تبليغاتX

اندیشه های غدیر(تداوم رسالت انبیاء ع )


پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم پیش ازآنكه مبعوث به رسالت‏شود، همه ساله یك ماه تمام را در غار حرا به عبادت مى‏پرداخت ودر پایان ماه از كوه سرازیر مى‏شد ویكسره به مسجد الحرام مى‏رفت وهفت‏بار خانه خدا را طواف مى‏كرد وسپس به منزل خود باز مى‏گشت.

در اینجا این سؤال پیش مى‏آید كه با عنایت‏شدیدى كه پیامبر نسبت‏به حضرت على داشت آیا او را همراه خود به آن محل عجیب عبادت ونیایش مى‏برد یا او را در این مدت ترك مى‏گفت؟

قراین نشان مى‏دهد از هنگامى كه پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله و سلم حضرت على علیه السلام را به خانه خود برد هرگز روزى او را ترك نگفت.مورخان مى‏نویسند:

على آنچنان با پیامبر همراه بود كه هرگاه پیامبر از شهر خارج مى‏شد وبه كوه وبیابان مى‏رفت او را همراه خود مى‏برد. (1)

ابن ابى الحدید مى‏گوید:

احادیث صحیح حاكى است كه وقتى جبرئیل براى نخستین بار بر پیامبر نازل شد و او را به مقام رسالت مفتخر ساخت على در كنار حضرتش بود.آن روز از روزهاى همان ماه بود كه پیامبر براى عبادت به كوه حرا رفته بود.

امیر مؤمنان، خود در این باره مى‏فرماید:

«ولقد كان یجاور فی كل سنة بحراء فاراه ولا یراه غیری...». (2)

پیامبر هر سال در كوه حرا به عبادت مى‏پرداخت وجز من كسى او را نمى‏دید.

این جمله اگر چه مى‏تواند ناظر به مجاورت پیامبر در حرا در دوران پس از رسالت‏باشد ولى قراین گذشته واینكه مجاورت پیامبر در حرا غالبا قبل از رسالت‏بوده است تایید مى‏كند كه این جمله ناظر به دوران قبل از رسالت است.

 طهارت نفسانى حضرت على علیه السلام و پرورش پیگیر پیامبر از او سبب شد كه در همان دوران كودكى، با قلب حساس ودیده نافذ وگوش شنواى خود، چیزهایى را ببیند واصواتى را بشنود كه براى مردم عادى دیدن وشنیدن آنها ممكن نیست; چنانكه امام، خود در این زمینه مى‏فرماید:

«ارى نور الوحی و الرسالة و اشم ریح النبوة‏». (3)

من در همان دوران كودكى، به هنگامى كه در حرا كنار پیامبر بودم، نور وحى ورسالت را كه به سوى پیامبر سرازیر بود مى‏دیدم وبوى پاك نبوت را از او استشمام مى‏كردم.

امام صادق علیه السلام مى‏فرماید:

امیر مؤمنان پیش از بعثت پیامبر اسلام نور رسالت وصداى فرشته وحى را مى‏شنید.

در لحظه بزرگ وشگفت تلقى وحى پیامبر به حضرت على فرمود:

اگر من خاتم پیامبران نبودم پس از من تو شایستگى مقام نبوت را داشتى، ولى تو وصى ووارث من هستى، تو سرور اوصیا وپیشواى متقیانى. (4)

 امیر مؤمنان در باره شنیدن صداهاى غیبى در دوران كودكى چنین مى‏فرماید:

هنگام نزول وحى بر پیامبر صداى ناله‏اى به گوش من رسید; به رسول خدا عرض كردم این ناله چیست؟

فرمود: این ناله شیطان است وعلت ناله‏اش این است كه پس از بعثت من از اینكه در روى زمین مورد پرستش واقع شود نومید شد. سپس پیامبر رو به حضرت على كرد وگفت:

«انك تسمع ما اسمع و ترى ما ارى، الا انك لست‏بنبى و لكنك لوزیر». (5)

تو آنچه را كه من مى‏شنوم ومى‏بینم مى‏شنوى ومى‏بینى، جز اینكه تو پیامبر نیستى بلكه وزیر ویاور من هستى.

پى‏نوشت‏ها:

1- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج‏13، ص‏208.

2- نهج البلاغه، خطبه‏187(قاصعه).

3- پیش از آنكه پیامبر اسلام از طرف خدا به مقام رسالت‏برسد وحى وصداهاى غیبى را به صورت مرموزى، كه در روایات بیان شده است، درك مى‏كرد. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج‏13، ص‏197.

4- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج‏13، ص‏310.

5- نهج البلاغه، خطبه قاصعه.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388;ساعت 18:19;  توسط سیدحسین;  | 

 زاده خورشید و ماه

باقر العلوم (علیه السلام) اولین امامی است که زاده دو هاشمی است پدرش که زین العباد فرزند امام حسین (علیه السلام) است و مادر گرامیش، ام عبدالله فرزند امام مجتبی (علیه السلام) است او وارث همه قداست‌هاست و مفخر هاشمیان، فاطمیان و علویان است.

باقر"  نامی بازمانده از تورات

پیامبر گرامی در روایتی که جابر بن عبد الله انصاری راوی آن بوده است فرمود: باقر نامی است که در تورات از آن یاد شده و آن کلمه یعنی شکافنده دانش ها، آن امام بزرگ حقیقتاً شکافنده علوم بود و دانش را از نهانخانه آشکار ساخت و چنان شد که دانشمند خاندان پیامبر نا گرفت، چونان که جابر انصاری در وصف دانشش ‌گوید: گواهی می‌دهم که تو در کودکی از دانشی خدادای برخوردار بودی .

 باقر العلوم در کلام بزرگان

عبدالله پسرعطا می‌گوید: هرگز دانشمندان را نزد کسی چنان حقیر و کوچک نیافتم که نزد امام باقر. حکم بن عتیبه که در چشم مردمان جایگاه ویژه علمی داشت در پیشگاه قدسی او چون کودکی در برابر آموزگار بود.‌ جابربن یزید جعفی که از بزرگان اصحاب آن امام همام است ، در هنگام روایت از امام باقر(علیه السلام) می‌گوید وصی الاوصیاء و وارث علوم الانبیاء محمد بن علی بن الحسین مرا چنین روایت کرد.

 پسر عمر خطاب و نوگل بوستان علوی

جالب است که مردی از عبدالله پسر عمر بن خطاب پرسشی پرسید عبدالله در جواب در ماند و با انگشت امام باقر را که کودکی خردسال بود نشان داد و گفت از این کودک بپرس و پاسخش را نیز برای من آر؛ آن مرد به نزد امام رفت و پاسخ قانع کننده و وزینی گرفت و پاسخ را به سوی عبدالله آورد، عبدالله تا پاسخ را شنید گفت اینان خاندانی هستند که دانششان خدادادی است.

حلم امام باقر(علیه السلام) و مرد شامی

در خبر است که مردی شامی،  همواره به منزل امام می‌آمد و حضرتش را دشنام می‌داد اما امام جز با مدارا و متانت پاسخ به او نداد، مرد شامی علت رفت و شد خود را نیز بیان فصیح و زبان بلیغ امام برمی‌شمرد و به حضرتش می‌گفت چون خوب سخن می‌گویی و ادیب هستی نزد تو می‌آیم.

مدتی گذشت و مرد شامی مریض شد و مرگ را رویاروی خویش دید و در همان سکرات حتمیه، وصیت کرد که چون درگذشتم ابوجعفر امام باقر(علیه السلام) بر پیکرم نماز بخواند.

شب به نیمه رسید و حال زارش آماده کوچیدن گردید و خلاصه دار دنیا را وداع گفت، صبح هنگام بود که اهل او در مسجد شدند و خدمت امام رسیدند و حضرت را از مضمون وصیت اخبار نمودند، حضرت مشغول تعقیب نماز بود و ذکر می‌گفت، به آنان فرمود او نمرده است بروید و  شتاب نکنید، تا من نزد شما بیایم.

پس حضرتش برخواست وضو و طهارت را تجدید فرمود و دو رکعت نماز خواند و دست‌ها را به دعا برداشت، سپس به سجده رفت تا آفتاب برآمد، آنگاه به خانه مرد شامی؛ نزول اجلال فرمود و بر بالین او نشست و صدایش زد وی پاسخ سلام امام را داد حضرتش او را  نشانید و پشتش را به دیوار تکیه داد و شربتی طلبید و به دهان وی ریخت و به بستگانش فرمود غذای سرد به او بخورانند و خود بازگشت، دیری نپائید که مرد شامی شفا یافت و به نزد امام آمد و عرض کرد، گواهی می‌دهم که تو حجت خدا بر مردمانی.

 مهارت امام در تیراندازی

آورده‌اند که هشام خلیفه بناحق اموی حضرت باقر العلوم و فرزندش صادق آل محمد(صلی الله علیه و آله) را به شام طلبید تا آزارشان دهد، در این سفر بی‌حرمتی‌ها به حضرتش روا داشت و در بارگاه ستمکارنه اش، از حضرت باقر خواست تا تیر به کمان نهد و همراه امویان حاضر در مجلس تیراندازی فرماید و از این راه نیز به سخره حضرت اشتغال ورزد ، حضرت که در بدو امر، استنکاف می‌فرمود، لاجرم تیر و کمان را بستاند و نه تیر به هدف پرتاب نمود و هر تیر بر روی تیر دیگر فرو می‌نشست و موجب شگفتی حاضران گردید و هشام از فرط ناخشنودی بستوه آمده بود، به امام عرض کرد پسر عمو نمی دانستم چنین مهارتی در پرتاب تیر داری .

 ضرب سکه های اسلامی به فرمان امام باقر(علیه السلام)

ضرب سکه‌های اسلامی در زمان عبدالملک مروان به دستور و راهنمایی امام باقر صورت گرفت، پیش از آن، ضرب این سکه‌ها در بلاد باختر، توسط رومیان صورت می‌گرفت امام دستور دادند سکه‌هایی ضرب شود که در یک روی آن سوره توحید و در روی دیگر آن نام پیامبر درج گردد و هر ده درهم، هفت مثقال شود از سه نوع سکه و نیز فرمان داد تا شهری که در آن سکه می‌زنند و همچنین تاریخ ضرب را بر روی سکه‌ها درج نمایند.

ادامه دارد...............

+ نوشته شده در  شنبه بیستم تیر 1388;ساعت 23:43;  توسط سیدحسین;  | 

امام کاظم علیه السلام می‌فرمایند،‌ رجب نام رودی است در بهشت که آب آن از شیر سفید‌تر است و از عسل شیرین تر و چون بنده‌ای در این ماه روزه بگیرد خداوند از آن نهر بدو می‌نوشاند.

در حکایت دیگری آن امام همام می‌فرماید: رجب ماه عظیمی است که خدای بزرگ در آن ماه حسنات را دو چندان می‌فرماید و گناهان را از بین می‌برد، پس هر کس یک روز از رجب را روزه بگیرد به اندازه راه یکسال از جهنم دور می‌گردد و چنانچه سه روز روزه گیرد بهشت بر او واجب خواهد گشت.

پیامبر اکرم می‌فرمایند ماه رجب شهر الله الاصم است؛  بدین سبب نام او را اصم نهاده‌‌اند که هیچ ماهی به پایه او در عظمت نمی‌رسد و در بلندای مرتبه استوار است.

جاهلان جاهلیت نیز بر رجب حرمت می‌نهادند و اسلام حرمت آن را افزون نمود، آن گرامی می‌فرمود: رجب ماه خداست شعبان ماه من است و رمضان ماه امت من است، پس هر کس یک روز از رجب را روزه بگیرد بهشت بر او واجب می‌گردد و مستحق رضوان الهی خواهد شد.

روزه ماه رجب؛  عضب الهی را خاموش سازد و خداوند دری از درهای جهنم را به آن کس که که در ماه رجب روزه بگیرد خواهد بست و اگر کسی به اندازه تمام دنیا طلا انفاق نماید، برتر از یک روز روزه آن نخواهد بود و هر گاه شب شود، دعایش مستجاب خواهد بود.

 

معنای رجب

راستی رجب المرجب یعنی چه ؟ از آن رو به این ماه رجب می‌گویند که به تنهایی مقام بلند و با عظمتی دارد و از آن سو بدان مرجب می‌گویند که علاوه بر این که خود  ماه با عظمتی است و اصالتاً دارای عظمت رتبه است؛ چون عظمت او با ایام الهی دیگری که در این ماه مبارک حادث گردیده در آمیخته "مرجب"  نیز نام گرفته است.

 

لیلة الرغائب چه شبی است؟

لیلة الرغائب از بوستان های بزرگ رجب المرجب است، رغائب جمع رغیبه است یعنی بخششی بزرگ و شب رغائب، یعنی شب بخشش‌های بزرگ و آن اولین شب جمعه هر ماه رجب است، پیامبر گرامی فرمودند؛ از آن شب غافل نشوید که فرشتگان آن را لیلة الرغائب نامیده‌اند! چرا که چون پاسی از شب گذشت، هیچ فرشته‌ای نیست مگر این که در کنار کعبه مشرفه آید و آنگاه خدای بزرگ نظر رحمت بر آنان اندازد و بفرماید: ای فرشتگانم هر چه خواهید به شما عطا نمایم، فرشتگان در پاسخ گویند بارالها از تو می‌‌خواهیم روزه‌داران این ماه را ببخشایی، خدای بزرگ در پاسخ فرماید: بخشیدم.

بزرگی و عظمت ماه رجب

رجب ماهی است که اگر هیچ اتفاقی در آن نمی‌افتاد؛ نیز ویژگی خود را از دست نمی‌داد اما حوادث تلخ و شیرین روزگاران مقدس بر عظمت این ماه افزوده است که اشارت به آنان خالی از لطف نیست.

ولادت امام باقر العلوم علیه السلام 

غره این ماه با ولادت سراسر سعادت اختر پنجم آسمان ولایت؛ عالم آل محمد، امام محمد باقر علیه السلام، مصادف است. همو که در حادثه کربلا 4 ساله بود و حضرت ختمی مرتبت صلوات الله علیه و آله در بیانی که جابر بن عبدالله انصاری، آن صحابی با وفا نقل می‌نماید به او سلام ‌رسانیده  و در آن حکایت حضرت رسالت پناه نام تمامی اوصیاء خویش را بیان می‌فرماید.

 حکایت ملاقات جابر با امام باقر(علیه السلام)

در حکایتی است که جابر بن عبدالله انصاری در مسجد مدینه می‌نشست و پاسخ پرسش‌های دینی مردمان را می‌داد و هر از گاهی چند با صدایی ضعیف لرزان و بلند می‌فرمود یا باقرالعلم، اهل مدینه گفتند که او هرم (پیر) گردیده و هذیان می‌گوید، گفت که نه والله من عبث(بیهوده) نمی‌گویم، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) به من فرمود که "ای جابر به زودی مردی از اهل بیت مرا خواهی دید که نام او نام من و شمائل او چون روی زیبای من است که دانش را می‌شکافد و لطایف علم را از نهانخانه آشکار خواهد کرد" و من از هنگامی که پیامبر چنین فرموده تا به امروز منتظر دیدن روی او هستم و بدین سبب است که بی‌اختیار نام او را فریاد می‌زنم، می‌گویند اتفاقاً روزی گذر جابر به کوی و برزن های مدینه افتاد و هنگامی که به خانه امام سجاد(علیه السلام) رسید، خردسالی را دید که چهره‌اش آشنا می‌نمود و شمایلش بوی نبوی داشت او را به نزد خویش طلبید و گفت: بزرگ زاده؛ نام مقدست چیست؟ آن کودک در پاسخ فرمود من محمد بن ‌علی ‌بن الحسین بن علی ابن ابیطالب (علیهم السلام) هستم، آنگاه جابر سر مبارک حضرتش را بوسه زد و گفت پدر و مادرم فدای تو باد، که جدت حضرت ختمی مرتبت به تو سلام رسانده است.

 روشندلی جویای خورشید  

در نقلی دیگر آمده که جابر بن عبد الله انصاری(ره) در اواخر عمر نابینا گردید و چون در کوچه‌های مدینه گام بر می‌داشت، بزرگ زاده‌ای بدو سلام کرد، جابر از نامش جویا شد و او گفت من محمد فرزند علی فرزند حسین فرزند علی امیرالمؤمنین هستم، جابر حضرت را به نزد خود طلبید و او را بوسید و گفت بابن رسول الله؛ ان رسول الله یقرئک السلام یعنی ای پسر پیامبر گرامی؛ به درستی که نیای بزرگت پیامبر اسلام بر تو درود فرستاده است، امام در پاسخ فرمودند و علی رسول الله السلام و رحمة الله و برکاته امام در پاسخ فرمودند درود ما و بخشایش و برکات گسترده خدا بر آن پیامبر بزرگ .

ادامه دارد.......

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم تیر 1388;ساعت 11:37;  توسط سیدحسین;  |