و اینکه آیا این داستان در چه سالی از سالهای میلادی بودهاختلاف است که سال 570 و 573 ذکر شده،ولی با توجه بهاینکه مسیحیان قبل از اسلام تاریخ مدون و مضبوطی نداشتهاندنمیتوان در اینباره نظر صحیح و دقیقی ارائه کرد،و از اینرو ازتحقیق بیشتر در اینباره خودداری میکنیم،و به داستان اصحابفیل که از معجزات قرآن کریم بشمار میرود میپردازیم،و البتهداستان اصحاب فیل با اجمال و تفصیل و با اختلاف زیادینقل شده،و ما مجموعهای از آنها را در زندگانی رسولخدا«ص»تدوین کرده و برشته تحریر در آوردهایم که ذیلا برایشما نقل میکنیم،و سپس پارهای توضیحات را ذکر خواهیم کرد:
داستان اصحاب فیل
ادامه مطلب...
|
ای کــه خــورشـید فلک محو لقای تو بود |
|
مـاه را روشـنی از نـور ضـیـای تـو بود |
|
تــویـی آن آیـنـه حـسـن خـداونـد کـریــم |
|
کـه عـیـان نـور الـهـی زلـقـای تـو بـود |
|
مـعـدن جود و سخـایی تـو که از فرط کرم |
|
دو جـهـان ریزهخور خوان عطای تـو بود |
|
ولی حق حسن العسکری ای آن که قضا |
|
مـجـری امـر تـو و بــنــده رای تــو بـود |
|
حــجـت یـــازدهــم نـــور خـداونـد جــلــی |
|
ای کـه ایـجـاد دو عـالم ز بـرای تـو بـود |
|
مـن کـجــا مــدح و ثـنـای تـو تـوانـم گـفتن |
|
کـه بـه قـرآن خـدا مـدح و ثـنـای تو بود |
|
نـه هـمـیـن جـای تـو در سامره تنـها باشد |
|
کـه بـه دلـهـای مـحبـان تـو جای تو بود |
|
بـی ولای تـو عـبـادت زکسی نیست قبول |
|
شـرط مـقـبـولـی طـاعـات ولای تو بود |
|
نـسـبـت قـامـتسـرو تـو بـه طوبی ندهم |
|
زآن که طـوبی خجل از قد رسای تو بود |
|
چـه غـم از تـابـش خـورشـیـد قـیامت دارد |
|
آن کــه در روز جــزا زیـر لـوای تــو بــود |
|
هـمـه شـب قـرب جـوارت زخدا میطلبم |
|
کــه مـرا در سر شوریـده هـوای تو بود |
|
در جـوار تـو زحـق خـواهـش جـنـت نـکنم |
|
جنـت مـا بـه خدا صحن و سرای تـو بود |
|
دیــده گــریـان نـشـود روز جـزا در مـحشر |
|
هـر کـه گـریان به جهان بهر عزای تو بود |
|
تـو ظـهـور پـسـر خـویـش طـلب کـن زخدا |
|
چــون کـه مـقبـول خـداونـد دعای تو بود |
|
تـا ابــد بـر تــو و اجــداد کـــرام تــو درود |
|
غیر از این هر چه بگویم نه سزای تو بود سید محمد خسرو نژاد |
در صف محشر خدا مشتری اشک اوست هر که در اینجا کند گریه برای رضا
کیست پناه همه جز پسر فاطمه؟ چیست رضای خدا غیر رضای رضا؟
بر سر دستش برند هدیه برای خدا ریزد اگر دُرّ اشک، دیده به پای رضا
زهر جفا ریخت ریخت، شعله به کانون دل خونِ جگر بود بود، قوت و غذای رضا
نغمه¬ی قدّوسیان بود به آمین بلند حیف که خاموش شد صوت دعای رضا
یاد کند گر دَمی ز آن جگرِ چاک چاک خون جگر جوشد از خشت طلای رضا
از در باب الجواد می¬شنوم دم به دم یا ابتای پسر، وا ولدای رضا
بوسه به قبرش زدم، تازه ز طوس آمدم باز دلم در وطن کرده هوای رضا
گر برود در جنان یا برود در جحیم بر لبِ میثم بُوَد مدح و ثنای رضا
"غلامرضا سازگار"
«لَمّا وُلِدَ رَسُولُ اللهِ صَلّىَ اللهُ عَلَیهِ وَ آله القِیَتِ الاَصنامُ فِى الكَعبَةِ عَلى وُجُوهِها فَلَمّا اَمسى سُمِعَ صَیحَةٌ مِنَ السَّماء: جاءَ الحَقُّ وَ زَهَقَ الباطِلُ اِنَّ الباطِلَ كان زَهُوقاً.»(1)
هنگامى كه پیامبر صلّى الله علیه و آله متولّد شد، بتهاى خانه كعبه به رو در افتادند و چون شب فرا رسید فریادى از آسمان شنیده شد كه: حق آمد و باطل برفت، همانا باطل رفتنى است.
* امام على علیه السلام:
«انّ الصبر لجمیل الاّ عنك و ان الجزع لقبیح اِلاّ علیك و انّ المصاب بك لجلیل و انّه قبلك و بعدك لَجَلَلٌ.»(2)
همانا كه شكیبایى بس زیباست جز در مرگ تو و بیتابى بس زشت است مگر بر رحلت تو، اندوهى كه از دورى تو بر دل نشسته بس سنگین است و غمهاى پیش از درگذشت و پس از وفات تو بسیار آسان و سبك.
* امام على علیه السلام:
«فَاِنَّ اللهَ تَعالى بَعَثَ مُحَمَّداً (صلى الله علیه و آله) لِیُخرِجَ عِبادَهُ مِن عِبادَة عِبادِهِ اِلى عِبادَتِهِ وَ مِن عُهُودِ عِبادِهِ اِلى عُهُوده وَ مِن طاعَةِ عِبادِهِ اِلى طاعَتِهِ.» (3)
همانا خداوند محمد صلّى الله علیه و آله را برانگیخت تا بندگانش را از بندگى بندگان به بندگى خداى كشاند و از پیمان بندگان به پیمان خداى در آورد و از فرمانبرى بندگان به فرمانبرى خدایش وا دارد.
* امام على علیه السلام:
«كانَ رَسُولُ اللهِ دائِمُ البشر، سَهل الخُلقِ.» (4)
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله پیوسته خندان و خوشرو و خوشبو بود.
* امام على علیه السلام:
«كانَ لا یَجلِسُ وَلا یَقُومُ اِلاّ عَلى ذِكرِ اللهِ.»(5)
پیامبر، جز با یاد خدا نمىنشست و بر نمىخاست.
* امام على علیه السلام:
«ما رُئى مُقَدِّماً رِجلَهُ بَینَ یَدَى جَلیسٍ لَهُ قَطُّ.»(6)
هرگز دیده نشد كه پیامبر، پاى خود را پیش كسى از همنشینان دراز كند.
* امام على علیه السلام:
«فَهُوَ اِمامُ مَنِ اتّقى وَ بَصیرَةُ مَنِ اهتَدى، سِراجٌ لَمَعَ ضوءُهُ ... صیرَتُهُ القَصدُ وَ سُنَّته الرُّشدُ وَ كَلامُهُ الفَصلُ وَ حُكمُهُ العَدلُ.»(7)
او (پیامبر خدا) پیشواى كسى است كه راه پرهیزگارى پوید، و بینش براى آن كه راهنمایى جوید، چراغى است كه پرتو آن دمید... رفتار او میانهروى در كار است. و شریعت او راه حق را نمودار، سخنش جدا كننده حق از باطل است، و داورى او عدالت.
* امام على علیه السلام:
«طَبیبٌ دَوّارٌ بِطِبِّهِ قَد اَحكَمَ مَراهِمَهُ وَ اَحمى مَواسِمَهُ یَضَعُ ذلِكَ حَیثُ الحاجَة اِلَیهِ مِن قُلُوبٍ عُمىٍ و آذانٍ صُمٍ وَ اَلسَنَةٍ بُكم.».(8)
پیامبر طبیبى است كه با مهارت خود در میان مردم مىگردد، مرهمهاى شفابخش خویش را فراهم ساخته و ابزار درمان خود را آماده كرده تا هر جا دلهاى كور باطن و گوشهاى ناشنوا و زبانهاى گنگ را بدان نیازى باشد مداوا كند.
* امام على علیه السلام:
«اِنَّ اللهَ عَزّ وَ جَلَّ أدَّبَ نَبیّهُ فَاَحسَنَ أَدَبَهُ فَلَمّا اَكمَلَ لَهُ الاَدَبَ قالَ (وَ اِنَّكَ لَعَلى خُلقٍ عَظیمٍ ثُمَّ فَوَّضَ اِلَیهِ اَمرَ الدّینِ وَ الاُمَّةِ لِیَسُوسَ عِبادَهُ فَقالَ عَزَّ وَ جَلَّ (ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فُخُذُوهُ وَ ما نَهاكُم عَنهُ فَانتَهُوا) وَ اِنّ رَسُولَ اللهِ صَلَى اللهِ عَلَیه وَ آلِه كانَ مُسَدَّداً مُوَفَّقاً مُؤَیَّداً بِرُوحِ القُدُسِ لایَزالُ وَلایُخطِى فى شَىءٍ مِمّا یَسُوسُ بِه الخَلقَ.»(9)
خداى عزّوجلّ پیامبرش را تربیت كرد و چه نیكو تربیت كرد، پس هنگامى كه مراتب ادب را براى آن حضرت تكمیل نمود فرمود: همانا تو بر اخلاقى والا استوار هستى، سپس امر امّت و دین را به او واگذار كرد تا بر بندگانش حكومت كند و فرمود: آنچه پیامبر براى شما آورد بگیرید و از آنچه شما را نهى نمود، اجتناب ورزید، و همانا پیامبر كه درود خدا بر او و آلش باد موفّق بود و با تأییدات روح القدس مؤیّد بود كه هرگز راه خطا نمىپیمود و در اداره امور مردم هیچ اشتباه نمىكرد.
پینوشتها:
1- بحار، ج 15،ص 274.
2- نهج البلاغه، قصار الحكم، 292.
3- وافى، ج 3، ص 22.
4- مكارم الاخلاق، ص 14.
5- سنن النبى، ص 16.
6- بحارالانوار، ج 16، ص 236.
7- نهج البلاغه، خطبه 94.
8- نهج البلاغه، خطبه 108.
9- بحارالانوار، ج 17، ص 4.

