آيتالله مهدي هادوي تهراني، با بيان اين مطلب در گفتوگو با «تابناك» اظهار داشت: نماز، زندگي ساده، رفتوآمد به مسجد و حال و هواي ايشان در كنار مرقد حضرت فاطمه معصومه (س) درس اخلاق بود و هر كس ايشان را ميديد، ياد خدا ميافتاد و ايشان از مصاديق بارز «كونوا دعاة الناس بغير السنتكم» به شمار ميآمد.
وي با اشاره به حيات علمي و اخلاقي آن مرحوم گفت: آيتالله العظمي بهجت (ره) در سن نوجواني از ايران به عراق هجرت كردند و چهار سال در كربلا مقيم بودند و سطوح حوزه را تا نزديك سطوح عالي در آنجا خواندند و در مجاورت مزار سيدالشهدا (ع) به فيوضات اخلاقي دست يافتند. ايشان سپس به نجف رفتند و دروس عالي خارج را در آنجا فرا گرفتند. استادان بزرگ اصول ايشان، آشيخ محمدحسين غروي و آيتالله نائيني و در فقه، مرحوم شيخ محمد كاظم شيرازي بودند.
البته ايشان از اساتيد فراوان مانند مرحوم آقا ضياء عراقي و مرحوم آسيد ابوالحسن اصفهاني هم بهره بردند. مرحوم آقاي بهجت پس از تحصلات عاليه در نجف، از خوشه معنويت مرحوم آقاي قاضي (كه استاد اخلاق علامه طباطبايي بهره بردند و همچنين به شدت تحت تأثير روحيات معنوي آشيخ محمد حسين اصفهاني بودند.
ايشان سپس به قم آمدند. حضور و حال و هواي معنويشان در این شهر، از همان زمان مشتاقان بسیاري را پيرامون وی گرد هم آورد و بزرگاني چون شهيد مطهري تا مقام معظم رهبري از علاقهمندان و ارادتمندان ايشان بودند كه در پيام رهبري هم به آن اشاره شد.
آيتالله هادوي در ادامه درباره جايگاه معنوي آيتالله بهجت گفت: رفتار ايشان دعوت به حق ميكرد و ديگران را به سوي خدا فرا ميخواند. نمازشان، رفتوآمدشان به مسجد و حرم و زندگي زاهدانه و حال و هوايشان در حرم، درس اخلاق بود.
اين استاد حوزه علميه با اشاره به دورهاي كه از دروس فقه آيتالله بهجت استفاده كرده، گفت: ايشان به رغم احترام به اساتيد گذشته، نقادانه با آنها برخورد كرده و نقدهاي محكم و مستدل و منطقي به آنها مطرح ميكردند. البته نقدها را به گونهاي ميگفتند كه با تواضع ذاتي ايشان سازگار بود و به منزله حواشي كلمات گذشتگان عرضه ميشد. محور بحث وی، كتاب «جواهرالكلام» مرحوم شيخ محمد حسن نجفي بود كه شايد بزرگترين تأليف فقهي شيعه به شمار ميرود و پیرامون آن، نكات فراوان خود را بيان ميكردند.
وي توضيح داد: درس آیتالله بهجت، علاوه بر آموزش فقه، تدريس فقاهت و آموزش اجتهاد و تهذيب و حتي آموزش نكات سياسي و اجتماعي هم بود. ايشان پیش و پس از درس، نكات اخلاقي و اجتماعي و سياسي را به مناسبت مطرح ميكردند. برخي دوستان ميگفتند، گاه در دل پرسشي داشتيم و ميخواستيم بپرسيم، اما پاسخ خود را ناخودآگاه در مقدمات و مؤخرات دروس مييافتيم و افراد، تأثيرات اخلاقي را از دروس علمي ايشان ميگرفتند.
وي ادامه داد: مرحوم آقاي بهجت، دایمالذكر بودند و در نفس ايشان ياد خداوند و اهل بيت (ع) بود و حتي در فاصله دو عبارت كه گوينده تنفس ميكند، ذكر ميگفتند؛ حتي در يك احوالپرسي عادي هم ذكرشان بر لب جاري بود. نحوه نماز و رفتار و حرم رفتنشان براي اين بود كه ديگران آداب ارتباط با اهل بيت و گفتوگو با خدا را ياد بگيرند؛ نه اينكه بخواهند توجه ديگران را به خود جلب كنند.
وي با اشاره به جامعيت و اخلاق آيتالله بهجت اظهار داشت: ايشان در نماز اهل بكاء بودند، اما در گفتوگو با افراد واقعا با بهجت و سرور بودند؛ يعني بسيار بشاش بوده و گاه شوخيها و طنزهاي ظريفي با رعايت همه ابعاد اخلاقي داشتند كه شخصيت ايشان را بسيار جذابتر ميكرد.
آيتالله هادوي با اشاره به ابعاد تأثيرگذاري آيتالله العظمي بهجت در حوزه علميه، ايران و ديگر نقاط جهان گفت: كم نيستند كساني كه در بیرون از ايران به ايشان ارادت داشتند، به ويژه در صفوف مبارزان و مجاهدان و به ویژه عزيزان حزبالله لبنان كه بسياري از آنان، شيفته آقاي بهجت بودند. در شيعيان خاور دور هم كساني كه به بركت انقلاب اسلامي با راه اهل بيت آشنا شده بودند، از ارادتمندان آقاي بهجت بودند.
استاد سطوح عالي حوزه علميه قم در بيان خاطرات خود از آيتالله العظمي بهجت گفت: خاطرههاي بسیاری از آن مرحوم دارم؛ مثلا يك بار در حرم به ايشان گفتم، براي مريض من دعا كنيد. گفتند: دعايي را به شما ياد ميدهم، خودت بخوان كه مجرب است و آن دعا را به من آموختند و بحمدالله دعا كارساز شد و يك بار هم براي كار مهمي خدمت ايشان استخاره كردم. گفتند: خوب است و در این راه بايد استقامت كرد و آن استخاره راه سرنوشتساز زندگي من را در تصميم نهايي و ادامه تحصيلات حوزوي تعيين كرد.
البته يكي از ويژگيهاي ايشان هم بذلهگوييهايي بود که براي كساني كه دور بودند، چندان قابل درك نبود و شوخيهاي خاصي هم داشتند.
وي در پايان گفت: سفر اين سالك پيوسته راه حق، ثلمهاي جبرانناپذير است.
ای مرد خدا ! اعلی علیین بر تو گوارا باد . هرگز نخواهیم توانست شبیه اینان به قله برسیم ولی ای کاش به سمت قله حرکت کنیم .
حيف که ما وقتي يک دانشمند عالم خداترس را از دست داديم تازه يادمان مي افتد که از ايشان تجليل نکرده ايم و از فيوضاتش بهره اي نبرده ايم خدا بيامرزد ايشان را.رمضاني ج
رفتار و کردار مردان دیندار است که دین را زیور انسان می کند. اشارت بجای ایشان در مورد تقریب مذاهب نشانه اتصال حب ایشان به انسان ودین سرامداست. خدایش بیامرزد.
واقعا ما از این بزرگ مردان کم داریم . انسانی با اونهمه عظمت و ایمان . انسانی که هیچ وقت دین و ایمانش و به سیاست نفروخت. روحش شاد !
چرا این خاطرات و کرامات در زمان حیات افراد منتشر نمی شود؟
با سلام من يك سوال داشتم چرا وقتي مرحوم آيت الله بهجت زنده بود اصلاٌ تصويري از ايشان در سيما بخش نشد ولي حالا كه به رحمت ايزدي پيوسته است اينقدر هياهو و سر و صدا صورت گرفته است ؟؟؟
روحشان همجوار اولیا و صلحا،بدا به حال ما که عالمی گرانقدر را از دست دادیم.متاسفانه من که نمیتوانم درتشییع ایشان شرکت کنم از دور برای ایشان فاتحه میفرستم.
كاش جناب آقاي هادوي دعايي را كه مرحوم آيت الله العظمي بهجت براي شفاي بيمار به ايشان آموخته بود ذكر مي كرد .
"اذا مات العالم ثلم للاسلام ثلمه لا یصدها شی" خداوند این عالم جلیل القدر را در جوار اولیا و انبیائش مأوا عنایت فرماید
خداوند رحمتشان کند که قطعا رحمت شده هستند ای کاش مسئولین نظام از وجود ایشان بهره ای برده بودند در مدت حیات ایشان که هیچ خبری از این بزرگوار در تلوزیون نبود.
باید دید که وجود مراجع چه تاثیری در وضعیت مذهبی و فرهنگی جامعه ما داشته ، آیا وضعیت جامعه ما از لحاظ مذهبی مناسب است ؟ آیا مسجد های ما روز به روز خالی تر نمیشود؟ آیا سنت پیغمبر و ائمه در رعایت سادگی ازدواج رعایت میشود و یک جوان بدون خرج کردن 10 ملیون تومان در جامعه ما میتواند ازدواج کند؟ آیا روحانیت ما دچار غرور نشده و از عامه مردم فاصله نگرفته ؟ آیا برخورد با جوانان آنها را دچار دین گریزی و مسائل روانی مختلف نکرده و ...
ای کاش از شوخی های ایشان هم نقل می شد تاهمگان به کمال و ذو وجوه بودن علمایی از این دست بیشتر واقف میشدند
"مسائل شيعه و سني مربوط به گذشتههاي تاريخي است و نبايد اين مسائل، باعث اختلاف شيعه و سني شود، بلکه بايد فضايل اهل بيت و مرجعيت علمي اهل بيت (ع) را مطرح كنيم كه هميشگي و ماندگار است." بسيار سخن زيبايي است و كليد حل اختلافات بيهوده شيعه و سني. كاش عمل كنيم.
من دو بار توفیق زیارت ایشون و نماز پشت ایشون رو داشتم ولی درک من خیلی کمتر از اونی بود و هست که بخوام و بتونم ایشون رو بفهمم. خیلی بی سرو صدا زندگی کردن و بی سر و صدا و غریبانه رفتن. خیلی عجیب بود...
خداون رحمت كند روح پر فتوح اين عالم رباني را . چرا در زمان حيات ان فرزانه تعريفي از ايشان نمي شد ?او اینک در آستانه مرگ ایستاده است، کسان و بستگانس همه گرداگرد او، ملتهب و در تاب و تب.
دخت یگانه اش اما از همه بی تابتر.
افول ستاره های اشک بر آسمان گونه زهرا(س) تنها صحنه دلخراشی بود که بیش از هر چیزجان پیامبر(ص) را می آزرد.
براستی چه سخت وغم انگیزاست که کسی پاره ای از وجودش را، میوه دلش را، غرق در طوفان اشک و اه ببیند و طاقت بیاورد.
او اگر لب فرو می بست و به اشاره و ایمایی فلب دختر را آرام نمی ساخت بیم آن بود که مرغ روح از سینه زهرا به آسمان پر کشد.
پس باید چیزی بگوید تا خود و دختر را از این رنج جانگزا برهاند.
به سختی سر مبارکش را به سوی فاطمه چرخاند و با اشاره چشم او را نزد خود فرا خواند.
با آستین محبت سیلاب اشک را از گوشه چشمان فاطمه سترد.
آنگاه فرمود:
- نور چشم پدر! پاره جگرم!
این همه بی قراری برای چیست؟
این گریه ها عاقبت تو را خواهد کشت.
بیش از این بر جگر سوخته پدر آتش نزن!
آیا برای چیزی گریه می کنی که از آن گریزی نیست؟
فاطمه اما در میان گریه و بغض پاسخ داد:
-پدر!چگونه چیزی را از من می خواهی که از داشتن آن ناتوانم؟!
من چگونه می توانم باری را بر دوش کشم که کوهها از برداشتن آن ناتوانند؟!
نه پدر! این را از من مخواه!
سخن که به اینجا رسید پیامبر پرده از رازی گشود که چون مرهمی تسلی بخش، دریای متلاطم جان فاطمه را به ساحل آرامش برد.
پس از آن، نگاه حاضران بود که با تعجب به هم گره می خورد.
خدایا! پیامبر مگر چه گفت که این چنین فاطمه را آرام کرد.
او مهر از سر کدام راز برگرفت که چون آبی خنک بر کویر سوزان دل فاطمه بارید؟
آری! آنچه آن روز از گلوی پیامبر بر گوش فاطمه تراوید وعده دیداری دوباره بود.
گفته بود تو زودتر از دیگران به آغوش پدر باز خواهی گشت...
... روزها از پی هم می گذشتند و فاطمه همچنان وعده پدر را انتظار می کشید.
اما بالاخره آن روز هولناک رفته رفته از راه رسید...
...امروزهفتاد و پنج روز است که از آن ماجرای وفات پدر می گذرد.
بانو از صبح فرموده بود تا ندیمه اش، اسماء بنت عمیس، بسترش را بر وسط اتاق بگستراند.
فرزندانش را یکایک بوسید و برای آخرین بار موهایشان را خود آراست.
افسوس که چه زود گمان بچه ها که می پنداشتند مادر بهبود یافته است فرو ریخت.
از همه دلخراشتر لحظه وداع فاطمه با علی بود.
خدایا، علی با فقدان فاطمه چگونه سر کند؟
این همه بارمصیبت و رنج را کجا برد؟
سنگینی بار این فراق شانه های کوه علی را فرو خواهد شکست.
اما مگر کسی را یارای آن است که در برابر مشیت الهی بایستد! او قضای خویش را پیش خواهد برد.
دم دمای غروب بود که فرشته مرگ، درب خانه علی را کوبید.
و ازاین پس علی بود و تنهایی!
شب بود و یک سینه فریاد مولا بر حلقوم چاه

دغدغه معلم هميشه اين است که حيات بشر، بر مدار ارزش ها و کرامت انساني بچرخد و شناخت خدا و مکتب و دين، همت اساسي آدمي باشد و هيچ بيگانه اي را مجال تجاوز به فرهنگ ارزشي دين و ميهن فراهم نيايد.
در اين مسير خطير، بزرگاني گام نهاده اند که نامشان بر تارک زمان مي درخشد. علامه شهيد استاد مرتضي مطهري (رحمه الله) از همين طايفه مقدس است که در سنگر تعليم و تعلم، به قله هاي رفيعي دست يافت تا آنجا که معمار انقلاب اسلامي ـ که خود معلمي بزرگ است ـ همه آثارش را مفيد مي داند و بهره برداري از آنها را سفارش مي کند ...
مفهوم علم
ـ امروزه در زبان پارسي و عربي كلمه «علم» به دو معناي متفاوت بكار برده مي شود.
1- معناي اصلي و نخستين علم، دانستن در برابر ندانستن است. قرآن كريم به اين معنا اشاره دارد كه « هل يستوي الذين يعلمون و الذين لا يعلمون» «آيا يكسانند آنان كه مي دانند و آنان كه نمي دانند.» (زمر/ 9)از اين منظر به همه دانستنيها صرف نظر از نوع آنها علم گفته مي شود مطابق اين معنا، اخلاق، رياضیات، فقه، دستور زبان، مذهب، زيست شناسي و نجوم همه علم اند... كلمه Knowledge در انگليسي و Connaissance در فرانسه معادل اين معنا علم اند.
2-كلمه علم در معناي دوم منحصراً به دانستني هايي اطلاق مي شود كه بر تجربه مستقيم حسي مبتني باشند... علم در اين جا در برابر همه دانستنيهايي قرار مي گيرد كه آزمون پذير نيستند. اخلاق (دانش خوبي ها و بديها) متافيزيك (دانش احكام و عوارض مطلق هستي) عرفان (تجارب دروني و شخصي) منطق (ابزار هدايت فكر) فقه، اصول، بلاغت، و ... همه بيرون از علم به معناي دوم آن قرار مي گيرند و همه به اين معنا غير علمي اند كلمه SCIENCE در انگليسي و فرانسه معادل اين معنا علم اند.
ديده مي شود كه علم در اين معنا بخشي ازعلم به معناي اول را تشكيل مي دهد و به سخن ديگر علم تجربي نوعي از انواع دانستنيهاي بسياري است كه در اختيار بشر مي تواند قرار گيرد. رشد علم به معناي دوم عمدتا از آغاز دوره رنسانس به بعد است در حاليكه علم به معناي مطلق آگاهي (معناي اول) تولدش با تولد بشريت هم آغاز است. آيه قرآني «خلق الانسان علمه البيان» (خداوند رحمن انسان را آفريد و بيان را به وي تعليم داد/ رحمن/4و3) بهترين مويد اين معناست.
معنای عالم با توجه به دو تعريف از علم
ـ در نگاه اول به علم كه نگاه تركيبي به معرفت است خداوند معلم اول و پيامبر معلم ثاني است چرا كه پس از تعليم آدم توسط خداوند دستور «قال يا آدم اننبئهم باسمائهم» (اي آدم ملائكه را به اين اسماء آگاه ساز/ بقره 33) آدم عليه السلام داده شده اين بدان جهت است كه اساساً هدف آفرينش انسان با علم و معرفت پيوند ناگستني دارد در بيان رسا و جامع سيد شهيدان امام حسين (ع) اين معنا به خوبي روشن است كه: «ما خلق العباد الا ليعرفوه، فاذا عرفوه عبدوه» (بندگان را نيافريد مگر براي آن كه او را بشناسند پس چون او را شناختن عبادتش خواهند كرد. ـ در اين معنا هدف از ارسال معلم ثاني ارائه معرفتي است كه انسان بواسطه آن به عبادت مي رسد «هو الذي بعث في الاميين رسولاً منهم تيلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمه و ان كانوا من قبل لفي ضلال مبين» (اوست خدايي كه پيامبر بزرگوار از ميان شان برانگيخت تا بر آنان آيات وحي را تلاوت كند و آنان را پاك سازد و شريعت كتاب و حكمت الهي را بياموزد كه پيش از اين همه در ورطة جهالت و گمراهي بودند (جمعه/2) در اين آيه همه علوم از جمله بيان، اخلاق، تعليم كتاب و حكمت، براي رهايي از گمراهي و يافتن راه هدايت (عبادت) توسط پيامبر (ص) معرفي شده است. ـ در نگاه دوم كه نگاه تفكيكي به شاخه اي معرفت است. معلم اول ارسطو است چرا كه «وي نخستين واضع علم منطق بود ... و راه دليل و برهان منطقي را باز نمود و معلم ثاني نيز ابونصر فارابي است بخاطر آنكه او اول بار كتب حكمت يوناني را كه ارسطو و غيره تحرير كرده اند از يوناني به عربي ترجمه كرد و تعليم داد....
ارزش و مقام معلم
شرافت و مرتبت معلم زماني اهميت دارد كه بتواند شان خداوند و پيامبران را در وجود خود محقق سازد و پيوند انسان به هدف متعالي خلقت يعني عبادت را برقرار سازد. لذا در اين تعريف شهيد مرتضي مطهري يكي از آن معلمان راستين است كه اولاً با نگاه تركيبي به همه معارف بشري نظر مي كند و ثانيا تمامی تلاشهاي علمي و عملي را مقدمه اي براي عبادت مي داند و در اين راه به مرحله سوم دينداري راه مي يابد و با شهادت، عبادت عملي و علمي خود را كامل مي سازد. خداوند را مي خوانيم كه او رابا سالار و سرور شهيدان امام حسين (ع) محشور سازد.
هنر معلمي:
معلمي شغل و حرفه نيست، بلکه ذوق و هنر توانمندي است معلمي در قرآن به عنوان جلوه اي از قدرت لايزال الهي نخست ويژه ذات مقدس خداوند تبارک و تعالي است. در نخستين آيات قرآن که بر قلب مبارک پيغمبر اکرم (ص) نازل شد، به اين هنر خداوند اشاره شده است:
اقرا باسم ربک الذي خلق، خلق الانسان من علق، اقرأ و ربک الاکرم، الذي علم بالقلم، علم الانسان ما لم يعلم. (علق: 1ـ 5)
بخوان به نام پروردگارت که جهانيان را آفريد. انسان را از خون بسته سرشت بخوان ! و پروردگارت کريمترين است همان که آموخت با قلم، آموخت به انسان آنچه را که نمي دانست.
در اين آيات خداوند، خود را «معلم» مي خواند و جالب اين که معلم بودن خود را بعد از آفرينش پيچيده ترين و بهترين شاهکار خلقت، يعني انسان آورده است.
مقام معلم بودن خدا، بعد از آفرينش قرارداد. نوعي انساني را که هيچ نمي دانست، به وسيله قلم آموزش داد که اين از اوج خلاقيت و هنر شگفت خداوند در امر آفرينش حکايت دارد:
چو قاف قدرتش دَم بر قلم زد هزاران نقش بر لوح عدم زد
از اين رو، مي توان گفت که هنر شگفت معلمي از آن خداوند عالم است.
شهيد ثاني رحمت الله درباره هنر معلمي خداوند مي فرمايد:
خداوند از آن جهت به وصف (اکرميت) و نامحدود بودن کرامتش، توصيف شد که علم و دانش را به بشر ارزاني داشته است. اگر هر مزيت ديگري، جز علم و دانش، معيار فضيلت به شمار مي رفت، شايسته بود همان مزيت با وصف (اکرميت) در ضمن اين آيات همراه و هم پا گردد و آن مزيت به عنوان معيار کرامت نامحدود خداوند به شمار آيد. کرامت الهي در اين آيات با تعبير «الاکرام» بيان شده است. چنين تعبيري مي فهماند که عالي ترين نوع کرامت پروردگار نسبت به انسان با والاترين مقام و جايگاه او، يعني علم و دانش هم طراز است.
به همين جهت امام خميني (ره) مي فرمود:
معلم اول خداي تبارک و تعالي است ..... به وسيله وحي؛ مردم را دعوت مي کند به نورانيت؛ دعوت مي کند به محبت؛ دعوت مي کند به مراتب کمالي که از براي انسان است.
داستاني زيبا از رابطه شاگرد و معلم:
بهترين نوع اين رابطه که سرشار از ادب و فروتني است، در داستان حضرت موسي (ع) به عنوان شاگرد و حضرت خضر (ع) در مقام معلم ـ نمود دارد. موسي (ع) مأمور شد تا از بنده اي صالح به نام خضر (ع) کسب علم کند. قرآن آغاز گفت و گوي اين معلم و شاگرد را اين چنين بيان مي کند:
قال له موسي هل اتبعک علي ان تعلمن مما علمت رشداً * قال انک لن تستطيع معي صبراً * و کيف تصبر علي ما لم تحط به خبراً * قال ستجدني ان شاء الله صابراً و لا اعصي لک امراً * قال فان اتبعتني فلا تسئلني عن شي ءٍ حتي احدث لک منه ذکراً. (کهف: 66 ـ 70)
موسي به او گفت: «آيا از تو پيروي کنم تا از آنچه به تو تعليم داده شده که مايه رشد است به من بياموزي؟ گفت : «تو هرگز هم پاي من نمي تواني صبر کني و چگونه در مورد چيزهايي که از آن شناخت نداري، شکيبايي مي کني؟» گفت: «اگر خدا بخواهد، مرا شکيبا خواهي يافت و در هيچ کاري نافرماني تو نمي کنم». گفت: اگر به دنبال من آمدي، چيزي از من مپرس تا خودم از آن با تو سخن بگويم.»
معلم در کلام معمارانقلاب حضرت امام خميني (ره):
نقش معلم در جامعه، نقش انبياست؛ انبيا هم معلم بشر هستند.
تمام ملت بايد معلم باشند؛ فرزندان اسلام تمام افرادش معلم بايد باشند و تمام افرادش متعلم.
معلم در سخنان مقام معظم رهبري:
دست تواناي معلم است که چشم انداز آينده ما را ترسيم مي کند.
اگر مي بينيد که اميرمؤمنان، مولاي متقيان علي (ع) مي فرمايد: «من علمني حرفاً فقد صيرني عبداً؛ هرکس چيزي به من بياموزد، مرا غلام خويش کرده است.» اين بيان براي ما درس است تا معلمان، قدر خود را بدانند و تشخيص دهند که چقدر، وجود آنها در سرنوشت يک ملت مؤثر است.
معلم در کلام استاد مطهري:
معلم بايد نيروي فکري متعلم را پرورش دهد و او را به سوي استقلال رهنمون شود. بايد قوه ابتکار او را زنده کند؛ يعني در واقع، کار معلم آتش گيره دادن است. فرق است ميان تنوري که شما بخواهيد آتش از بيرون بياوريد و در آن بريزيد تا آن را داغ کنيد و تنوري که در آن هيزم و چوب جمع است و شما فقط آتش گيره از خارج مي آوريد و آن قدر زير اين چوب ها و هيزم ها قرار مي دهيد که اينها کم کم مشتعل شود.
مقام معلم
مي توان در سايه آموختن گنج عشق جاودان اندوختن
اول از استاد، ياد آموختيم پس، سويداي سواد آموختيم
از پدر گر قالب تن يافتيم از معلم جان روشن يافتيم
اي معلم چون کنم توصيف تو چون خدا مشکل توان تعريف تو
اي تو کشتي نجات روح ما اي به طوفان جهالت نوح ما
يک پدر بخشنده آب و گل است يک پدر روشنگر جان و دل است
ليک اگر پرسي کدامين برترين آنکه دين آموزد و علم يقين
مرحوم استاد حسين شهريار


طوبی له وحسن ماب
عاش سعیداومات سعیدا
سلام له یوم ولدویوم یموت ویوم یبعث