکت اصيل و مبتني بر واقعيتهاي ملي و ديني و دور از تحجر و انفعال دانشجويان را به سمت مطامع خاص خود سوق دهند .
دانشجو، با اين تفکر که «هيچ کس به خاطر غفلتستايش نميشود» ، آگاهي و بيداري را سرلوحه حرکتخويش قرار داد و همصدا با فطرت و طبيعت جوانياش که «بازورگويي، قلدري و حق ستيزيهاي زور گويانه» مخالف بود،موجوديت مبارک خويش را به عنوان يک عامل انکارناپذير، در عرصه سياست و فرهنگ کشور اعلام کرد.
جنبش دانشجويي دو ويژگي «حق طلبي» و «استکبار ستيزي» را شاخصه حرکت اصيل خود نماياند و «هر حرکتبيرون از چارچوب اين دو ويژگي را خارج از جنبش دانشجويي» ، بدلي و انحرافي معرفي کرد .
جنبش دانشجويي، در تولد مبارک خويش، هم دست رد بر سينه روشنفکري بيمار کافه نشين زد و هم دست رد بر حرکتهاي ابتذالي . از سوي ديگر هم تبليغات مسموم سياسي نشدن دانشگاهها را خنثی ساخت و هم عوامل نفوذي احزاب و گروههاي خارج از دانشگاه را شناسايي و طرد کرد .
دانشجو حتي حرکتهاي انقلابي با جهان بيني علمي و مادي را حرکتهايي ايذايي، نوعي جنگ زرگري و اهرم فشار ابرقدرت شرق عليه ابرقدرت غرب يافت و از آن دوري جست .
سير مطالعه، رايزني و چينش افکار وافراد و فرهيختگان جامعه، دانشجو را به نگرشي کلان به همه ابعاد جامعه و فرد سوق داد . دانشجو «سياسي» شد; ولي از «سياستبازي»پرهيز کرد و درگير شدن با مسائل جزئي و حزبي را با آرمان بلند دانشجويي ناسازگار يافت . «دانشجو با منطق و تفکر و پرهيز از غلبه احساسات بر تعقل، جنبش دانشجويي را بر پايه، آرمانگرايي، صدق و صفا، آزادگي، عدم وابستگي به احزاب و گروهها و عدم محوريت فرد در حرکتبنيان نهاد» ; جنبشي که همچنان سربلند و پر آوازه است . دانشجو با سرلوحه قرار دادن اين شعار که «دانشجو شدن مهم نيست عمل به وظايف دانشجويي مهم است» وظيفه دانش پژوهي، تعمق، نو آوري و تلاش در جهت اعتلاي اقتصادي و فرهنگي کشور را هرگز از منظر خويش دور نساخت . او «در آن محيط دانشجويي، با وجود همه معارضين و مخالفين درس خواند، کار انقلابي کرد» و شعار «مرگ بر امريکا» سر داد .
دانشجو در پرتو سير مطالعاتي، رايزني با فرهيختگان و کالبد شکافي حرکتهاي استعمار در اقصا نقاط جهان، امريکا را «مظهر کامل استکبار» و عامل محوري عقب افتادگي، ابتذال، سنتستيزي و دميده شدن روح سلطه پذيري عوام و خواص يافت و «شعاري سرداد که هيچ کس به وي نياموخته بود» . اين شعار در کوي دانشگاه، همانند شعار مردم در کوچه و بازارها از عمق وجود وي و آگاهي کلانش از جهاني که به سبب زورگويي يک ابرقدرت، سير قهقرايياش را تجربه ميکرد، بر آمده بود .
اين شعار در 16 آذر و در اوج اقتدار امريکا چون آذرخشي در شب سرد و سنگين ايران زمين درخشيد و با خون دانشجويان چنان گرما و روشني گرفت که هنوز راهنماي انسانها است . راز ماندگاري اين آذرخش هدايت، در آگاهي نهفته است: آگاهي از راه و آگاهي از دشمن .
نسل نو در شعور سياسي و کلان نگرياش وامدار «16 آذر دانشگاهيان، 15 خرداد حوزويان و 13 آبان دانشآموزان» است; سه حرکتي که همه گروهها و اصناف جامعه به ديده احترام بدان مينگرند . و هيچ يک را جدا از ديگري قابل بررسي نميدانند; چرا که غرور ملي و غيرت ديني شالوده اين سه حرکتبه شمار ميرود .
دانشجو، پس از فروريختن نظام ديکتاتوري پهلوي و برقراري جمهوري اسلامي، باز کانون فتنه استکبار را نشانه رفت و با تسخير لانه جاسوسي و پايين آوردن پرچم امريکا، شمارش معکوس مرگ يک ابرقدرت را در سطح جهان فرياد کرد. *،**
*مطالب داخل گيومه، برگرفته از سخنان مقام عظمای ولایت در ديدار با دانشجويان است
** حوزه
|
ابراز تاسف حضرت آیت الله مکارم شيرازي ازنعرههاي ناموزون درعزاداري امام حسين(ع) | |||||
|
آيتالله العظمي مکارم شيرازي در ديدار جامعه مداحان و شاعران استان قم بر سازماندهي اشعار ديني و آييني تاکيد کرد. به گزارش ايسنا، اين مرجع تقليد با بيان اينکه آسيبهاي فراواني شعر آييني را فرا گرفته است گفت: بايد با تدبير و انديشه و بدون شتابزدگي توام با متانت بر مشکلات پيروز شد و به جاي آن، يک سلسله ارزشهاي والا قرار داد. وي با اشاره به تاثير عاشورا در پيروزي انقلاب و حفظ موجوديت آن در طول تاريخ گفت: همواره مسايل مهم دچار آسيبهاي مهم و سنگين ميشوند چون دشمن سعي ميکند به آنچه در نظر ما مهم است از هر سو ضربه بزند. استاد حوزه علميه قم در ادامه به بيان آسيبهايي که شعر آييني ما را تهديد ميکند پرداخت و گفت: نفوذ فرهنگ غربي در رسانهها و جاذبه بيشتر در طرق انحرافي از آسيبهاي مهم است. رسانههاي غربي هرگز براي خود رسالتي قائل نبوده و جامعه را از طريق سليقههاي مخاطبان اداره ميکنند در حاليکه فرهنگ اسلامي و ايراني معتقد به اصلاح رفتار و هدايت افکار است. مکارم شيرازي بر نهادينه کردن اين رسالت در مداحان و شاعران تاکيد کرد و در ادامه عدم تحصيلات و مطالعات کافي مداحان، نفوذ دشمنان ولو با چند واسطه، نفوذ خرافات در نحوه عزاداريها را از ديگر آسيبهايي دانست که جامعه مداحان و شعرا را تهديد ميکند. وي ادامه داد: بايد کاري کرد تا رسانهها و به ويژه رسانه ملي از مسايلي که بوي خرافه ميدهد پيراسته شوند. مكارم شيرازي از شيوه عزاداري براي امام حسين (ع) و آنچه که آن را نعرههاي ناموزون ميخواند، ابراز تاسف کرد و گفت: بايد گريهها محترمانه و مودبانه بوده و طوري باشد که احترام مجلس امام حسين (ع) حفظ شود. وي توجه به شيوه عزاداري ائمه (ع) را بهترين راه حل اين مساله ذکر و در پايان پيشنهاد کرد: نشريه متعلق به شعرا و مداحان منتشر و نيز همايشهايي جهت تجليل از مداحان و شاعران ترتيب داده شود. |
«قانون اساسی یکی ازثمرات عظیم،بلکه بزرگتر«ین» ثمرۀ جمهوری اسلامی است» امام خمینی رضوان الله تعالی علیه ،صحیفۀ امام،ج11،ص137،سال 1358،قم،خطاب به ملت شریف وغیرتمندایران
بشر از ديرباز و از بدو پيدايش جامعه و دولت به قانون و ضرورت ايجاد آن انديشيده است. متفكران و انديشمندان اجتماعى وصاحب نظران علوم سیاسی از دوران باستان تاكنون در پى شناخت بهترين اشكال حكومت و جستجوى راهها و روشهاى نيل به عدالت اجتماعى و تحكيم مبانى ارزشهاى نسانی اخلاقى در قالب نظامهاى قانونى تلاش و مساعى فراوان به كار گرفته اند. چراکه قانون حدود اختيارات و شرح وظايف افراد، نهادها و دولت و چگونگى تنظيم روابط و مناسبات آنها را مشخص و معين می سازدواین قانون است که هویت وموقعیت هرملت رابرای سایرملل مشخص وترسیم می کندبنابراین بدون شک می توان به جرأت ادعا کردواثبات نموده است که بهترین شناسنامه وگویاتری سند زنده وجاوید برای هویت هرکشورقانون اساسی آن است که متضمن آرمانها،ایده آل ها، اهداف ومعیارهای ارزشی حاکم برآن جامعه است.قانون اساسی کشورها که معمولاً درابتداوآغازهردوره سیاسی،اجتماعی و یا حاکمیت های جدید،تنظیم وتدوین می شوند،طبیعی است که بایدمهم ترین واصلی ترین جایگاه رادرنظام اجتماعی، سیاسی،فرهنگی کشورها و قوانین ومقررات آنها داشته باشد.
قانون اساسى مجموعه مقررات پايه كه ماهيت نهادها و تشكيلات و نظام سياسى، شيوه حكومت و ساخت و تركيب قواى قضايى و اجرايى و مقننه را بررسى و طرز عمل آنهارا تعريف مى كند. قانون اساسى بيانگر اراده و جلى آرمانهاى يك ملت است و از مهمترين دستاوردهاى يك تحول اجتماعى است
ملت مسلمان،شریف وغیرتمندایران همیشه سرفراز هم پس ازصدهاسال تحمل استمارواسثمارورهایی از زنجیرهای اسارت وحاکمیت سلطه گران دیکتاتوروحکام زروزور وستمگر ظالم وهمچنین باایثاروفداکاری بی نظیر ومثال زدنی خودواهدای بهترین عزیزان خود،سرانجام دربهمن ماه سال 1357به آرزوی دیرینۀ خوددست یافتند وباهدایتهاوراهنمودهای داهیانه وحکیمانه معمارکبیرانقلاب حضرت امام خمینی سلام الله علیه،طومارپلید خبیث چندصدساله سلاطین ظلم وجورومنادیان همۀ زشتی ها و ضدارزشهای انسانی واخلاقی رادرهم پیچیده وکاخهای پوشالی بناشده ازخون هزاران تن ازفرزندان همین مردم بر روی استخوانهای نحیف وستمدیدۀ ملت نجیب ومحروم ایران رافرو ریختند ومهم ترازهمه ریشه های پلید شیاطین ومستکبرین خائن بین المللی را مخصوصاًشیطان بزرگ یعنی امریکای جنایتکاروحامی ترریست بین المللی ورژیم جعلی ومنفورصهیونیستم اشغالگررابرای همیشه درایران سربلند خشکانیدند.
پس ازفروپاشی نظام ضدارزشی ،ضدانسانی واخلاقی طاغوت واستقرارحکومت صالحان، از سوى شخصيتها، جمعيتها و سازمانها پيرامون قانون اساسى بحثها، مصاحبه ها و گفتگوهايى مطرح شد و نظريات و پيشنهادهاى متعدد ابراز گرديد. در پاسخ به اين ضرورت انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسى در 12 مرداد 1358 انجام شود و در 28 مرداد همان سال مجلس خبرگان جهت بررسى و تدوين قانون اساسى گشايش يافت وهمرزمان ویاران معمارانقلاب ویعنی خبرگان امت گردهم آمده مجلس خبرگان قانون اساسى راتشکیل دادو مجلس كار خود را در اين زمينه و بطور جدى و بسیارفعال آغاز كرد ونقشه وطرح نظام مقدس جمهوری اسلامی که ثمرۀ ایثار و جانبازی خون هزاران شهیدومجاهدت های مجاهدین دوران مبارزباطاغوت طاغوتیان بودرادرقالب قانون اساسی جمهوری اسلامی طراحی وپی ریزی نموده وبه امت اسلامی تقدیم داشتند. لذاسرانجام در 24 آبان ماه 1358 تدوين قانون اساسى به پايان رسيد و در 26 آبان متن كامل قانون اساسى در روزنامه كثيرالانتشار كيهان با 175 اصل در 12 فصل به انضمام مقدمه چاپ و منتشر شدو ملت غیور،فهیم ومومن ایران عزیز،به پاس گرامی داشت وارج نهادن به خون پاک هزاران لالۀ تازه شکفته صبح صادق وپرپرشدنشان درمیادین عشق وایثاروشهادت درسراسرایران اسلامی،باحضور آگاهانه خود درصبح دلپذیریوم الله دوازدهم آذرماه سال1358با اکثریت قاطع وکم نظیردرتاریخ بشر، به قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران که حاصل انقلاب شكو همند مردم مسلمان ايران به رهبرى قائد بزرگ ومعمار کبیرانقلاب امام خمينى «قدس سره شريف» است كه در 22 بهمن 1357 به شعر نشست. وبرمبنای وبر گرفته از احكام و مبانى دين مبين ومترقی وپویای اسلام ناب محمدی صلی الله علیه وآله وسلم طرح ريزى و قوام يافته استرای مثبت داده اندو یک باردیگردرپشت سرامام ومقتدای حکیم وبادرایتشان شعورسیاسی، اجتماعی ،فرهنگی و پیروی ازولایت و ولایت مداریشان وتوان معنوی والای خودرابه منصۀ ظهوررسانده ومشت محکوم دیگری رابه دهان دیکتاتورواربابان جنایتکارش کوبیده ونظارگران وتحلیگران سیاسی جهان رابه تعجب وحیرت واداشتند.
درچنین ایامی بودکه هجمۀ شیاطین خبیث زمزمه شدوفریب خوردگان شیطان بزرگ نظیرمنافقین تروریست، سلطنت طلبان خونخواروسایرپس مندگان ووامندگان ته کاسه لیس طاغوت عرعرکنان ومأیوس ازهمه چیز سربه زیرلاکهای پوسیده وکندیدۀ خود فرو برده وبه درون دخمه ولانه های جهل وتارک خودخزیدند.
چنین ایامی بودکه هجمۀ شیاطین خناس فریادشان برخواست وفریب خوردگان وجیر خواران شیطان بزرگ نظیرمنافقین کوردل تروریست،سلطنت طلبان خونخوار خائن و سایرپس ماندگان جاهل ووامندگان بی هویت چشم به سفرطاغوت سربه زیرلاک کندیدۀ خودفروبرده وبه درون دخمۀ کندیده ولانه های جهل وتارک خودخزیدند.
دریوم الله دوازدهم آذربودکه ملائک وفرشتگان مقرب الهی همراه وهم صدابا ملت شجاع ایران،هلهله کنان سرودفتح وپیروزی همراه باعشق وایمان وایصال به حق را درزمین وآسمان به طنین اندخته وکریمه های آسمانی«...الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن دِينِكُمْ فَلاَ تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ..»(مائده،آیه3 )امروز كسانى كه كافر شدهاند از [كارشكنى در] دين شما نوميد گرديدهاند پس از ايشان مترسيد و از من بترسيد. و همچنین فرمود:« وَلاَ تَهِنُوا وَلاَ تَحْزَنُوا وَأَنتُمُ الأَعْلَوْنَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ »﴿آل عمران، آیه139﴾ و اگر مؤمنيد سستى مكنيد و غمگين مشويد كه شما برتريد. راسرودندوآسمان نیگون وسراسرازصداقت جمهوری اسلامی ایران باران رحمت الهی رانثارملت فهیم ماکردوشهیدان همیشه جاویدوطن لبخندرضایت زده به معراج عروج نموده اندودرقرب الله آسوده وباآرمش آرمیده اندروحشان شادواندیشه شان جاوید و راهشان پرازراهروباد
خلاصه اینکه یکی ازبزرگترین وخوشگواراترین نعمات الهی که خداوندمتعال به ملت شریف ایران ارزانی داشته شد،توفیق تدوین قانون اساسی است که هم اکنون پس ازگذشتن ازفرازونشیب هاوپشت سرگذاشتن تجارب ارزنده ای درزمینه های ادارۀ نظام وسیاست های سیاسی،اقتصادی،قضایی،فرهنگی نظامی،اجتماعی و...... توانسته است قداست خودرابه رخ جهانیان بکشدوقدرت وتوان علمی ودقت تخصصی خودرا درتمام جهات ب اثبات برساند.
لازم بذکراست که این قانون در سال 1368 با توجه به تغييرات جامعه و مقتضيات زمان ضرورت بازنگرى و بررسى مجدد قانون اساسى مطرح شد و براى آن اصطلاحات و الحاقاتى درنظر گرفته شد و اصول 5 ـ 57 ـ 60 ـ 64 ـ 69 ـ 70 ـ 85 ـ 87 ـ 88 ـ 89 ـ 91 ـ 99 ـ 107 ـ 108 ـ 109 ـ 110 ـ 111 ـ 112 ـ 113 ـ 121 ـ 122 ـ 124 ـ 126 ـ 127 ـ 128 ـ 130 ـ 131 ـ 132 ـ 133 ـ 134 ـ 135 ـ 136 ـ 137 ـ 138 ـ 140 ـ 141 ـ 142 ـ 157 ـ 158 ـ 160 ـ 161 ـ 162 ـ 164 ـ 173 ـ 174 ـ 175 تغيير و اصلاح گرديد و دو اصل 176 و 177 به قانون اساسى اضافه شد و در نتيجه اين قانون مشتمل بر 177 اصل در چهارده فصل مورخ ششم مراد 1368 به تصويب نهايى مردم رسيد و جايگزين قانون اساسى مصوب 1358 قرار گرفت.
بارالها!به حق محمد(ص)واهل بیت مطهرش(ع)برظهورآقا امام زمان(عج) تعجیل بفرماو نظام مقدس جمهوری اسلامی،رهبر فرزانه نظام، کشور،دین آیین وارزشهای انقلاب، وتمامی خدمتگزاران صدیق به نظام،کشورومردم را ازهمۀ آفات وبلایات درپناه خودت محصون ومحفوظ بداروروزبه روز برعزت و سرافرازی ملت فهیم وغیرتمندایران اسلامی بیفزا،شهداوامام شهدارامورد رحمت ومغفرت خودت قراربده.آمین!
وآخردعواناان الحمدلله رب العالمین
در مقابل ثناي ثناگويان چه كنيم؟
به نام خدا
پسرم! چه خوب است به خود تلقين كني، و به باور خود بياوري يك واقعيت را كه مدح مداحان و ثناي ثناجويان چه بسا كه انسان را به هلاكت برساند، و از تهذيب دور و دورتر سازد.
تأثير سوء ثناي جميل در نفس آلودۀ ما، مايۀ بدبختيها و دورافتادگيها از پيشگاه مقدس حق – جلّ و علا- براي ما ضعفاء النفوس خواهد بود، و شايد عيبجوييها و شايعه پراكنيها براي علاج معايب نفساني ما سودمند باشد، كه هست، همچون عمل جراحي دردناك كه موجب سلامت مريض ميشود.
آنان كه با ثناهاي خود ما را از جوار حق دور ميكنند، دوستاني هستند كه با دوستي خود به ما دشمني ميكنند و آنان كه پندارند با عيبگوئي و فحاشي و شايعهسازي به ما دشمني ميكنند، دشمناني هستند كه با عمل خود ما را اگر لايق باشيم، اصلاح ميكنند؛ و در صورت دشمني به ما دوستي مينمايند. من و تو اگر اين حقيقت را باور كنيم، و حيلههاي شيطاني و نفساني بگذارند واقعيات را آن طور كه هستند ببينيم، آنگاه از مدح مدّاحان و ثناي ثناجويان آن طور پريشان ميشويم كه امروز از عيبجوئي دشمنان و شايعهسازي بدخواهان، و عيبجوئي را آن گونه استقبال ميكنيم كه امروز از مداحيها و ياوهگوئيهاي ثناخوانان. اگر از آنچه ذكر شد به قلبت برسد، از ناملايمات و دروغ پردازيها ناراحت نميشوي، و آرامش قلب پيدا ميكني، كه ناراحتيها اكثراً از خود خواهي است. خداوند همۀ ما را از آن نجات مرحمت فرمايد.
*صحیفۀ نور،ج18،ص516،نامۀ حضرت امام خميني (رحمة الله علیه)درتاریخ 26/4/1363خطاب به مرحوم حاج سیداحمدآقا خمینی(رحمةالله علیه)
مجلس شورای اسلامی؛ جایگاه واختیارات

روز دهم آذر به مناسبتسالروز شهادت مجاهد نستوه و مجتهد آگاه حضرت آية الله سيد حسن مدرس رحمه الله روز مجلس نامگذاري شده است . به همين جهت از فرصت استفاده کرده و نگاهي گذرا به جايگاه و اختيارات مجلس درنظام مقدس جمهوري اسلامي ايران خواهیم داشت،مجلس شوراي اسلامي داراي جايگاه و اختيارات ويژهاي درنظام مقدس جمهوري اسلامي ايران است و صلاحيتها و مسئوليتهاي مهمي در برنامهريزي، سياست گذاري، ارائه قوانين لازم و نظارت دارد .
از نظر امام راحل رحمه الله «مرکز همه قانونها و قدرتها، مجلس است . اين مجلس عصاره زحمتهاي طاقتفرساي اين ملت مسلمان بوده و مجلس در راس همه امور واقع است ... .» (1)و از ديدگاه مقام عظمای ولایت نيز «مجلس مطلوب، خانه ملت، تجليگاه عزت اسلامي و ملي، تامين کننده منافع عمومي، حافظ امنيت کشور و سد مستحکمي در برابر تعرض و طمعورزيهاي دشمنان،(2) نقطه اميد نظام و مظهر اقتدار و اختيار ملت، خانه مردم و ملجا دولت مردمي و مظهر ارزشهاي اسلام ناب محمدي صلي الله عليه و آله و ... است .» (3)
سيستم قانون گذاري ايران، تک مجلسي بوده و هيچکس قدرت انحلال مجلس را ندارد . رئيس جمهور حق وتوي مصوبات آن را ندارد (برعکس خيلي از کشورها) و هيچ دستگاهي خارج از مجلس در مورد دستور جلسات آن دخالت نميکند و از جهت مالي و تعيين بودجه خود کاملا استقلال دارد و دامنه قانونگذاري آن وسيع است (4)
مجلس شوراي اسلامي ايران، طبق اصول 71 - 90 قانون اساسي، داراي اختيارات و صلاحيتهاي زير است:
تصويب قانون در عموم مسائل در چارچوب قانون اساسي; تفسير قوانين مصوب خود; بررسي لايحه و طرح قانوني; حق تحقيق و تفحص در تمام امور کشور; تصويب معاهدات بينالمللي و تغيير در خطوط مرزي; استقراض دولت; برقراري حکومت نظامي در موارد ضروري; حق اظهار نظر در تمام مسائل کشور; سؤال از وزيران، استيضاح آنان و راي عدم اعتماد به آنان; رسيدگي به شکايات مردم از هر سه قوه; و ... (5)
اين اختيارات و صلاحيتها، نشانگر اهميت و جايگاه والاي مجلس شوراي اسلامي در ايران و حاکي از مسئوليت نمايندگان مجلس در برابر قانون اساسي، دين اسلام و مردم است و هر گونه ضعف، کم کاري، سستي و اهمال، سوء استفاده و ... قابل اغماض و چشم پوشي نيست و ادعاي وجود مانع و مشکل، فريب و فرار از مسئوليت است . البته اين وظايف و اختيارات، محدود به شرايط و چهارچوبهايي است که مهمترين آنها قانون اساسي، دستورات شرع مقدس، مصلحت و منافع ملي - ديني و تبعيت از نظام ديني است که نمايندگان بايد وجدانا، قانونا و شرعا ملتزم به رعايت اين حدود باشند . بر اساس سوگند نمايندگان(۶)- که جنبه رسمي و حقوقي دارد - و توجه به خط مشيهاي کلي نظام - که از سوي مقام معظم رهبري ترسيم ميشود - و نيز بررسي وظايف و اختيارات قانوني مجلس و نمايندگان آن، ميتوان به جایگاه واختیارات رفیع ومنیع آن آگاه شد:
1-پاسداري از حريم اسلام;
2-نگهباني از دستاوردهاي انقلاب اسلامي ايران;
3-دفاع از مباني جمهوري اسلامي;
4-پاسداري از وديعه ملت (راي و واگذاري مسئوليت) به عنوان افرادي امين و عادل;
5-رعايت امانت و تقوا در انجام وظايف وکالت;
6-پايبندي به استقلال و اعتلاي کشور;
7-پايبندي به حفظ حقوق ملت و خدمتبه مردم;
8-دفاع از قانون اساسي;
9-حفظ استقلال کشور و آزادي مردم در نوشتهها و گفتهها و اظهار نظرها و تامين مصالح آنها(۷)
مقام معظم رهبري نيز - که مسئوليت تعيين سياستهاي کلي نظام رابر عهده دارد - در رهنمودها و دستورات صريحي، خط مشي و چهارچوب کاري مجلس را چنين ترسيم کرده است:
1-گشودن گرههاي مردم و رفع مشکلات و تامين نيازهاي اساسي;
2-اولويت دادن به مشکلات عموميتر، محسوستر و مرارت بارتر (مانند اشتغال، امنيت، گراني، ارزش پول ملي و . .). ;
3-حاکم کردن اميد و نشاط و آرامش بر فضاي عمومي کشور;
4-حفظ کرامت انساني و شان و شخصيت افراد (در رفع فقر و مشکلات) ;
5-همکاري دلسوزانه با قواي ديگر و کمک به پيشرفتبرنامه توسعه;
6-دفاع از اسلام و انقلاب اسلامي (۸)و(۹)
لذابرای اینکه اثبات کنیم مجلس شورای اسلامی از لحاظ ساختاری، یكی از قویترین مجالس دنیاست لازم است به بصورت گذرابه نکاتی اشاره نمائیم:
1)براساس سیستم تك مجلسی در ایران ، قانونگذاری در اختیار یك مجلس قرار می گیرد و مجلس از این حیث رقیب ندارد ، برخلاف سیستم دو مجلسی كشورهای فرانسه ، آمریكا ، انگلیس ، روسیه ، آلمان ، سوئیس ، استرالیا ، مصر ، مالزی ، هند و... كه مصوبات هر یك از مجالس در مجلس دیگر هم باید به تصویب برسد.
2) در ایران برخلاف كشورهای فرانسه ، انگلیس ، مصر ، روسیه و بلغارستان و... رئیس جمهور یا فرد دیگری قدرت انحلال مجلس را ندارد. انحلال مجلس در آلمان وقتی است كه مجلس در انتخاب صدراعظم توفیق پیدا نكند. در این صورت رئیس جمهور می تواند شخصی را كه اكثریت بیشتری در پارلمان دارد به صدارت عظمی برگزیند و می تواند مجلس را منحل كند.
اصل دوازدهم قانون اساسی فرانسه نیز اجازه انحلال مجلس ملی را به رئیس جمهور داده است . موارد انحلال پارلمان در روسیه تقریبا شبیه آلمان است . به موجب اصل یكصد و هفدهم قانون اساسی روسیه اگر اكثریت مطلق دومای دولتی روسیه به هیات دولت رای اعتماد ندهد ، رئیس جمهور می تواند آنرا نپذیرد و در صورتیكه دومای دولتی ظرف مدت 3 ماه مجددا به هیات دولت رای عدم اعتماد ندهد ، رئیس جمهور حق انحلال دوما را دارد. انحلال دوما توسط بوریس یلتسین كه با محاصره نظامی پارلمان همراه بود ، یكی از موارد آن است .
در اصل چهل و هشتم قانون اساسی پیش از انقلاب نیز اجازه انحلال مجلس به شاه داده شده بود. این اصل مقرر داشته بود « اعلی حضرت همایونی شاهنشاهی می تواند هر یك از مجلس شورای ملی و مجلس سنا را جداگانه و یا هر دو مجلس را در آن واحد منحل نماید » اما در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به منظور تقویت مجلس به هیچ یك از مقامات ، امكان انحلال مجلس داده نشده است .
3)دلیل سوم بر قدرت مجلس ایران این است كه برخلاف بعضی كشورها ، رئیس جمهور حق وتوی مصوبات مجلس و عدم توشیح آنان را ندارد. براساس اصل دهم قانون اساسی فرانسه ، رئیس جمهور این كشور می تواند مصوبات مجلس را امضا نكند و جهت بررسی مجدد به مجلس بفرستد كه اصطلاحا به آن « وتوی تعلیقی » می گویند . رئیس جمهور آمریكا نیز چنین اختیاری دارد و كنگره تنها در صورتی می تواند با وتوی رئیس جمهور مقابله كند كه عین مصوبه را با اكثریت دو سوم آرائ هر یك از مجلسین تصویب كند كه عملا بخاطر تركیب ناهمگون اعضا ، این كار به ندرت انجام می گیرد و معمولا كنگره در برابر رئیس جمهور تسلیم می شود. «فرانكلین روزولت» دردوره ریاست جمهوری خود 631 بار از حق وتو استفاده كرد كه كنگره تنها توانست 9 مورد آنرا خنثی كند. ریگان در دومین دور ریاست جمهوری خود 61 بار مصوبات كنگره را وتو كرد و فقط هفت مورد آن خنثی شد .
4)دلیل چهارم بر قدرت مجلس ایران این است كه در كشورهای دیگر ، آرائ نهاد كنترل كننده قوانین عادی بوسیله قانون اساسی (نهادهای متناظر شورای نگهبان ) قطعی است و قابلیت تجدیدنظرخواهی ندارد اما در كشور ما نظر شورای نگهبان حرف آخر نیست و مجلس این اختیار را دارد كه با تصویب مجدد مصوبه ای كه شورای نگهبان آنرا خلاف شرع یا قانون اساسی قلمداد كرده ، امكان تصویب نهایی آنرا در مرجع ثالثی (مجمع تشخیص مصلحت نظام) فراهم كند. در فرانسه، پرتغال، مراكش و الجزایر آرا شورای قانون اساسی قطعی است.
5) پنجمین دلیل بر قدرت مجلس شورای اسلامی در مقایسه با مجالس كشورهای دیگر این است كه هیچ دستگاهی خارج از مجلس در مورد دستور جلسات آن ، دخالت نمی كند اما در فرانسه دولت می تواند در تعیین اولویت های دستور جلسه و حتی در زمان تشكیل جلسات دخالت كند. هم چنین دولت می تواند خواستار اجلاس فوق العاده شود. در كشور ما دستور جلسه مجلس توسط هیات رئیسه تعیین می شود و برای تغییر آن لازم است از نمایندگان رای گیری بعمل آید.
مجلس شورای اسلامی از نظر اداری و استخدامی و از جهت مالی و تعیین بودجه خود ، كاملا استقلال دارد و تحت كنترل دولت نیست . مهم تر اینكه كلیه مصوبات هیات وزیران به منظور عدم مغایرت با قوانین مصوب مجلس باید به تایید رئیس مجلس شورای اسلامی برسد در حالیكه مجلس فرانسه چنین اختیاری ندارد بلكه به عكس ، كابینه فرانسه می تواند مجوز قانونگذاری كه مختص پارلمان است را برای مدتی موقت از مجلس اخذ كند و حتی دولت در شرایطی خاص (مثل تعطیلی بیش از هفتاد روز در تصویب بودجه ) خود راسا به تصویب آن اقدام نماید.
پارلمان فرانسه به موجب قانون اساسی فقط در موضوعات زیر می تواند قانون وضع كند:1 ـ حقوق سیاسی اجتماعی افراد و تصمیماتی كه برای اجرای آزادانه آنها داده شده است؛ 2 ـ ملیت ، احوال شخصی ، اهلیت قانونی ، ازدواج ، ارث ، هبه؛3ـ جرائم و مجازات ها و آئین دادرسی كیفری؛4– مالیات؛5 -روش انتخاب اعضای قوه مقننه؛6 - ملی ساختن موسسات صنعتی و بازرگانی؛7 ـ تصویب اصول موارد زیر : سازمان كلی دفاع ملی ، اداره آزاد جوامع محلی ، آموزش و پرورش ، حقوق مالی مسئولیتهای مدنی ، استخدام ، اتحادیه ها و تامین اجتماعی (اصول 34 و 37 قانون اساسی فرانسه ) در بقیه موضوعات دولت می تواند خود مصوباتی داشته باشد و اجرا كند.
در آمریكا نیز صلاحیت كنگره در وضع قوانین محصور گردیده و قانون اساسی فهرست موضوعاتی كه كنگره حق وضع قانون در مورد آنرا دارد تنظیم نموده است .دلایل فوق نشان می دهد كه مجلس شورای اسلامی در مقایسه با مجالس كشورهای دیگر به لحاظ اختیاراتی كه دارد یكی از قویترین مجالس دنیاست .(۱۰)
پی نوشتها
1-انتخابات و مجلس از نگاه امام خميني، ص270 و 271 .
2-جمهوري اسلامي، 26/9/1382 .
3-حديث ولايت، ج5، ص286 .
4-جمهوري اسلامي، 24/7/1382 .
5-ر . ک: معرفي نظام جمهوري اسلامي ايران، ص39; حقوق اساسي جمهوري اسلامي ايران، ص15 و 16 .
۶-نمایندگان باید در نخستین جلسه مجلس به ترتیب زیر سوگند یاد کنند و متن قسمنامه را امضاء نمایند.
بسماللهالرحمنالرحیم
"من در برابر قرآن مجید، به خدای قادر متعال سوگند یاد میکنم و با تکیه بر شرف انسانی خویش تعهد مینمایم که پاسدار حریم اسلام و نگاهبان دستاوردهای انقلاب اسلامی ملت ایران و مبانی جمهوری اسلامی باشم، ودیعهای را که ملت به ما سپرده به عنوا ن امینی عادل پاسداری کنم و در انجام وظایف وکالت، امانت و تقوی را رعایت نمایم و همواره به استقلال و اعتلای کشور و حفظ حقوق ملت و خدمت به مردم پایبند باشم، از قانون اساسی دفاع کنم و در گفتهها و نوشتهها و اظهارنظرها، استقلال کشور و آزادی مردم و تأمین مصالح آنها را مد نظر داشته باشم."
۷-قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، اصل 67 .
۸-خانه اميد (شريعه 7)، ص7 و 23 .
۹-ماهنامه مبلغان،50
۱۰-پژوهشکده باقرالعلوم
منابع:
1---مدنی، سیدجلال الدین؛ حقوق اساسی تطبیقی ، انتشارات پایدار چاپ اول ص 237.
2--طباطبائی موتمنی، منوچهر؛ حقوق اساسی ، نشر میزان ، چاپ اول ، ص247
3--مصطفی مصلح زاده ، فصلنامه مطالعات سیاسی روز ، ش 3 ، ص 56
|
|
|
شهیدآیت الله سیدحسن مدرس در حاضر جوابي، كم نظير اگر نگوييم بينظير بود. بدون تأمل، چنان زيبا و اديبانه پاسخ ميداد كه موجب تحير ميشد.حاضر جوابيهاي او آنقدر جالب توجه بود كه اگر در مجلس، وسط سخنراني كسي، جملهاي ميگفت و صدا به همه نمايندگان نميرسيد، گفته مدرس را از يكديگر جويا ميشدند.
* مخالفت به نفع دزدان!
زماني كه نصرتالدوله وزير دارايي بود، لايحهاي تقديم مجلس كرد كه به موجب آن، دولت ايران يكصد سگ از انگلستان خريداري و وارد كند. او شرحي درباره خصوصيات اين سگها بيان كرد و گفت: اين سگها شناسنامه دارند، پدر و مادر آنها معلوم است، نژادشان مشخص است و از جمله خصوصيات ديگر آنها اين است كه به محض ديدن دزد، او را ميگيرند.
مدرس طبق معمول، دست روي ميز زد و گفت: مخالفم.
وزير دارايي گفت: آقا! ما هر چه لايحه ميآوريم، شما مخالفيد، دليل مخالفت شما چيست؟
مدرس جواب داد: مخالفت من به نفع شماست، مگر شما نگفتيد، اين سگها به محض ديدن دزد، او را ميگيرند؟ خوب آقاي وزير! به محض ورودشان ، اول شما را ميگيرند. پس مخالفت من به نفع شماست.
نمايندگان با صداي بلند خنديدند و لايحه مسكوت ماند.
* چو نرمي كني خصم گردد دلير
شهیدمدرس غالبا نامههايي كه مينوشت، روي كاغذ پاكت تنباكو و كاغذهايي بود كه در آن روزگار، قند در آن ميپيچيدند. يكي از وزيران نامهاي از مدرس دريافت داشته و آن را اهانت به خود دانسته بود.
روزي يكي از آشنايان مدرس آمد و يك دسته كاغذ آورده به مدرس گفت: جناب وزير اين كاغذها را فرستاندهاند كه حضرت آقا مطالب خود را روي آنها مرقوم فرمايند.
مدرس گفت: عبدالباقي! چند ورق از آن كاغذهاي مرغوب خودت را بياور.
فرزند مدرس فوري بستهاي كاغذ آورد. مدرس به آن شخص گفت: آن بسته كاغذ وزير را بردار و اين كاغذها را هم روي آن بگذار. سپس روي تكه كاغذ قند نوشت: جناب وزير! كاغذ سفيد فراوان است ولي لياقت تو بيشتر از اين كاغذ كه روي آن نوشتهام نيست.
* يك مرد و يك نامرد
روزي رضا شاه به مدرس گفت: تنها دو مرد در ايران وجود دارد. يكي من و ديگري تو.
مدرس بلافاصله جواب داد: نخير، اشتباه ميكني، تنها يك مرد و يك نامرد در ايران وجود دارد. آن مرد منم و نامرد تو.
* دعا به جان رضا شاه!
يك وقت رضا شاه به سفر رفته بود. سفري كه شايد مورد خطر بود. مرحوم شهیدمدرس (رحمهالله) به رضا شاه گفته بود: دعا كردم به شما تا در اين سفر سالم برگرديد.
رضا شاه خيلي خوشحال شده بود كه مدرس به او دعا كرده بود گفت: دعا كرديد؟!
مدرس جواب داد: آخر نكته دارد؛ اگر تو در اين سفر مرده بودي همه اموال ما از بين رفته بود. من ميخواهم زنده باشي تا اموالمان را پيدا كنيم.
* يقه باز
در زمستان هنگامي كه مدرس از پلههاي مجلس بالا ميرفت، يكي از نمايندگان مجلس به او برخورد و گفت: شما در اين زمستان سخت، با اين پيراهن كرباسي و يقه باز گرفتار سرماخوردگي ميشويد. مدرس نگاهي تند به او نمود و گفت: كاري به يقه باز من نداشته باش. حواست جمع دروازههاي ايران باشد كه باز نماند.
* سفارش براي استخدام
يك روز طلبهاي نزد مدرس آمد و نامهاي نوشته بود: اجازه بفرماييد در وزارت معارف به عنوان معلم استخدام شوم. مدرس روي يك قطعه كاغذ نوشت:
«آقاي وزير معارف! حامل نامه، يكي از دزدان ،و قصد همكاري با شما را دارد. گردنهاي به وي واگذار كنيد».
طلبه، نامه را گرفت و رفت. پس از چند لحظه خجالت زده بازگشت و گفت: آقا! چه بدي از من ديدهايد؟ اگر كسي به شما چيزي گفته، دروغ گفته است.
مدرس جواب داد: اگر بگويم كه تو شخص فاضل و متديني هستي، تو را راه نميدهند. برو و نامه را ببر.
او مجددا نامه را برد و فرداي آن روز خدمت مدرس رسيد و گفت: آقا! استخدام شدم و مديريت يك مدرسه را هم به من دادهاند.
* سوغات براي رضا شاه
پس از بازگشت مدرس از اصفهان، رضا شاه به او گفت: براي ما چه سوغات آوردهاي؟
پاسخ داد: سوغات خوبي براي شما آوردهام. ميترسم قدر آن را ندانيد. سوغات من اين است كه بيشتر اجزاي دولت به نام شما، مردم را ميچاپند و اذيت ميكنند. من با خود گفتم اين مطلب را به شما بگويم تا بدانيد و در رفع آن بكوشيد. اگر نصيحت مرا بشنويد بهترين سوغات براي شما است.
* رضا شاه براي مدرس پول ميفرستد!
سرلشكر خدايار از طرف رضا خان نزد مدرس آمد و با كمال تواضع و احترام گفت: رضا شاه ميگويد: خوب است شما به درس و بحث خود بپردازيد و از دخالت در امور سياسي خودداري كنيد. رضا شاه ميل دارد باب مراوده را با شما باز كند و به هر طر يق كه بپسنديد با شما روابط حسنه داشته باشد و همه اوامر شما را در امور مملكتي اطاعت خواهد كرد. ضمنا مبلغ يكصد هزار تومان براي شما فرستاده تا در هر راهي كه صلاح ميدانيد به مصرف رسانيد.
مدرس چند لحظهاي به آن پول نگاه كرد. سپس فرمود: به رضا خان بگوييد كه من وظيفه شرعي دارم كه در امور مسلمين دخالت كنم. اسم آن را سياست بگذاريد يا چيز ديگر هر چه باشد فرق نميكند.
من وظيفه خود را انجام ميدهم. سياست در اسلام چيزي جدايي از دين نيست. در اسلام دين و سياست با هم است. اسلام، مسيحيت نيست كه فقط جنبه تشريفاتي، آن هم هفتهاي يك روز در كليسا داشته باشد. اين پولها را هم ببر كه اگر اينجا بماند تمامي آن به مصرف نابودي رضا خان خواهد رسيد.
خدايار مأيوسانه از خانه مدرس ـ به همراه پولها ـ بيرون رفت.
* حاضر جوابي در مهاجرت
زماني كه اوضاع و احوال پايتخت دچار هرج و مرج ميشود، در كرمانشاه دولت موقت تشكيل و مدرس، وزير عدليه و اوقاف ميگردد.به مناسبتي اعضاي كابينه موقت براي پارهاي مذاكرات با دولت عثماني (كه تا كرمانشاه و همدان را تصرف كرده بودند) به تركيه سفر كردند.
هنگام ملاقات با سلطان محمد خامس، خليفه عثماني، ابتدا مدرس خود و همراهان را به خليفه عثماني معرفي ميكند و اظهار مي دارد : از اينكه با صراحت صحبت ميكنم، عذر ميخواهم. ما روحانيون در ايران در زمان استبداد آزاد بوديم. در حكومت مشروطه هم به علت اينكه نماينده مردم بودم، آزاد بودم. اينجا هم مطالب خود را آزاد اظهار ميكنم. مقصود ما از مهاجرت به كشور شما اين است كه دولت عثماني روابط دو دولت ايران و عثماني ـ كه هر دو مسلمان هستند ـ محترم بدارد.
حسن رابطه به نفع طرفين است. دولت عثماني قسمتهايي از ايران را اشغال كرده ، ادامه اين وضع به مصلحت شما نيست، مردم ناراضي هستند و اگر ما در محل اختلافاتي داريم، خودمان آن را حل و فصل خواهيم كرد. خليفه عثماني گفت: شما در حكومت مشروطه تاكنون كار مفيدي انجام ندادهايد.
مدرس پاسخ داد: اين طور نيست. ما كارهاي زيادي انجام دادهايم. امنيت به وجود آوردهآيم، تأسيس اداره پست و پستخانه از كارهاي ماست. ما هر روز با تمام دنيا در مكاتبه هستيم. حال آنكه هنور دولت شما پستخانه ندارد.بيانات مدرس ، خليفه عثماني را تحت تأثير قرار ميدهد. لذا خليفه ميگويد: اينجا كشور خودتان است.
*منبع: مرکز اسناد انقلاب اسلامي
یا علی! سه خصلت نزد خداوند، از هر عملی محبوب تر است:
2 ) ترک گناهان؛هرکه ازگناه پرهیز کند ازبا تقواترین مردم است.
3 ) قناعت؛ هرکه به آن چه خدایش روزی و نصیب فرموده، بسازد،
از بی نیازترین مردم است.
پی نوشت ها:
*پژوهشکده باقرالعلوم
صبح بي تو

صبح بي تو رنگ بعد از ظهر يک آدينه دارد
بي تو حتي مهرباني حالتي از کينه دارد
بي تو مي گويند تعطيل است کار عشقبازي
عشق اما کي خبر از شنبه و آدينه دارد
جغد بر ويرانه مي خواند به انکار تو
اماخاک اين ويرانه ها بويي از آن گنجينه دارد
خواستم از رنجش دوري بگويم يادم آمد
عشق با آزار خويشاوندي ديرينه دارد
روي آنم نيست تا در آرزو دستي برآرماي
خوش آن دستي که رنگ آبرو از پينه دارد
در هواي عاشقان پر مي کشد با بيقراري
آن کبوتر چاهي زخمي که او در سينه دارد
ناگهان قفل بزرگ تيرگي را مي گشايد
آنکه در دستش کليد شهر پر آيينه دارد


_files/11518921718689168163208194224248228097220245.jpg)




.jpg)
.jpg)
.jpg)





